«.... یعقوبی نوشته است : مروان بن حکم و سعید بن العاص سوار شده و از دفن فرزند پیغمبر(ص) در کنار جدش جلوگیری کردند. عائشه هم بر استری نشست ، و در برابر مردم و تشییع کنندگان فریاد بر آورد : این خانه ، خانه ی من است ، و به هیچ کس اجازه ی دفن در آن را نمی دهم !؟
قاسم نواده ی ابوبکر پیش آمد گفت : ای عمه ! ما هنوز سرهایمان را از خون های روز جنگ جمل شستشو نداده ایم ، آیا می خواهی در آینده روزی را هم به نام « روز استر» بنامند؟
البته جبهه ی علوی نیز بیکار ننشسته بود. گروهی گرد حضرت حسین (ع) جمع شده گفتند : آل مروان را به ما واگذار ، بخدای سوگند ! اینان نزد ما چون لقمه ای بیش نیستند !
امام فرمود: برادرم سفارش کرده است که در پای جنازه ی او حتی قطره ای خون بر زمین ریخته نشود.
سپس جسد امام بزرگوار حضرت مجتبی علیه السلام را به قبرستان بقیع بردند، و در کنار جده اش فاطمه بنت اسد مادر حضرت امیر به خاک سپردند.
پاورقی: « یعقوبی» 2/200 به بعد .....»
«عائشه در دوران معاویه / سید مرتضی عسکری/ ترجمه محمدعلی جاودان/ کتابخانه ی بزرگ اسلامی / چاپ اول 1354»