زبان بد اندیش

تسبیح - تغییر کوچکی در وضع ظاهری وزیر خارجه روز گذشته با رویکردی غیراخلاقی با عبارتی از این دست همراه شد و تیتر های و تحلیل های عجیب و غریبی برخی رسانه ها در این باره از خود نگاشتند. یکی نوشت: «ظریف ریش‌تراش خود را جا گذاشت»، دیگری تحلیل کرد که: « تیپ جدید ظریف ظاهرا در رفتار دیپلماسی وی نیز تاثیرات خود را گذارده بود به نحوی که طی بیش از 6 ماه گذشته، نوعی انفعال در دستگاه دیپلماسی کشور حاکم شده بود و همین مساله، با سوءاستفاده دشمنان ملت ایران، گستاخی روزافزون آنها را به همراه داشت.»

این که چگونه یک رسانه نشسته در تهران با استناد به یک تصویر ساده به ساختن این داستان بپردازد که وزیر خارجه تحت تاثیر شرکت در راهپیمایی بیست و دوم بهمن قرار گرفته و تصمیم گرفته دست از انفعال بردارد و وضعیت محاسن خود را تغییر دهد، از آن اموری است که تنها در بی‌اخلاقی‌های فضای سیاسی ایران ممکن می‌شود.

پیش فرض افرادی که رفتارشان جز تمامیت خواهی و قیمومیت سالاری چیز دیگری را به مردم منتقل نمی کنند این است که هر کسی در هر مراسمی شرکت کرد باید به شکل آنان باشند. این آنان هستند که معیار و ملاک هر مفهومی هستند.اگر ریش آنان بلند است ،دیگران هم باید ریشه شان بلند باشد، اگر آنان لباس خاصی می پوشند دیگران هم باید  مانند آنان بپوشند تا انقلابی و مسلمان باشند. این افراد تصور می کنند که عین انقلابی گری هستند، اما کیست که نداند عده ای از همین افراد معروف ترین آموزه های امام این انقلاب را رعایت نمی کنند.اگر امام رهبر این انقلاب بود، با چنین رفتار غیر اخلاقی مخالف بود،اگر اینان انقلابی اند، باید بدانندانقلاب ما،انقلابی اسلامی بود. اینکه ظاهر یکی از زحمت کش ترین مسئولان کشور را مایه تحلیل های آبکی و تیترهای آبکی تر و توهین آمیز قرار می دهند، بوی دشمنی می دهد،بوی کینه می دهد، بوی قیمومیت خواهی می دهد!

همین افراد هستند که تفاوت نقد و توهین را نمی دانند.نمی دانند که برای نقادی باید مایه داشت،تحلیل داشت، اخلاق داشت. برای توهین اما هیچکدام از این موارد لازم نیست!کافی است چشمانشان را ببندند و هر چه می خواهند بگویند! چشمانی که شاید تا دیروز لازم بود بسته باشد که امروز و این روزها با چشمان باز،عده ای توهین روا می دارند!

اگر چه باشگاه خبرنگاران از زیر مجموعه‌های سازمان صدا و سیما چنین تحلیلی را به نقل از منبعی دیگر منتشر کرده است ولی وزیر خارجه در صفحه فیسبوک خود به زبان شعر به آن پرداخته و در این باره نوشته است:

دوستان سلام

وقتی خبر محبت آمیز! باشگاه خبرنگاران جوان در مورد وضع ظاهری خودم را خواندم، به یاد شعر معروف شیخ اجل سعدی افتادم که

به کوشش توان دجله را پیش بست

نشاید زبان بد اندیش بست



این هم متن کامل شعر از بوستان


اگر در جهان از جهان رسته‌ای است،

در از خلق بر خویشتن بسته‌ای است

کس از دست جور زبانها نرست

اگر خودنمای است و گر حق پرست

اگر بر پری چون ملک ز آسمان

به دامن در آویزدت بد گمان

به کوشش توان دجله را پیش بست

نشاید زبان بداندیش بست

فراهم نشینند تردامنان

که این زهد خشک است و آن دام نان

تو روی از پرستیدن حق مپیچ

بهل تا نگیرند خلقت به هیچ

چو راضی شد از بنده یزدان پاک

گر اینها نگردند راضی چه باک؟

بد اندیش خلق از حق آگاه نیست

ز غوغای خلقش به حق راه نیست

ازان ره به جایی نیاورده‌اند

که اول قدم پی غلط کرده‌اند

دو کس بر حدیثی گمارند گوش

از این تا بدان، ز اهرمن تا سروش

یکی پند گیرد دگر ناپسند

نپردازد از حرف گیری به پند

فرومانده در کنج تاریک جای

چه دریابد از جام گیتی نمای؟

مپندار اگر شیر و گر روبهی

کز اینان به مردی و حلیت رهی

اگر کنج خلوت گزیند کسی

که پروای صحبت ندارد بسی

مذمت کنندش که زرق است و ریو

ز مردم چنان می گریزد که دیو

وگر خنده روی است و آمیزگار

عفیفش ندانند و پرهیزگار

غنی را به غیبت بکاوند پوست

که فرعون اگر هست در عالم اوست

وگر بینوایی بگرید به سوز

نگون بخت خوانندش و تیره‌روز

وگر کامرانی در آید ز پای

غنیمت شمارند و فضل خدای

که تا چند از این جاه و گردن کشی؟

خوشی را بود در قفا ناخوشی

و گر تنگدستی تنک مایه‌ای

سعادت بلندش کند پایه‌ای

بخایندش از کینه دندان به زهر

که دون پرورست این فرومایه دهر

چو بینند کاری به دستت درست

حریصت شمارند و دنیا پرست

وگر دست همت بداری ز کار

گدا پیشه خوانندت و پخته خوار

اگر ناطقی طبل پر یاوه‌ای

وگر خامشی نقش گرماوه‌ای

تحمل کنان را نخوانند مرد

که بیچاره از بیم سر برنکرد

وگر در سرش هول و مردانگی است

گریزند از او کاین چه دیوانگی است؟!

تعنت کنندش گر اندک خوری است

که مالش مگر روزی دیگری است

وگر نغز و پاکیزه باشد خورش

شکم بنده خوانند و تن پرورش

وگر بی تکلف زید مالدار

که زینت بر اهل تمیزست عار

زبان در نهندش به ایذا چو تیغ

که بدبخت زر دارد از خود دریغ

و گر کاخ و ایوان منقش کند

تن خویش را کسوتی خوش کند

به جان آید از طعنه بر وی زنان

که خود را بیاراست همچون زنان

اگر پارسایی سیاحت نکرد

سفر کردگانش نخوانند مرد

که نارفته بیرون ز آغوش زن

کدامش هنر باشد و رای و فن؟

جهاندیده را هم بدرند پوست

که سرگشتهٔ بخت برگشته اوست

گرش حظ از اقبال بودی و بهر

زمانه نراندی ز شهرش به شهر

غرب را نکوهش کند خرده بین

که می‌رنجد از خفت و خیزش زمین

وگر زن کند گوید از دست دل

به گردن در افتاد چون خر به گل

نه از جور مردم رهد زشت روی

نه شاهد ز نامردم زشت گوی

گرت برکند خشم روزی ز جای

سراسیمه خوانندت و تیره رای

وگر برد باری کنی از کسی

بگویند غیرت ندارد بسی

سخی را به اندرز گویند بس

که فردا دو دستت بود پیش و پس

وگر قانع و خویشتن‌دار گشت

به تشنیع خلقی گرفتار گشت

که همچون پدر خواهد این سفله مرد

که نعمت رها کرد و حسرت ببرد

که یارد به کنج سلامت نشست؟

که پیغمبر از خبث ایشان نرست

خدا را که مانند و انباز و جفت

ندارد، شنیدی که ترسا چه گفت؟

رهایی نیابد کس از دست کس

گرفتار را چاره صبرست و بس


باشگاه خبرنگاران اعلام کرده است که مطلبی را علیه وزیر خارجه کشورمان در این خبرگزاری کار شده است،تولید این خبرگزاری نبوده است و این خبرگزاری صرفا به بازنشر این خبر اهتمام ورزیده است.

باید در عین حفظ ثوابت مان، شرایط و اقتضائات مخاطب را در نظر بگیریم


 

  3/11/1392

تسبیح - حجت الاسلام محمد رضا زائری-

فکر می کنم با دوستانی که در جلسات قبل حضور داشتند و بحث را در خدمت شان بودیم، مقدمه مشترکی داریم و آن مقدمه و نقطه اشتراک دیدگاه های ما این است که در کار فرهنگی یک رسالت و مأموریت احساس می کنیم، هدف و مبنای ثابتی داریم، اما تحقق آن هدف و مبنا و رسیدن به آن و اجرای آن مأموریت در شرایط مکانی و زمانی متفاوت، اقتضائات خودش را دارد. مثل پدر و مادری که هدف شان تربیت فرزند است ولی گاهی با جدیت و تندی و در مقطع زمانی دیگری با محبت و ملایمت با فرزندشان برخورد می کنند."

درشتی و نرمی به هم در به است                           

چو فاصد که جراح و مرهم نه است " (1)

در کار فرهنگی هم همین گونه است. هدف و مبنای ما مشخص است. هدف ما دعوت مردم به سمت خداست، هدف و مبنای ما ابلاغ رسالت الهی است، هدف و مبنای ما مقابله با توطئه دشمن است، تربیت و انسان سازی است. اما باید به این نکته توجه داشته باشیم که مخاطب ما در هر شرایطی اقتضائاتی دارد. به طور مثال در سال 70 یک جور باید با مخاطب برخورد کرد و در سال 92 جور دیگری. کار جدید آقای حامد زمانی که اجرا شد با نام " گزینه ها روی میز " رهبر انقلاب کار را دیده بودند و با لبخند فرمودند این کار "مرگ بر آمریکای سال 92" بود. ما در سال 57 یک جور می گفتیم مرگ بر آمریکا، امروزه ممکن است برحسب شرایط جور دیگری باشد. به طور مثال آقای دکتر سید محمد مرندی شخصی است که در دوران جنگ و در جبهه ها حضور فعال داشت، جانباز هم شد، ولی الان جزء معدود کسانی است که در شبکه های ماهواره ای با تسلط از آرمان های نظام جمهوری اسلامی دفاع می کند، رئیس دانشکده و استاد دانشگاه هم هست.

مأموریت و مبنای ما ثابت است اما به اقتضای شرایط و به اقتضای مخاطب، برای تحقق هدف و آرمان، خود را با شرایط سازگار می کنیم. البته باید این نکته را اشاره کنم که چهار چوب ها و خط قرمز های ما کاملاً معلوم و مشخص است. نمی توانیم بگوییم باید به هدف مان به هر قیمتی برسیم. هدف ما نباید جذب مخاطب به هر قیمتی باشد. ما ارزش ها و آرمان هایی داریم که باید بر مبنای آن ها حرکت کنیم. برای ترسیم چهره ای زیبا از جمهوری اسلامی، حد و مرز ها و چهار چوب های شرعی ما مشخص است و باید آن ها را در نظر داشته باشیم. به طور مثال زمانی پیامبر اسلام(صلی ا... علیه و آله) در شرایطی بودند که نیاز شدیدی حتی به یک نفر نیرو داشتند، گاهی می شد جمعیت چند صد نفری از قبیله های مختلف خدمت پیامبر(صلی ا... علیه و آله) می آمدند و می گفتند ما آمده ایم با شما بیعت کنیم به شرط این که نماز را از ما نخواهید! پیامبر با صراحت می فرمودند نه، مثال دیگری برای تان نقل کنم، در یکی از جنگ ها دو نفر خدمت پیامبر آمدند، گفتند از مسیری که می آمدیم مشرکان راه را بر ما گرفتند و فهمیدند که ما می خواهیم نزد شما بیاییم، برای  نجات خود با آن ها عهد بستیم و از ما پیمان گرفتند که به لشکر مسلمین ملحق نشویم، ولی ما نزد شما آمدیم، پیامبر(صلی ا... علیه و آله) فرمودند چون با آن ها عهد بسته اید، برگردید! حتی به عهد با مشرک هم نباید خیانت کنید! شخص دیگری در یکی از جنگ ها نزد پیامبر(صلی ا... علیه و آله) آمد و گفت: یا رسول الله درحالی آمدم که مادرم از ناراحتی گریه می کرد، پیامبر(صلی ا... علیه و آله) فرمودند برگرد و مادرت را شاد کن بعد به جنگ بیا. این نمونه ها در سیره پیامبر(صلی ا... علیه و آله) قابل تأمل است. ما مبنا و چهارچوب های مان  ثابت و مشخص است، رسالت و هدف مان مشخص است، اما تحقق آن به هر قیمتی نباید باشد.

 

در کار فرهنگی باید خود را جای مخاطب قرار دهیم

تأکید روی اقتضائات و شرایط مکانی و زمانی به این جهت است که این دو عنصر خیلی مهم هستند و خیلی از عناصر دیگر تابع این دو عنصر است. خیلی از تحولات اجتماعی کاملاً تابع زمان است، خیلی از مسائل روانی و شخصی و فردی تابع مکان است، به همین علت است که بر اساس مکان خیلی مسائل تعریف می شود. انسان ها بر اساس مکان زندگی خصوصیات شان فرق می کند، به طور مثال شخصی که در کویر زندگی می کند و با سختی در زمین قنات حفر می کند تا به آب برسد، یک سری خصوصیات به جهت روانی و شخصیتی پیدا می کند و شخصی که در جنگل و در کنار رودخانه زندگی می کند، خصوصیات دیگری. امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: فرزندان خود را براساس شرایط زمان و روزگار آن ها تربیت کنید، زیرا آن ها برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند.(2)

امیرالمؤمنین(علیه السلام) وقتی برای خرید لباس همراه غلام شان قنبر به بازار رفته بودند، دو پیراهن خریدند، حضرت پیراهن بهتر را به قنبر داد و فرمود تو جوان هستی و احساسات وتمایلات جوانی داری.(3) طبیعی است که یک جوان اقتضائات دوران جوانی اش چیزهای خاصی را ایجاب کند، قرار نیست ما حتی وقتی می خواهیم برای پوشش اسلامی  و حجاب طراحی و سیاست گذاری کنیم، پوشش و حجاب یک دختر جوان را همان طور ببینیم که حجاب یک خانم 60 ساله را در نظر می گیریم، مسلماً باید اقتضائات و شرایط و تفاوت ها را درنظر بگیریم. یکی از ایرادهای کار ما این است که این ملاحظات را در نظرنمی گیریم. قرار نیست رساله توضیح المسائلی که پدر بزرگ های ما از آن استفاده کرده اند همان برای نسل آینده کاربرد داشته باشد، مسائل جدید را باید برحسب شرایط مکانی و زمانی لحاظ کنیم. دیکشنری آکسفورد هر ساله به روز می شود. به طور مثال واژه ی وبلاگ را باید اضافه کنیم و واژگان دیگری که کاربرد امروزی ندارد باید حذف شوند. ولی رساله توضیح المسائل ما با همان ادبیات قبلی است، این مسأله ایرادی ندارد ولی بارها دوستان به من گفته اند که وقتی زنگ می زنیم دفاتر مراجع تقلید و سؤالی می پرسیم، نمی توانیم پاسخ را درک کنیم! به هر حال ما یک مخاطبی داریم و اساس کار ما هم باید اقتضائات آن مخاطب باشد. ما در خلاء که کار فرهنگی انجام نمی دهیم! با مخاطب روبرو هستیم. در روایت داریم : " نحن معاشر الانبیاء نکلم الناس علی قدر عقولهم". ( ما پیامبران چنین مأموریم که با مردم به اندازه عقل های شان سخن بگوییم.) (4)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) وقتی به خانه ی یتیمی می رود که پدر خود را از دست داده است، شروع می کند با بچه ها بازی کردن، اگر ما مخاطبی داریم که لازم باشد به طور مثال با یک بازی کامپیوتری روی او تأثیر بگذاریم در آن جا دیگر سخنرانی اثر بخش نیست. البته این نکته را بگویم که تشخیص شرایط، ذاتی و شخصی و فردی است. نیم بیشتری از این تشخیص و استعداد در ذات فرد است، افرادی مثل امام موسی صدر و یا شهید مطهری این گونه بودند. یعنی ذات شخص باید این قابلیت را داشته باشد. و نیم دیگر آن اکتسابی است، این که ما تشخیص بدهیم در چه موقعیتی، چه طور و چگونه با مخاطب برخورد کنیم، بخش عمده آن شخصی است اما در بخش دیگر که اکتسابی است و قابل درک و فهم است باید سعی کنیم خودمان را جای مخاطب قرار دهیم. یعنی انصاف را که یکی از برترین فضیلت های ماست رعایت کنیم، بنگریم اگر ما جای مخاطب بودیم اوضاع را چگونه می دیدیم، از دید مخاطب نگاه کنیم، در کار فرهنگی باید خود را جای مخاطب قرار دهیم. باید متوجه باشیم که مخاطبان ما اقتضائات و نیازهای متفاوتی دارند و برای اثرگذاری و نتیجه بهتر در کار فرهنگی باید این اقتضائات وشرایط را در نظر بگیریم.

گاهی مواقع فضای ذهنی و شرایط محیطی مخاطب به کلی با ما متفاوت است

 این که در دانشگاه های ارتباطات دنیا و در رشته هایی مثل علوم اجتماعی و روانشناسی و امثال این ها دانشجویان دائم با پژوهش و تحقیق و مطالعه و بررسی میدانی سر وکار دارند، به علت اهمیت مخاطب است. لذا اگر دقت کنید می بینید که هرچه زمان می گذرد با توجه به شرایط زمانی و مکانی، رمان های چند جلدی و داستان های بلند به داستان های کوتاه تبدیل می شود. فیلم های 120 دقیقه ای و 90 دقیقه ای به فیلم های کوتاه و نسخه های نرم افزاری موبایل تبدیل می شود. حتی زبان و ادبیات هم با گذشت زمان در حال تغییر است. این مسائل و شرایط زمانی و مکانی بسیار مهم وقابل تأمل است. اگر ما می خواهیم کار فرهنگی تأثیر گذار انجام دهیم باید به این عناصرتوجه داشته باشیم. مصاحبه ای که مجله ی پنجره با تهیه کننده سریال 24(وهملند) انجام داده بود، مصاحبه مهمی است و نشان می دهد که عوامل فیلم چقدر دقیق و همه جانبه مسائل را بررسی کرده اند. در جلسات قبل هم  اشاره کردم، دستور العمل برنامه سازی BBC را که توسط سازمان صدا وسیما چاپ شده  مطالعه کنید. من معتقدم که هر شخصی که علاقمند به کار فرهنگی و ژورنالیستی است، باید به آن توجه ویژه ای داشته باشد. این دستور العمل را که مطالعه کنید می بینید که چقدر کار آن دقیق است، کاملاً با نبض مخاطب کار می کند، خیلی حساب شده عمل می کند. با همه این ملاحظات چند سال پیشBBC  یک سریال را در قسمت سوم پخش آن متوقف کرد، چون آمار نشان داده بود که این سریال بیننده ندارد. یک سری اقتضائاتی هست که باید در نظر گرفته شود. به طور مثال مسیحیانی که کار تبشیری و میسیونری انجام می دهند، استراتژی و راهبردهایی دارند که در کشورهای مختلف چگونه عمل کنند تا مخاطب جذب کنند. مسیحیان تبشیری اعتقادی به "الله" ندارند ولی برای کارهای تبلیغی در کشورهای اسلامی از شعار "الله محبه" استفاده می کنند. خیلی از شعارهایی که مسیحیت در کشورهای غربی دارد، در کشورهای اسلامی و جهان اسلام برای کارهای تبلیغی به کار نمی رود. چون به این نتیجه رسیده اند که چنین عملی نتیجه نمی دهد.

اساسی ترین اعتقاد مسیحیت امروزی بعد از حضرت مسیح، تثلیث و سه گانگی است.(5) اما در کشورهای اسلامی و شرق هیچ گاه روی تثلیث تأکید نمی کنند. لذا توجه به عناصر مکانی و زمانی و این که حتی چه تعبیری را در چه شرایط  زمانی و مکانی به کار ببریم مهم است. حضرت ابراهیم(علیه السلام) وقتی به خورشید پرستان رسید، یک روز کنار آن ها ماند و وقتی خورشید غروب کرد گفت: " انی لا احب العافلین"، یک شب تا صبح نزد ماه پرستان نشست و وقتی ماه رفت گفت: "انی لا احب العافلین". (6)

اقتضای شرایط را باید در نظر بگیریم. نکته ای که خانمی که تازه مسلمان و شیعه شده در تجربیات روحانیون شیعه به من تذکر داد این بود که گفت: منطق ذهنی شما با ما فرق دارد. یک مثال برای تان بزنم، دست دادن با نامحرم در فضایی که ما بزرگ شده ایم و آن را درک می کنیم، پذیرفته نیست، اما غیر مسلمانان در فضای ذهنی خودشان دست ندادن را بی احترامی می دانند. گاهی مواقع فضای ذهنی و شرایط محیطی مخاطب به کلی با ما متفاوت است، لذا بهترین نمونه این حوزه، عملکرد امام موسی صدر است، یک فقیه شیعه که از قم به لبنان رفته و با محیط و شرایط کاملاً متفاوت روبروست. سرمایه شیعه همین انسان ها هستند که متأسفانه روز به روز از تعداد آن ها کاسته می شود. حتی به دوستانی که علاقه مند هستند توصیه می کنم تجربه های عملی امام موسی صدر را در برخورد با شیعیان و دیگران مطالعه کنند. ادبیات و اقتضائات و شرایط مخاطب را در مکان ها و زمان های مختلف باید در نظر داشته باشیم. به ویژه در خارج از کشورکه شرایط مخاطب فرق می کند، و ما ناچاریم از جایی که مخاطب هست شروع کنیم و از چیزی که او درک می کند آغاز کنیم و به علایق او توجه کنیم. به طور مثال اگر با مخاطبی که با شور و اشتیاق در مورد مطلبی که مورد علاقه اوست صحبت می کند، روبرو شویم و چون آن موضوع مورد رضایت ما نیست عکس العمل شدیدی نشان دهیم، نتوانسته ایم مؤثر باشیم. این عناصر چیزهایی است که ما می خواهیم در عین حفظ مبادی و ثوابت مان  و در عین حفظ هدف و رسالت مان آن ها را انجام دهیم اما با توجه به شرایط و اقتضائات. صحبت ام را این جا تمام می کنم و در بخش دوم حین سؤالات دوستان نکاتی را اشاره می کنم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قسمت دوم

 پرسش و پاسخ

 

 

·         تشکر می کنم از آقای دکتر زائری، در بخش دوم من تعدادی سوال محوری واساسی  مطرح می کنم و در حین سؤالات به فعالیت های فرهنگی خارج از کشور هم  می پردازیم. اولین مسأله ای که هست همین به روز شدن فعالیت های فرهنگی است که طبیعتاً حول یک سری شاخص ها و چهار چوب ها باید باشد، سؤالی که از حضورتان دارم این است که این چهار چوب ها چیست؟ ما دیده ایم که بعضی اوقات افراط و تفریط هایی می شود، چه چیزهایی را می توان به روز کرد و چه چیزهایی را نمی توان؟ به طور مثال آداب زیارت ما، آداب مشخصی است، آیا می شود این آداب را به روز کرد؟ تا کجا می توانیم به این حوزه وارد شویم؟ شاید آداب زیارت بعضی اماکن را نباید تغییر داد. ازطرفی امروزه در خیلی موارد برای کار هویتی و فرهنگ سازی، افراد را به گذشته خودشان و فرهنگ شان ارجاع می دهند و از فضای گذشته کمک می گیرند. این مرز کجاست جناب آقای زائری؟

ü                  نکته ای که فرمودید درست است و در اکثر نقاط دنیا همین گونه است، به طور مثال نماز جماعت ما تا روز قیامت نماز جماعت است، اما نکته ای که در حین صحبت هایم به آن تأکید کردم این است که ما در عین حفظ ثوابت و مبادی و چهار چوب های مان، شرایط و اقتضائات جدید را هم در نظر بگیریم. آن چیزی که ما می خواهیم تغییر دهیم امکان دسترسی مخاطب با توجه به شرایط و اقتضائات جدید است. به طور مثال زیارت امام رضا(علیه السلام) سر جای خودش اهمیت دارد اما آیا حالا که این امکان را داریم به صورت آنلاین و از طریق خط تلفن به حرم متصل شویم!؟ نمی توانیم این کار را انجام دهیم! ما قرار نیست اصول را تغییر دهیم. یک مثال برای تان بزنم، نزدیک لندن منطقه ای به نام کلیف هست که یک قلعه تاریخی در آن وجود دارد و آن را به یک موزه تبدیل کرده اند. دانش آموزان از مدارس مختلف برای بازدید به آن جا می روند و با ورود به قلعه 200 سال به گذشته بر می گردند و تاریخ بریتانیا را با چنین بازدیدی مرور می کنند. این که ضوابط و مبادی خود را حفظ کنیم اصل اول ماست، اما این که مصادیق اش کجاست تا حد زیادی به درک و فهم وتشخیص افراد بستگی دارد. به همین دلیل باید با راهنمایی یک مرجع وشخص آگاه ومطمئن جلو برویم . نمی توانیم یک کتابچه وجزوه تهیه کنیم که با استناد به آن عمل کنیم ،اینطور نیست . ما به شخصی آگاه نیاز داریم که هم شرایط روز را در نظر بگیرد و درک کند و هم مسائل را به خوبی تشخیص دهد و در شرایط مختلف به او رجوع کنیم . خدا استاد پرورش را رحمت کند .ما در این مسیر به چنین اشخاصی نیازمندیم که بتوانیم در برخورد با مسائل به آنها تکیه کنیم. ولی در مورد این مصادیق خیلی کلی نمی توان صحبت کرد.

·         البته جناب آقای زایری ما جواب را گرفتیم و نظر شما این است که در این مسیر حتماً یک مجتهد و عالم به مسئله باید باشد و طبق توصیه های او حرکت کنیم. من چند نمونه از این مصادیق را به دلیل اهمیتش ذکر می کنم به طور مثال حدود پنج سال پیش به آستان قدس رفته بودیم مسئله ای که مطرح بود استفاده از تکنولوژی روز در حرم رضوی بود یک شرکتی طرحی ارائه داده بود که یک گنبد سبز سه بعدی در بالای همین گنبدی که هست در فضا ایجاد کنند و از طریق آن یک سری مفاهیم دینی را بتوان انتقال داد .اگر از دید روز به این موضوع نگاه کنیم به نظر می رسد ایده جالبی است و جذابیت  هم دارد اما در نهایت معیاری باید برای تشخیص ما باشد یا به طور مثال اتفاقی که در اصفهان افتاد مصلی اصفهان که ساخته شد بخشی از آن فروشگاهی بود که راه اندازی شد و البته بعد ازمدتی  تعطیل شد بخش دیگر آن سالن پاتیناژ بود .سوالی که مطرح است این است که آیا به نظر شما مسجد یا مصلی باید چنین سالنی داشته باشد یا خیر؟قرار بود در مناره های مصلی رستوران گردان باشد که البته جز یکی از طراحی های ویژه است ولی برای ما که در فعالیت های فرهنگی با چنین مسائلی روبرو هستیم و باید این مصادیق را کاربردی کنیم با این مسائل در کار فرهنگی چطور باید برخورد کرد ؟

ü                  نکته ای که در این موضوع مهم است این است که با این قضیه انفعالی برخورد نکنیم.ما با دستاوردهای جدید تکنولوژیک  و با تغییرات و تحولات اجتماعی و نو آمده ها از موضع انفعالی نباید برخورد کنیم .این نکته ظریفی است باید از موضع فعال برخورد کنیم .مثالی عرض میکنم در شرایط امروزی که مخاطب از انواع تکنولوزی بهره مند است بیشترین نیاز را به یک رفاقت صمیمی و فردی رو در رو دارد اگر ما بتوانیم این را برای مخاطب تامین کنیم هیچ چیز جای آنرا نمی تواند بگیرد.به طور مثال محبت مادر در هیچ شبکه اجتماعی و مجازی جایگزینی ندارد .از موضع انفعال نباید برخورد کنیم و از طرفی نباید فکر کنیم قرار با کار فرهنگیمان دنیا را عوض کنیم . ممکن است در یک مسجد با ده نفر کار فرهنگی انجام بدهیم ولی ارزشمند باشد. صرف تیراژ زیاد یک نشریه ارزش آن را مشخص نمی کند به تناسب اثر گذاری باید ارزش کار را ارزیابی کرد .

*یک محور دیگر از صحبت های شما این است که فرمودید برای فعالیت فرهنگی باید نبض جامعه را در دست داشته باشیم یک پیش رو این است که افراد در معرض فعالیتهای ضد فرهنگی و ضد دینی قرار دارند و طبیعتاً روی افراد تاثیر دارد و نمی توان تاثیر آن را کتمان کرد با این موضوع باید چه کرد ؟مرزش کجاست و تا چه حد باید پیش رفت؟به طور مثال شخصی که بخواهد کار فرهنگی انجام دهد و غرب را بشناسد باید سریالهای خاصی راببیند. مثالی که خودتان زدیددر مورد  سریال 24 و یا سریال مهلند و... این تشعشعات و تاثیر پذیری ها چه می شود؟و موضوع دیگری که مطرح است این است که بعضی از اساتید اخلاق سفارش کرده اند که خیلی در معرض این آثار قرار نگیریم و طبیعتاً وقتی کار فرهنگی و دینی می خواهیم انجام دهیم باید از لحاظی روی مسائل اخلاقی و تربیتی و رفتاری متمرکز بشویم و هرچه به سراغ این مسائل برویم فضای ذهنی ما به هم می ریزد .با این مسئله باید چه کرد؟

ü      اولا خیلی راحت و صمیمانه و صادقانه عرض کنم این آثار هست و بسیار هم جدی است .شما به طور مثال اگر رمانی بخوانید یک تابلوی نقاشی را نگاه کنید یا فیلمی را در سینما ببینید روی شما اثر دارد .ولی از طرف دیگر این استفاده نیاز است یعنی خلاقیت و نگاه متفاوت را وقتی پیدا می کنید که تجربه داشته باشید. به هر حال حضور در حرم امام رضا (ع) یک حال و هوایی دارد و اگر به سینما بروید حال دیگری .در خصوص این اثرات من سه نکته را عرض می کنم اول اینکه به جهت شخصی و فردی و فارغ از کار فرهنگی دو نکته هست که اگر انسان به آن التزام شخصی داشته باشد نجات بخش است .یکی التزام به نماز اول وقت و البته با توجه و دیگری گریه بر امام حسین (ع) است .نکته دوم  در استفاده کردن و یادگیری و بهره بردن در این موارد اکتفای به حدقل کنیم .سومین نکته توجه دائم به این موضوع داشته باشیم که ما در حال تحلیل و کالبد شکافی هستیم .این نکته را باید به خود گوشزد کنیم . اگر در مورد به طور مثال یک  پیام رسانه ای موضع انفعالی نداشته باشیم آسبیب پذیری ما خیلی کمتر است.

این یک تکنیک است شما وقتی کتابی می خوانید یا به یک موسیقی گوش می دهید یا فیلمی را می بینید به خودتان یاد آوری کنید که به واسطه خواندن یا دیدن یا شنیدن این اثر چه اتفاقی در شما رخ می دهد چه تاثیری بر شما دارد . جبهه دشمن تمام تمهیدات را برای تاثیر گذاری بر مخاطب در نظر دارد.مثالی بزنم یکی از ناشران آمریکایی می خواست رمانی را منتشر کند وقتی با کارشناسان مختلف مشورت کردند به این نتیجه رسیدند مشکلی وجود دارد و به دلیل اینکه فضای رمان خیلی سرد و دلسرد کننده است از نظر روانی تاثیر کمی روی مخاطب دارد با نظر کارشنا س قرار شد بعد از هر بخش این کتاب یک صفحه کاملا قرمز برای تاثیر گذاری بیشتر در مخاطب  قرار گیرد. این ها مسایل ظریفی است و اگر مخاطب اطلاع نداشته باشد که چه اتفاقی برای روح و قلب و فکر او می افتد خیلی راحت در معرض این آسیبها و اثرات قرار می گیرد.لذا دایما باید به خودتان این نکته را یاد آوری کنید باید حواستان باشد اینها همه فرآیندی است برای تسخیر مخاطب.

*آقای زایری اگر موافق باشید پیرامون فعالیت فرهنگی خارج از کشور بحث را ادامه بدهیم از میان سوالاتی که از طرف حضار رسیده  پرسیده اند آیا اینقدر که آنها روی ما اثر می گذارند ما هم می توانیم تاثیر گذار باشیم ؟چون به هر حال شما در لبنان در خط مقدم مسائل حضور داشتید آیا مصادیق و نمونه هایی مد نظرتان هست؟سوال کرده اند اولین قدم برای شناخت مخاطب و تاثیر گذاری در فعالیت های فرهنگی خارج از کشور چیست ؟سوال دیگری که بنده از حضورتان داشتم این است که آیا اتفاقاتی که در خارج از کشور می افتد و اخبار و اطلاعاتی که شما دارید از طرف کشور ما رصد علمی و دقیق می شود و در اختیار فعالان برای مقابله قرار می گیرد؟

ü      اینکه جایی به این حوزه به طور منسجم و حساب شده پرداخته شود چیزی در ذهنم نیست ولی جامعه المصطفی و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و یا مؤسسات دیگری که به طور پراکنده کار میکنند مثل کتابخانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) زیر نظر حاج آقا کمال فقیه ایمانی در همین اصفهان یا بقیه دوستانی که فعال هستند. ولی به شکل منسجم و جدی نه متأسفانه. در این قضیه آن ها خیلی از ما جلوتر هستند. سؤال دیگری که دوستان در مورد اثرگذاری ما روی مخاطبان پرسیده بودند باید عرض کنم بله اثر دارد. شما روز به روز مصادیق این تأثیرپذیری را می بینید. که یکی از دلایل آن به خاطر خلاء و تشنگی است که در کل جهان ایجاد شده است. امروزه جهان مادی بعد از قرن ها به بن بستی رسیده و برای سؤالات اش جواب می خواهد که فرهنگ و تفکر مادی جواب گوی سؤالات اش نیست و دلیل دیگر زلال بودن و شفافیت و حقانیت این پیام است. یکی از دوستانی که تازه مسلمان شده تعریف می کرد: "در لندن در دوران دبیرستان دوستی داشتیم که مسلمان بود. برای این که به تعبیر خودمان با دوستان دیگر  او را مسخره کنیم یک مهمانی ترتیب دادیم و او را به منزل دعوت کردیم. او در مهمانی حضور پیدا کرد و با توجه به رفتار ما هر سؤالی که از او می پرسیدیم با جدیت و قاطعیت جواب می داد. این دوست تازه مسلمان شده تعریف می کرد بعد از اتمام مهمانی مشغول مرتب کردن منزل بودم که متوجه شدم هم کلاسی مسلمان ام عمداً یا سهواً  قرآن اش را جا گذاشته است. تعریف می کرد همان شب شروع کردم به خواندن آیاتی از قرآن و چنان اثری در من گذاشت که منتهی به مسلمان شدن من شد!" الان در اروپا مخصوصاً بین خانم ها جمعیتی که مسلمان می شوند روز به روز در حال افزایش است. اثرپذیری در مخاطب هست ولی باید قبل از فعالیت مخاطب را از طریق مطالعه سفر کردن آشنایی با زبان و... شناخت.

*آیا فعالیت های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در سایر کشور ها که از طرف نهادها و سازمان های مختلف انجام می شود با هم هماهنگ است؟

ü      بعد از تأسیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی تا حدی این اتفاق افتاد. قبل از آن وزارت خارجه و آموزش و پرورش بخش فرهنگی داشت. وزارت ارشاد  بخش بین الملل داشت و همه به نوعی فعال بودند. سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با ادغام این بخش ها تأسیس شد و به هر حال مقداری هماهنگی به وجود آمد. در بعضی حوزه ها هم آموزش و پرورش به شکل مستقل عمل می کند. از طرف نهادهای دیگر هم فعالیت های پراکنده انجام می شود ولی متأسفانه در خیلی موارد  آسیب ها و خطراتی از طرف جریانات شیعی و اسلامی در فعالیت های فرهنگی خارج از کشور به وجود می آید که هیچ ربطی به جمهوری اسلامی ندارد و یک ستاد هماهنگی برای تنظیم فعالیت ها و استفاده بهتر از ظرفیت ها در این موارد وجود ندارد.

 

*دوستانی در مورد شبکه های ماهواره ای شیعی و اثر گذاری این شبکه ها سؤال کرده اند، پرسیده اند این شبکه ها تا چه حد مثبت و اثر گذار است؟ آیا اصلاً به این سمت باید رفت؟ اطلاع دارم که بعضی از فعالان داخلی هم می خواستند شبکه  های ماهواره ای داشته باشند که گویا نظر رهبری این بوده است که این اتفاق نیافتد. بعضی از شبکه ها را هم دوستان نام برده اند مثل شبکه امام حسین(علیه السلام) و یا شبکه نصر تی وی  نظر شما در این خصوص چیست؟

ü      اگر در این مورد قرار باشد اتفاقی بیافتد باید به گونه ای برنامه ریزی کرد که از تمام ظرفیت ها استفاده شود. یکی از شیعیان خارج از کشور تعریف می کرد ما بسیاری از اشخاصی را که شیعه می کنیم از طریق فیس بوک است. این ها ظرفیت هایی است که به نظر من باید از آن استفاده کرد. شرایط امروز متأسفانه شرایط برابری نیست و خیلی موفق نبوده ایم. در مواردی مثل سریال یوسف پیامبر و مختارنامه موفقیت هایی داشته ایم. شاید در جلسات قبل هم عرض کرده باشم وزیر خارجه یکی از کشورهای اروپای شرقی گفته بود جمهوری اسلامی ایران دو قدرت دارد یکی قدرت هسته ای و دیگر قدرت سریال های تلویزیونی. ما باید از تمام امکانات و ظرفیت ها استفاده کنیم. طرف مقابل قدرت زیادی دارد و ما هنوز اول راهیم. ولی از طرفی متأسفانه همان طور که در حین بحث اشاره کردم بعضی از این شبکه های شیعی خواسته یا ناخواسته علیه جمهوری اسلامی است. شبکه های معدودی مثل صراط و المعارف در شبکه های شیعی درست کار می کند که چندان پر مخاطب نیست ولی بی اثر هم نیست.

*فکر می کنم سریال های تأثیرگذاری مثل امیرالمؤمنین(علیه السلام) و مختارنامه نشان داد که ما  در این مسیر خوب عمل کردیم که به نوعی طرف مقابل در ساخت فیلم های مشابه از ما الگو گرفت. نظر شما چیست؟

 

ü      بله درست است و علت این که جلوی پخش خیلی از شبکه های ما را می گیرند به دلیل همین توفیق و تأثیرگذاری است.

 

*سوالاتی دوستان داشته اند در مورد معرفی کتاب در حوزه هایی که فرمودید مثل امام موسی صدر. سؤال کرده اند برای شناخت شیوه های رفتاری و مدیریت  ایشان  اگر کتاب یا مقاله ای هست معرفی کنید .

 

ü      البته من فکر می کنم این کتاب هایی را هم که دوستان در این جلسات معرفی می کنند با همین هدف است و طبیعتاً این کتاب ها قطعه های مختلفی از یک پازل است که به مرور ذهنیتی فرهنگی برای انسان می سازد در جلسات قبل هم عرض کردم و باز هم تأکید می کنم انتظار نداشته باشید که در دوره آموزشی سنگر یا دوره های مشابه به شما یک کتاب چه و جزوه ارائه دهند و بعد از مطالعه آن و با استناد به آن شما یک کارشناس فرهنگی بشوید! همان طور که عرض کردم این اتفاق یک فرآیند است. اما کتاب هایی در مورد امام موسی صدر هست چندین سایت هم در مورد ایشان وجود دارد با آدرس www.imam-sadr.com کتاب هایی هم وجود دارد که موسسه امام موسی صدر منتشر کرده است و از طریق سایت می توانید پی گیری کنید.

 

* آیا کار فرهنگی در غرب بهتر جواب می دهد یا در داخل کشور؟

ü      در غرب از طرفی مخاطب برای پذیرش حق آماده تر است که این به نفع ماست. ولی از طرف دیگر مسئله ای وجود دارد و این است که ما از زبان و آداب و شرایط و اقتضایات او آگاهی نداریم. ما در مقابل تهدیدات مختلف هستیم از طرفی چون مخاطب آمادگی برای پذیرش حرف حق دارد راحت تر است و از جهات دیگر سخت تر. لذا در داخل کشور علی رغم همه نگرانی ها و و مشکلات این قدر هم فضا تاریک و تیره نیست که ما دچار یأس شویم.

 "مخاطب خودتان را خلق کنید ما نباید تابع ضائقه های خلق شده باشیم خودمان باید ضائقه ی دیگری خلق کنیم مخاطب فقط یک عده خودی نیست مخاطب همه بشریت هستند " این بخشی از بیانات مقام معظم رهبری بود.

 

*سؤال کرده اند تا چه حد باید به خاطر تبلیغ دین با شرایط همراه شد؟ چگونه تشخیص دهیم در هر مکان و زمانی چگونه عمل کنیم تا تاثیر گذار باشیم؟ چگونه تشخیص دهیم چه امکانات و تکنولوزی را به کار ببریم چه قسمت هایی از آن را تعدیل یا حذف کنیم و چه قسمت هایی را بومی کنیم لطفاً توضیح دهید؟

 

ü      همان طور که عرض کردم بخشی از این تشخیص با استفاده از تجربه های دیگران حاصل می شود ولی اصل قضیه همان طور که اشاره کردم مربوط به توانمندی های شخصی و فردی است. ولی نکته ای که خیلی در این قضیه کمک می کند لطف خداست. یعنی انسان در هر لحظه اگر به خدا توسل کند و از او کمک بخواهد آن فرقان و تشخیص به داد او می رسد. البته در روایات تا حدی پایه و مبنای این مسائل تعریف شده است. به طور مثال در روایات ما تأکید شده حرف و سخن را زیبا بزنید. روایاتی داریم در مورد بوی خوش، لبخند زدن و غیره و از طرفی ذوقی است که وقتی می خواهیم فعالیت فرهنگی انجام دهیم باید به کار ببریم تا مخاطب بپسندد و بپذیرد. این اصول در روایات ذکر شده و تشخیص و کاربرد آن در موارد مختلف به ذوق و خلاقیت ما بستگی دارد.

 

*محوری بعدی که سوال کرده اند در مورد وضعیت سینما و بازیگران و الگو سازی است که رسانه انجام می دهد. سؤال کرده اند این الگو سازی چقدر بر اساس زمان و مکان است؟ مثلاً شما از یک خواننده در ابتدای جلسه نام بردید آیا کارهایی مثل این در طراز جمهوری اسلامی هست و یا چون ما ایده ای دیگری نداریم به این ها رو آورده ایم؟ چون بعضی افراد وقتی به این حیطه وارد می شودند بعد از مدتی به کلی تغییر مسیر می دهند ؟ نظر شما چیست؟

ü      ما به اشخاص کاری نداریم. ما مبنا و قائده و ارزش هایی داریم در هر زمانی هر شخصی پای این ارزش ها بود از او حمایت می کنیم و از او بهره می بریم .حدیثی در ارتباط با این موضوع نقل کنم امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: "ان  الحق و الباطل لایعرفان باقدار رجال  اعرف حق تعرف اهله  اعرف الباطل تعرف اهله "(8)

 معیار حق و باطل افراد نیستند اما نکته دیگری که هست در حوزه فرهنگ واقعاً نمی شود چهار چوب های خشک تعریف کرد به هر حال در حوزه فرهنگ ما محصول و تولید کننده فرهنگی نیاز داریم و هدف و ماموریت ما در درجه اول مهم است نه اشخاصی که این کا را انجام می دهند اگر آن محصول و کالای تولید شده فرهنگی در راستای اهداف ما بود از آن حمایت می کنیم .تعبیری که در قرآن کریم هست در این مورد " لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغيظُ الْکُفَّارَ وَ لا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ"(9)  اگر قدمی که ما بر میداریم در مقابل جبهه دشمن حرکتی باشد که آن ها را به خشم بیاورد این ارزش را دارد یکی از دوستان در جریانات هسته ای اخیر جمهوری اسلامی ایران و مخالفت دشمن با این موضوع می گفت: اگر کارهای دیگر ما هم تا این حد مثل انرژی هسته ای مؤثر بود تا به حال باید متوقف می شد! البته این تعبیری بدبینانه است ولی تا حدی  واقعی است. اگر جلوی پخش شبکه العالم را می گیرند معلوم است که این شبکه اثرگذار بوده است اگر جلوی حرکت های دیگری را می گیرند معلوم است تاثیرگذار بوده است. لذا معیار ما در کار فرهنگی افراد نیستند محصول و تولید فرهنگی است.

 

پاورقی :

1-گلستان سعدی باب هشتم-(فاصد به معنای رگ زن و حجاکت کننده )

2-شرح ابن ابی الحدید-ج 20-حدیث -102

3-برگرفته از کتاب "بیست داستان و چهل حدیث گوهر بار از حضرت علی (ع)"

4-بحار الانوار-ج-17-ص41

5-تثلیث به معنای سه گانه پرستی و در اصطلاح به معنای قائل بودن به سه مبدا و جلوه وجود :1.خدای پدر که خدای جهان است2.خدای پسر که همان مسیح است3.خدای روح القدس که خدای فعال است و در دل همه بندگان حیات است می باشد.

6-سوره انعام-آیه 76

7-رضا امیر خانی –"نفحات نفت"-نشر افق

8-بحار الانوار-ج22-ص105

9- سوره توبه -آیه 120

 

دولت ها اگر بخواهند این کارها را انجام دهند هم نمی توانند!


 

 

تسبیح - حجت الاسلام محمد رضا زائری - موضوع صحبت در واقع بحث دولتی شدن و دولتی بودن فرهنگ یا خصوصی بودن فرهنگ است و اتفاقاً از حسن تصادف رهبر بزرگوار انقلاب در دیدارشان با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی به این موضوع هم پرداختند که اشاره خواهم کرد .

ما قبلاً در جلسات ابتدائی راجع به مفهوم فرهنگ و تعریفی که از این اصطلاح معمولاً به ذهن متبادر می شود صحبت کردیم. من در این جا اشاره ای گذرا به مفهوم فرهنگ می کنم زیرا بحث مهندسی فرهنگی و اصطلاحی که این روزها بیشتر به کار می رود زمانی می شود راجع به آن صحبت کنیم که به یک تعریف مشترک و یا حداقل تا اندازه ای مورد اتفاق از تعبیر و اصطلاح فرهنگ برسیم. وقتی از فرهنگ صحبت می کنیم معانی مختلفی ممکن است وجود داشته باشد که ما در یکی از جلسات ابتدائی راجع به آن صحبت کردیم و من الان وارد آن بخش ها نمی شوم. آن چیزی که امروزه از فرهنگ فهمیده می شود و ما مد نظر داریم مجموعه ای از رفتارها و باورها و نگرش ها و علائق و دلبستگی هاست که عوامل و ریشه هائی دارد. مثل دین به عنوان یکی از خواست گاه های فرهنگ. عرض کردم این تعریف یکی از آن تعاریفی است که بیشتر می توان به آن پرداخت و راجع به آن صحبت کرد. باز هم تأکید می کنم نه می خواهم یک تعریف آکادمیک از فرهنگ ارائه دهم و نه می خواهم در مناقشاتی که در تعریف و اصطلاح فرهنگ هست وارد شوم.

آن چیزی که ما از نحوه زندگی مردم و فضای کلی حاکم بر جامعه می بینیم، فرهنگ گفته می شود. از این که مردی مسن سوار اتوبوس می شود و یک جوانی که روی صندلی نشسته به خودش زحمت نمی دهد از جایش بلند شود تا شخص مسن بنشیند تا این که مردم در میوه فروشی چه طور میوه را می خرند و در پاکت می گذارند و امثال این ها، همه مربوط به فرهنگ است. از چیزهایی مثل تأتر و رسانه و کتاب و مطبوعات گرفته تا فعالیت ها ی فرهنگی و محصولات و تولیدات فرهنگی، مجموع این ها حوزه فرهنگ را شکل می دهد و به همین دلیل است که پیدا کردن یک تعریف جامع از فرهنگ تقریباً غیر ممکن است و یکی از موضوعاتی که درتعریف اش به اتفاق نظری نمی شود رسید همین بحث فرهنگ است .

این را به این جهت عرض کردم که ببینیم آیا می شود چنین حوزه گسترده و متنوع و متناقض نمایی را مدیریت و مهندسی و سازماندهی کرد یا نه؟

از یک جهت مهندسی کردن این حوزه بسیار دور از ذهن است به دلیل این که ما با یک مضمون و حوزه صرفاً مادی روبرو نیستیم البته فرهنگ عناصر مادی هم دارد به طور مثال مجسمه ای که در سر چهارراه قرار دارد یک عنصر مادی است، کالای فرهنگی که تولید می شود یک عنصر مادی است، بازی های کامپیوتری و کتاب و مجله عناصر مادی هستند ولی حوزه های این ها صرفاً مادی نیست. در حوزه فرهنگ معلم وقتی به سر کلاس می آید احساسی که دارد روی مخاطب و دانش آموزش تاثیر دارد. در حوزه فرهنگ سخنران که بالای منبر می رود حال و روحیه ای که دارد روی مخاطب اثر دارد. در حوزه فرهنگ نگاه و عکس العمل های سخنران روی مخاطب تاثیر دارد. حوزه فرهنگ صرفاً مادی نیست. لذا به این معنا وقتی به خصوص شما با مخاطب روبرو می شوید این گونه نیست که هر چه شما بگویید مخاطب بپذیرد. به طور مثال در همین ایران خودمان نگاه کنید ایرانی ها مردمی هستند که به راحتی زیر بار هر چیزی نمی روند، این گونه نیست که بگویید تصمیم می گیریم و باید بشود. لذا خود رهبر انقلاب بحث سبک زندگی که پیش آمد مکرر راجع به این موضوع صحبت کردند که حوزه فرهنگ و سبک زندگی حوزه فرمایشی و دستوری نیست. تجربه رضاخان در کشورمان در مورد حجاب این موضوع را کاملاً روشن می کند.

 

در هیچ کجای دنیا نهاد حاکم نسبت به موضوع فرهنگ بی اهمیت نیست

عرض من این است که به هر حال وقتی از مهندسی فرهنگی حرف می زنیم با یک موضوع و حوزه ای سر و کار نداریم که هرگونه دل مان خوست رفتار کنیم! حوزه فرهنگ حوزه ای بسیار حساس و ظریف و متنوع و ویژه است و بخش هایی از آن اصلاً ناشناخته است.

دو نکته در این میان هست و این که گاهی افراط می شود و گاهی تفریط.

نکته اول این که بعضی ها به شکل افراطی حوزه فرهنگ را قابل مهندسی و فرمایشی و دستوری از سوی دولت می دانند و مثلا ً می گویند در این حوزه وقتی تصمیم به عملی گرفته شد باید حتماً اتفاق بیافتد! این شیوه عملی نیست یعنی دخالت دولت و یا نهاد حاکم به این معنا عملی نیست و اگر فرض کنیم که نهاد حاکمی بتواند تحمیلی و به زور فرهنگ را مهندسی کند حتی اگر چنین چیزی ممکن هم باشد صحیح و مؤثر نیست و اگر هم تأثیر گذار باشد تأثیرش کوتاه مدت است و جنبه تفریطی آن این است که فکر کنیم باید موضوع را رها کنیم و فکر کنیم فرهنگ چیزی نیست که دولت در آن وارد شود. مثل بعضی از جریان های روشنفکری و ضد دینی و ضد انقلابی که حاکم است و حوزه فرهنگ را جدا از دین و دولت معرفی می کنند. در هیچ کجای دنیا این موضوع اساسی و حساس را رها نمی کنند. کجای دنیا سراغ دارید که مثلاً بگویند هر نهاد یا سازمانی هر کاری دلش خواست بکند! اتفاقاً تمام دنیا در مورد عناصر فرهنگی مد نظرشان به شدت اصرار دارند. حالا شیوه های آن که موضوع بحث ما نیست بماند. که در این شیوه ها چطور به شکل اثرگذار و جذاب و عمیق بنیان های فکری و فرهنگی مد نظر خودشان را به مخاطب منتقل می کنند بدون این که حتی مخاطب متوجه شود. به تعبیر یکی از دوستان در حوزه رسانه و ارتباطات بدون این که متوجه باشید شما را به راه خاصی هدایت می کنند. به طور مثال برای شما عرض می کنم تبلیغ فلان نوشابه را در مترو جایی قرار داده اند که مترو از تونل دارد خارج می شود و ناخود آگاه همه چشم شان سمت نور است و بعد آماری که گرفتند به این نتیجه رسیدند که بیشترین فروش نوشابه در دکه ها و فروشگاه های نزدیک مترو است!

اتفاقی که در حوزه فرهنگ می افتد این است که ما بدون این که بخواهیم روی ما اثر می گذارد .

این را عرض می کردم در هیچ کجای دنیا نهاد حاکم نسبت به موضوع فرهنگ بی اهمیت نیست، اتفاقاً در بعضی کشورهایی که ما فکر می کنیم مهد آزادی است در استقرار فرهنگ مورد نظرشان به هیچ وجه کوتاه نمی آیند. در کشوری مثل آمریکا دولت رسماً به فیلم ساز و شبکه تلویزیونی بخش نامه می دهد! در خبری خواندم که یکی از چهره های مشهور هالیوودی در یکی از مراسم کروات نزده بود و به طور جدی با او بر خورد کردند یا اگر می خواهند فرهنگی را حاکم کنند از هیچ کوششی دریغ نمی کنند به طور مثال همین کتاب های آموزش زبان انگلیسی که یکی از شاخص ترین نمونه های انتقال فرهنگ درحین آموزش زبان است. حالا اگر در جمهوری اسلامی یک فیلم ساز خودش را متعهد کند که در مورد عاشورا فیلم بسازد می گویند سفارشی کار می کند! می گویند این کارها دولتی است!

 

تأکید اهل بیت علیهم السلام این بوده که خودِ مردم در حوزه فرهنگ فعال شوند

عرض من این است بدون این که بخواهیم ارزش گذاری کنیم در حوزه انتقال و تدبیر و مهندسی فرهنگ، آن تلقی افراطی غلط است که فکر کنیم دولت قرار است به شکل حاکمیتی وارد این حوزه شود، که نه عملی است و نه درست و مؤثر است. اگر قرار است مهندسی فرهنگی انجام شود اولاً: این کار اعتدال و منطق و روالی دارد که ابزار و شیوه خودش را نیاز دارد، وسیله و شیوه اش فیلم و رسانه و نهادهای واسطه است. ثانیاً: حوزه ای که دولت در آن دخالت می کند حوزه محدودی است، الان در خیلی از کشورهای دنیا حاکمیت فقط وارد سه حوزه می شود یکی امنیت است، دیگری بهداشت که حقیقتاً نمی شود آن را به بخش خصوصی واگذار کرد و سوم آموزش است و در مورد حوزه آموزش به نظر من لااقل اشخاصی که در حوزه فرهنگی قرار است جدی تر از دیگران مطالعه و فعالیت کنند باید به آن توجه داشته باشند. توجه به اتفاقاتی که به ویژه در این سال های اخیر افتاده است. ما بدون این که بخواهیم شعار فرزند کمتر زندگی بهتر در زندگی های مان شکل گرفت، بدون این که بخواهیم دانشگاه آزاد شکل گرفت، بدون این که بخواهیم مدارس غیر انتفاعی به وجود آمد، در زمان خاصی پسر وزیر و وکیل یک وزارتخانه در کنار پسر رفتگر محله در یک مدرسه در یک کلاس کنار هم درس می خواندند ولی امروزه نه تنها آموزش ما رایگان نیست بلکه در اختیار خیلی ها قرار نمی گیرد!

گرچه اسلام تقریباً جز دوره هایی خاصی مثل پنج سال حکومت امیرالمومنین (علیه السلام) فرصت حاکمیت پیدا نکرده و اگر در منابع جستجو کنیم که ببینیم مثلاً اسلام آیا در مورد گسترش اجباری حجاب مدلی دارد یا نه؟ آیا در مهندسی فرهنگی حاکمیتی عمل کرده یا نه؟ نمونه هایی عینی زیادی نمی یابیم ولی در همان دوره کوتاه مدت که بنگریم می بینیم امیرالمومنین (علیه السلام) بیشترین کاری که می کند در بازار ترازوی گران فروشان را چک می کند، چند مورد پیدا می کنید که به طور مثال حضرت مساجد و مدارس را کنترل کرده باشد؟

حاکمیت دنبال این است عدالت اجرا شود چون اگر عدالت اجرا شد بقیه چیزها در ست می شود و ما متاسفانه عدالت را رها کرده ایم. حاکمیت در حوزه فرهنگ دخالت زیادی ندارد ولی وقتی به همان شیوه حکومتی امیر المومنین (علیه السلام) نگاه می کنیم می بینیم که خطوط کلی را حضرت ارائه می دهد. یعنی وقتی دقت کنید می بینید مواردی هست در دستورات دینی ما که به آن توصیه شده مثل تعلیم قرآن، نشر حدیث، مثل برپایی مجالس روضه خانگی. این ها همه مربوط به فرهنگ است یعنی تأکید آن بزرگواران این بوده که خود مردم در این حوزه ها فعال شوند یا مثلاً در حوزه اقتصاد که بحث کردیم. فرهنگ وقف یکی از اساسی ترین مدل هایی است که اسلام برای حفظ و تأمین اقتصاد و تأمین بودجه فعالیت های فرهنگی تعریف می کند. در طول تاریخ اسلام نهادهای علمی، کتابخانه ها، حوزه های علمیه و بیمارستان های بزرگ مساجد و حسینیه ها و هیئت ها همه توسط مردم اداره شده است. آن چیزی که در دستورات دینی به آن تأکید شده حضور پررنگ و مستقیم مردم در این فعالیت ها به دلیل احساس وظیفه و مسئولیت شرعی است. اجازه دهید در این مورد به سخنرانی رهبری اشاره کنم ایشان در یکی از سخنرانی های شان ذکرکردند: "انسان مسلمان چون در دیدگاه دینی خودش را مسئول می داند نمی تواند نسبت به حوزه فرهنگ بی تفاوت باشد چون انسان مسئولیت دینی و تبلیغی  می کند و خودش را مأمور می داند." البته  برای این که در فعالیت های مردم در کارهای فرهنگی هرج و مرج پیش نیاید ملاک علما هستند، چون ممکن است این سوال پیش بیاید که اگر هر شخصی احساس وظیفه کرد و هر کاری دلش خواست و هرجوری که خواست آن را انجام داد آشفتگی پیش می آید. آن وقت باید چه کرد؟ برای هدایت و نظم بخشیدن به فعالیت های مردمی، ملاک و شاخص مردم عالم دینی است. در آن صورت مردم باید دقت کنند که علما چه می گویند. رهبر انقلاب در ادامه سخنرانی شان گفتند: "بنابراین ما مسئولیت شرعی داریم، مسئولیت قانونی داریم در قبال فرهنگ کشور، فرهنگ عمومی کشور. فرهنگ به مردم متکی است این همه مجالس عزاداری این همه مجالس سخنرانی این همه انجمن ها ی ادبی این همه انجمن های علمی این ها را کِی اصلاً دولت ها می توانند به وجود بیاورند؟ کجا ممکن است این همه نمازهای جماعت، این همه کارهای گوناگون فرهنگی که در سطح کشور انجام می شود. اگر فرض کنیم که دولت ها بخواهند این کارها را انجام دهند نمی توانند انجام دهند"

 

 

 

 

 

 

بخش دوم

پرسش و پاسخ

 

کلیپی که پخش شد و خلاقیتی که در این مورد به کار برده شده بود که با روش غیر مستقیم مرد م را به انجام کاری تشویق کنند در حوزه سرگرمی بود ولی در خیلی از حوزه ها همین گونه است یعنی در حوزه مسائل فرهنگی ظرفیت هایی داریم که به شکل غیر مستقیم بدون اینکه مخاطب متوجه شود می توانیم کاری کنیم که هدف ما را به انجام برساند البته این نکته را هم عرض کنم که وقتی ما می گوییم کار غیر مستقیم و اثر غیر مستقیم به این معنی نیست که همیشه همین شیوه حاکم باشد در مواردی نیاز به کار و تبلیغ مستقیم است اینجور نیست که ما بگوئیم تابلوی ورود ممنوع نصب نمی کنیم  یا به طور مثال وقتی می خواهیم احکام شرعی را  آموزش دهیم این مورد را که دیگر نمی توان غیر مستقیم گفت چنین مسائلی آموزش مستقیم نیاز دارد در جاهایی رویکرد و برخورد مستقیم لازم است و در جای دیگر رویکرد غیر مستقیم. مهم این است که تشخیص دهیم در چه مواردی غیر مستقینم عمل کنیم و در چه مواردی مستقیم.

  • جناب آقای زائری سوالی که از حضورتان داشتم البته شما در حین صحبت هایتان تلویحاً به آن اشاره کردید ولی در جهت روشن تر شدن موضوع عرض می کنم :به هر حال یک مکتبی که نگاه علمی  هم دارد و معتقد است که فرهنگ اساسا مهندسی پذیر نیست و آنچه که ما تحت عنوان مهندسی فرهنگی ذکر می کنیم شاید یک توهم بیشتر نباشد و شواهد علمی دقیقی هم پیرامون موضوع هست و اینکه فرهنگ چه بخواهیم چه نخواهیم برخاسته از دل مردم است و حکومت ها نقش چندانی در آن ندارند. سوالی که دارم این است که آیا فرهنگ اساسا مهندسی پذیر هست یا نه و نکته بعدی اینکه اگر فرض کنیم فرهنگ مهندسی پذیر است مهندس این فرهنگ کیست آیا دولت است یا سازمان های مردم نهاد و تشکل ها یا تک تک افراد جامعه ؟

 

البته  نکته  ای را باید توجه داشت و اینکه موضوعی مثل فرهنگ که سالها و ماهها در موردش باید صحبت کرد طبیعتاً نباید انتظار داشته باشیم که در موردش در زمان کمی نتیجه گیری کنیم و حکم صادر نماییم پاسخی که من الان می خواهم ارائه کنم در واقع جای آن بحث های طولانی و عمیق را نمی گیرد ولی سوالی دارم از همان دوستانی که اتفاقا بسیار عالمانه و با تامل و به طور جدی ادعا می کنند که فرهنگ مهندسی پذیر نیست . بنده می پرسم اگر به طور مثال ما مدتی در مورد رنگ آبی یا هر رنگ دیگری در جامعه فیلم بسازیم تبلیغ کنیم و طوری القا کنیم که همه از این رنگ  بدشان بیاید آیا بعد از این جریان افراد از این رنگ استقبال می کنند مسلما آمار پایین می آید .یا به طور مثال در زمانی که سریال ستایش از تلویزیون پخش می شد ثبت احوال آمار داد که تعداد زیادی از خانواده ها همین نام را روی فرزندانش.در مورد همین مثال ما قبول داریم که نام گذاری یکی از حوزه های جدی فرهنگ است شما اگر دقت کنید می بینید خیلی وقت ها جریان های فرهنگی به طور گسترده در زندگی مردم تاثیر می گذارند.

   

  • آقای زائری عذر خواهی میکنم نکته ای که هست این است : درست است که فرهنگ تاثیر پذیر است ما می توانیم بر فرهنگ تاثیر بگذاریم ولی وقتی می گوییم مهندسی فرهنگی اساسا اینطور برداشت می شود که منظور ما این است که در آینده ساختار و ساختمانی از فرهنگ ساخته خواهد شد لطفا در این خصوص توضیح دهید

 وقتی می گوییم مهندسی فرهنگی نه منظورمان این است که به قول شما ساختمانی برای فرهنگ تا ابد ساخته شود و نه منظورمان این است  که می توان ادعا کرد  اصلا فرهنگ هیچ گونه تاثیری نمی پذیرد .در واقع من فکر می کنم که باید  حوزه میانی  و متعادل را در این مورد دنبال کنیم در این حوزه میانی عوامل و عناصر و ابزار و شیوه  هایی زیادی برای اثر گذاشتن   درباورها و نگرش های مردم و به عبارتی فرهنگ مردم  وجود دارد از تبلیغات بازرگانی گرفته تا فیلم های سینمایی و ...  نمونه هایی است که در باورها و نگرش های مردم کاملا تاثیر گذار است مثال دیگری برای شما عرض می کنم اگرامروزه در فضای عمومی کشورمان در مورد انرژی هسته ای سریال بسازیم فیلم سینمایی تولید کنیم گزارش پخش شود تابلوی تبلیغاتی طراحی کنیم که انرژی هسته ای قرار است برای رسیدگی به بیماران در رشته های خاص پزشکی باشد و بعد اگر اعلام شود ایران در صدد تقویت انرژی هسته ای است یک نگرش به وجود می آید و اگر از طرف دیگر هم کاری که تبلیغات غربی ارائه می دهند و از ایران و انرژی هسته ای  خشونت و موشک  و بمب و فعالیت نظامی نشان می دهند نگرش کاملا متفاوتی به وجود می آید

  • سوال پرسیده اند اگر مردم و دولت باید در حوزه فرهنگ با هم همکاری کنند مشکل اینجاست که ممکن است گاهی مردم راهی را به خطا بروند و دولت باید وارد عمل شود ولی از سوی دیگر اگر دولت در حوزه هایی خطا کرد آن موقع وظیفه مردم چیست ؟

من فکر می کنم که اگر تقسیم بندی کار بین حوزه های دولتی و شبه دولتی درست انجام شده باشد به این معنا که حوزه فعالیت های نهادهای دولتی و شبه دولتی شامل سه فعالیت 1-سیاست گذاری و قانون گذاری 2-هدایت و حمایت3 -نظارت و کنترل باشد این قبیل مشکلات قابل حل است به طور مثال اگر  در حوزه فرهنگی  دولت چنین سیاستی را پیش گیرد که فیلم هایی ساخته شود که کانون خانواده را تقویت کند این نمونه ای از سیاست گذاری دولت است دولت در اجرا وارد نمی شود قرار نیست دولت خودش فیلم بسازد ما یکی از مشکلاتمان این است که نهادهای دولتی و شبه دولتی خودشان بخش های اجرایی دارند.من معتقدم کارهای اجرائی باید واگذار شود به مردم و بخش خصوصی اما  دولت باید سیاست گذاری کند ، به طور مثال دولت هدفها را تعیین کند و اجرای فعالیتها در آن راستا باشد . به طور مثال ترویج ادب و استحکام خانواده در فیلمهای تلویزیونی  که این نیز یک سیاست گذاری است. دوم حمایت : به طور مثال دولت اطلاع رسانی می کند می گوید فیلمی از طرف دولت حمایت می شود که ارزشهای خوب را در جامعه تقویت کند . و حوزه سوم حوزه نظارت و کنترل که در واقع اگر مردم خواستند به خطا بروند دولت نظارت کند ولی در اجرا نه ، حالا متقابلاً اگر این تقسیم کاری که عرض کردم درست صورت گرفته باشد نهادهای مردمی آنقدر قدرت دارند که جلوی سیاست گذاری غلط دولت را هم بگیرند. ما چون تقسیم کار درستی انجام نداده ایم همه چیز به هم می ریزد وقتی همه کارهای اجرائی را دولت انجام دهد نهادهای مردمی تقویت نمی شوند که بخواهند اثرگذار باشند. اما اگر در حوزه اجرائی دولت وارد نشد و کار سیاست گذاری انجام داد نهادهای مردمی هم قدرت پیدا می کنند یا از طریق مطبوعات یا نماینده مجلس یا تبلیغات آزاد یا از طریق انجمنهای صنفی و ... می توانند در سیاست گذاریهای دولت اثرگذار باشند.

  • سؤالی که عموماً پرسیده اند این است که ما به عنوان فعال فرهنگی چه باید انجام دهیم ؟

اولین چیزی که باید انجام دهیم این است که در این دوره آموزشی ، خوب آموزش ببینیم.این آموزش مانند یک فرآیند است با این جلسات با مطالعه ، با کار و تلاش با فکر کردن و مباحثه این فرآیند شکل می گیرد که ممکن است زمان ببرد و طول بکشد . نکته دوم اگر یک روزی شدید مدیر فرهنگی به خوتان گوشزد کنید که قرار نیست شما صرفا مجری باشید قرار است کار شما تسهیل امور باشد.

  • آقای زائری یکی از دغدغه هایی که مخصوصاً در سطح دولتی بیش تر قابل مشاهده است این است که دانش و تخصص بین سطحی که یک فعال فرهنگی باید کار بکند در رده های  مختلف مشخص نیست البته در سطح عالی اشخاصی نه به طور کامل ولی در سطوح دیگر افرادی که برای فعالیت در این حوزه وارد می شوند آنجور که باید تخصص و تجربه ندارند ، می خواستنم نظرتان را در این خصوص بدانم؟ .

حرف شما درست است  ، من کاملاً با شما موافقم ، البته این را عرض بکنم دلیلش این است که حوزه فرهنگ مثل حوزه علوم انسانی حوزه ای خاص و متفاوت است ، در اول بحث هم به این نکته اشاره کردم لذا در حوزه فرهنگ یکی از مشکلات ما همین است و از طرف دیگر متأسفانه خیلی اوقات نهادهائی که بودجه دارند آنها تصمیم می گیرند مثلاً بودجه در اختیار نهاد خاصی هست ولی به دلایل غیر قابل قبول یا به دلایل کاملا شخصی در اختیار متخصصان قرار نمی گیرد .

  • آیا تفکیکی برای تقسیم بندی تخصصها و دانش مورد نیاز وجود دارد ؟

در بعضی حوزه ها بله..

  • سؤالی که دارم از حضورتان شاید پیرامون صحبت رهبری باشد و آن هم بحث فرهنگ نخبگانی است . اشاره ای  که کردند در حوزه های مختلف و این موضوع در کشور ما مغفول است و به خصوص تجربیاتی که در کشورهای دیگر هست و خیلی خوب در این زمینه کار می کنند با توجه به اینکه  این فرهنگ نخبگانی است  که جامعه را جهت می دهد لطفا در این خصوص توضیح دهید؟

همیشه در هر جامعه ای این نسبت وجود دارد  اگر ما نموداری از فراوانی جمعیت در هر حوزه ای بخواهیم   رسم کنیم ،  مثلاً فرض کنید در مورد التزامات دینی این کار را انجام دهیم . یک حداقلی هستند از مردم که هیچ التزام دینی ندارند و یک گروه حداقل هم در طرف دیگر هستند که خیلی مومن و متدین هستند.  این دو طیف حداقل اند ، به طور مثال اگر جامعه ایران را بخواهیم در نظر بگیریم ( البته این آمار علمی نیست ) این طیف وسط هستند که حداکثر اند ، عموم جامعه در این طیف وسط قرار دارند.اصولا در هر حوزه ای به همین صورت است و اگر دقت کنیم می بینیم که در انتهای طیف که نخبه ها و آدمهای خاص هستند و حداقل اند این طیف معمولاً روی بقیه اثر گذارند و در اکثر دنیا سرمایه گذاری می کنند که این طیف را جهت بدهند برای اثرگذاری روی بقیه جامعه..

  • سؤال دارم وقتی حرف از حکومت دولت می شود و کار فرهنگی که دولت انجام می دهد یکی از مشکلات اصلی ضعف مدیریت است که در دولت حاکم است ، سؤالی که دارم این است : وقتی صحبت از مدیریت فرهنگی می شود و این نیروی انسانی که قرار است در کشور مدیریت کند آیا وجود ندارد یا اگر هست چرا از این ظرفیت استفاده نمی شود ؟ ما مدیری که بتواند کار فرهنگی انجام دهد داریم یا نه  ؟

فرمایش شما که ضعف مدیریت هست درست است ، کاری که نهادهای مردمی می توانند بکنند این است که اگر مطالبه ی جدی بین مردم باشد طبیعتاً در فضای مدیریتی افرادی می توانند جایگاه مدیریتی را کسب کند که توانمندیهای بیشتری در این حوزه داشته باشند ولی به هر حال ما هر کاری کنیم یک نسبتی از ضعف مدیریت وجود دارد مدیریت یک توان و استعدادی است که در هر شخصی نیست مخصوصاً در حوزه فرهنگ با ظرافتها و حساسیتهای خاصش مدیریت قوی داشتن یک مقداری سخت  است ، مخصوصاً ما که در فضای عمومی خودمان  مدیریت را بیشتر کار کردن فرد می دانیم در حالی که اینگونه نیست ، مدیر توانمند مدیری است که بتواند ده نفر را خوب اداره کند و در جای خودشان از آنها استفاده کند نه اینکه جای ده نفر کار کند .

  • تعدادی سؤال داشتیم در پیرامون این نکته که شما فرمودید کار فرهنگی نباید دولتی باشد و دائماً نباید اصرار و پافشاری کرد و در جای دیگر اشاره کردید که غربیها در این مورد پافشاری می کنند ، علی ظاهر حضار فکر کرده اند که تناقضی در این میان هست اگر توضیح بیشتری بفرمائید ممنون می شویم .

نکته ای که اشاره کردم این بود که افراط و تفریط در این قضیه هر دو خطرناک است نه میتوانیم بگوئیم که نهادهای  حاکمیتی می توانند در همه حوزه های فرهنگی دخالت کنند که نمونه ی بارزش شوروی کمونیستی بود که بالاخره دچار فروپاشی شد و نه می توانیم  بگوییم دولت این حوزه را رها کند و بگوئیم فرهنگ به دولت ربطی ندارد ، بحث ما این است که نه افراط درست است و نه تفریط ، میانه روی و اعتدال بین این دو این است که از یک طرف ما دولت را به عنوان سیاست گذار و قانون گذار و برنامه ریز برای تبیین و ترویج ارزشهای فرهنگی قبول کنیم و از آن طرف بپذیریم که ابزار و شیوه هائی خاصی برای فعال کردن حوزه های مردمی و نهادهای خصوصی  وجود دارد یعنی قرار نیست دولت در حوزه اجرا درگیر شود به طور مثال در آمریکا اگر دولت بخواهد یک ارزش فرهنگی را تبلیغ کند یا جریان خاصی را به وجود آورد  مجری این طرح هالیوود یا CNN است اینگونه نیست که خود دولت وارد حوزه اجرائی شود ..

  • سؤال دیگری که پرسیده اند در مورد رویکرد اسلام به کار فرهنگی است که آیا اسلام به طور مطلق رویکردش فعالیت فرهنگی است که غیر مستقیم است یا اینکه هر دو رویکرد  مستقیم و غیر مستقیم را در کنار هم دارد ؟

اتفاقاً بحث مهمی است. عرض کردم از یک طرف تبلیغ مستقیم داریم و کار فرهنگی مستقیم و هم فعالیت غیر مستقیم این رویکرد هم در دستورات دینی ما هست و هم در کشورهای دیگر با  نظام های غیر اسلامی.در جاهائی کار مستقیم لازم است و در جاهائی برای اثرگذاری بیش تر رویکرد غیر مستقیم اجرائی می شود و از ظرفیت ها استفاده می شود .

·         چند سؤال هم پیرامون فرهنگ ایران و مردم ایران است که در ابتدای صحبت اشاره گردید که فرمودید فرهنگ مردم ایران فرهنگی خاص است ، سؤال کرده اند که چرا غربی ها و یا دشمنان ما با اینکه شاید شناخت دقیقی از مردم ایران ندارد ولی ا در  تأثیرگذاری روی فرهنگ ایرانی خیلی موفق تر از خود ما ایرانیها هستند و دیگر اینکه به نظر شما چه نکاتی مهم است که ما باید در فعالیتهای فرهنگی مد نظر داشته باشیم که فکر می کنید ویژگی مخاطبان خاص ایرانی است ؟

سؤالی دارم؟ مگر می شود غرب جنس ایرانی را نشناسد و روی مخاطب ایرانی کار کند .چند سال است که در دانشگاههای اروپایی و آمریکایی شرق شناسی وجود دارد رشته های خاص علمی و مطالعاتی تخصصی و دقیق و کار جدی انجام می شود . اینگونه نیست که غربیها روی این موضوعات کار نمی کنند ، جاسوسان زیادی  بوده که در جریان جنگهای جهانی اول و دوم در لباس و پوشش های ناشناس سالها در همین ایران و بین مردم زندگی می کرده اند . اشخاصی که زندگی شان را برای این کار گذاشته اند و موارد دیگری از افشای جاسوسی ها بیانگر این موضوع است که دشمنان جنگ نرم به هیچ عنوان برای شناختن مخاطبان خود  بی کار ننشسته اند و مجدانه کوشش می کنند .

·         خواهش کرده اند در حوزه مهندسی فرهنگی و فعالیت های فرهنگی اگر منابعی را معرفی کنید؟

 الان چیزی در خاطرم نیست ولی متأسفانه مشکلی که ما داریم این است که در این حوزه  منبع زیادی نداریم ، منابعی هم که هست پراکنده اند . آخرین کتابی که  خواندم نوشته آقای دکتر ایوبی است که ایشان در حال حاضر رئیس سازمان سینمائی کشور هستند. ایشان  درپاریس رایزن جمهوری اسلامی ایران بودند و خاطرات آن دوران ایشان  در کتابی به اسم « 1970 روز در شماره ششم ژان بارت » منتشر شده است .ما متأسفانه در این حوزه کتاب زیادی نداریم امیدواریم از  عزیزان ناشری که به تازگی در این حوزه فعال شده اند  اقدامات خوبی انجام گیرد. یکی از این کتابها کتابی است که ترجمه متن عربی است و ده سال پیش منتشر شد و الان در بازار نیست به اسم « مدیریت و رهبری در تشکل های اسلامی »  که خبر دارم به تازگی در حال چاپ مجدد است .ولی در کل کتاب مستقلی که جامع باشد وجود ندارد .

متن گفتگوی بهزاد بهزاد پور در سنگر اجتماعی


بهزاد بهزاد پور

کارگردان سینما و برنامه ترکیبی شب آفتابی

14/9/92

 

سینما برایم محترم و جذاب نبود!

بگذارید این طور شروع کنم؛ آیا در آن دنیا هم محاسبه بر این اساس است که تعداد کارها یا کیفیت و آن چیزی که از این کارها حاصل شده، در نظر گرفته می شود؟ روی این زمین و در این دنیا خیلی چیزها، محاسباتش با حساب و کتاب آن جا فرق می کند، این جا آدم ها قهرمان اند ولی آن جا قهرمان نیستند، این جا اربابند اما آن جا نه، ظاهر داشتن که دلالت به صحت کار نیست، شماها هم بشمارید کارهایی که کردید و بعد محاسبه کنید که چه کردید کدام ها به درد بخور بوده و کدام اش به درد نخور. 

بنده معمولا اصلاً سخنرانی نمی کنم، سال ها می گذرد که صحبت نکردم چون اصلاً قایل به سخنرانی به این شکل نیستم. احساس می کنم که بایستی وارد حرف شد. الآن من آمده ام درباب این که چه کار کردم و دیدگاه ام چیست صحبت کنم، پس تقریباً با یک نگاه تار و کور دارم قضایا را می بینم و این که من چه حرفی بزنم؟

آن را که خودم انتخاب کرده ام برای شما عرض می کنم. بنده زمانی که رجوع کردم به کار هنر و کار فرهنگ اصلاً نوع نگاه ام و شروع ماجرایم به این شکل نبود که من مثلاً عشق سینما داشته باشم، عشق فیلم داشته باشم، عشق تئاتر داشته باشم، بعد بیایم در این کار و آمیخته با این کار بشوم. اصلاً این جور نبود.  چند ساعت پیش برای یک سری از بچه ها داشتم می گفتم که من به شدت زیر تمام اعتقادات زمان نوجوانی ام زدم! (حالا این را توضیح می دهم) پدر من آن چنان مذهبی نبود اما مادرم به شدت مذهبی بود. می رفتم سینه می زدم بعد پیراهن ام را می زدم بالا و از مادرم پول می گرفتم. این قدر دیگر، قدیمی بود و سنتیِ محکم. پدرمان خیلی روشن فکرانه برخورد می کرد. یک آهنگ که می آمد می گفت گوش بده ببین دارد چه می گوید! ترانه ها رو بشنو. در خانه ی ما بر آیند صفر بود، اجباری بر مذهبی بودن نبود، به هیچ وجه، چون برآیند صفر بود. اجباری برای مذهبی بودن وجود نداشت. من یک باره گفتم آقاجان این داستان هایی که می گویند خدا یا پیغمبر و ... این چیزها از کجا معلوم راست است؟ ممکن است داستان باشد! زدم زیر همه چیز، گفتم تا من قانع نشوم و باور پیدا نکنم زیر بارش نمی روم. دو الی سه سال، ما دوران کفریات داشتیم و بعد از دوران کفریات تلاش کردیم! به کسی هم آوانتاژ نمی دادیم که مثلاً این حرف را دارد می زند قبول کنیم و اجازه بدهیم سرمان را شیره بمالند. اصلاً این نبود. بعد از آن به ایمان رسیدم، به آن ایمانی که حداقلی بود و وقتی که به این رسیدم از این دیدگاه و ایمان به این ماجرای تئاتر و هنر و سینما و این ها، راه پیدا کردم. مثلاً ماجرای سینما این شکلی بود که آقای مخملباف و آقای زند که آن زمان حوزه هنری بودند، نشسته بودند پخت و پز کرده بودند که بیاییم سر بهزادپور را گول بمالیم که بیاید در سینما فعالیت کند، من در تئاتر فعالیت می کردم. یعنی اصلاً سینما برایم محترم و جذاب نبود. می گفتم سینما یک هنر دروغ است، تئاتر هنر واقعی است. به خاطر همین یک جلسه ی سه تا چهار ساعته بود که در این جلسه به من اصرار می شد که تو باید بیایی سینما و من می گفتم نمی آیم چون در سینما پول حرف اول را می زند. من استخاره آوردم که الی السبیه بود و استحضار هم آمد که خوب است اما به شدت راه پرخطر و سختی است و رنج زیادی دارد. (من ورودی ام را دارم می گویم که به چه شکل بوده است) قبل از این هم، قرار بود من روحانی بشوم، آخوند بشوم، یعنی خودم تصمیم گرفتم. چرا؟ چون می گفتیم روحانیت ادامه ی راه انبیاست و انسان سازی می کند.

کار فرهنگی کردن همان امر به معروف و نهی از منکر است

خوب یک عده ای باغبان اند، یک عده ای هستند ساختمان ساز اند، خوب باغبان گل درست می کند، ساختمان ساز خانه درست می کند و خیاط لباس می دوزد، روحانی هم آدم درست می کند و این را می بینیم که اگر روح درست نباشد همه چیز مشکل دارد، اگر همه چیز درست باشد اما روح درست نباشد می گویند چه؟ دل خوش سیری چند؟ دل خوش همان روح است. مبنا را گذاشته بودیم که روحانی بشویم. از این پروسه ی تربیت، روح، آدم سازی به این جا رسیدیم. یعنی بنای مان به این بود که کار به سینما کشید، کار به تئاتر کشید و نگاه من در رابطه با ورودیه به قصد این چیزهایی است که دارم می گویم. یکی از اشکالاتی که من می بینم این است که صحبت هایی که می شود خیلی جسته و گریخته است و پراکنده. مدون و مشخص که آخر صحبت به یک نتیجه گیری برسیم که حرف من این بود، راه کار من این بود کم دیده می شود. من می خواهم تلاش کنم که آخرش بگویم راه کاری که من رجوع کردم به کار هنر و فرهنگ و نگاه من، اصلاً چه طور بوده است. انتهای قصه را دارم می گویم که کار فرهنگی کردن، که در دل کار فرهنگی، کار هنری هم هست یک امر به معروف و نهی از منکر ساده است، خیلی ساده می خواهیم بگوییم همه بیایید به سمت یک کار خوب و از کار بد دوری کنیم. خلاصه ی کار فرهنگی این است. اگر خارج از این است بگویید؟ کار خوب کنید و از کار بد دوری کنیم، امر به معروف و نهی از منکر غیر از این است؟ داخل اش هم تعریف دادیم: امر به معروف یعنی بیایید به سمت خوبی ها و به سمت راه های خوب و از کار بد و زشت و حرام دوری کنید. کار فرهنگی این است ولی همین طور است که همه در رابطه با امر به معروف و نهی از منکر این جوری دیدند؟ که مثلاً مقنعه ات را بکش پایین! امر به معروف و نهی از منکر را به شکل عوامانه و به شدت بی انضباط و مخرب استفاده می کنند و انجام اش می دهند. در رابطه با کار فرهنگی هم، دقیقاً مشابه این ماجرا شدیم، الآن اثبات می کنم که چرا این گونه عرض می کنم.

ببینید امر به معروف و نهی از منکر کردن مثل هر قضیه ای در اسلام شرط دارد، قاعده دارد، اگر آن شروط را رعایت نکنیم مجاز نیستیم به امر به معروف و نهی از منکر. یعنی اجازه نداری به امر به معروف و نهی از منکر. مثل نماز! اگر وضو نداشته باشی می توانی نماز بخوانی؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) می گویند کسی که وضو نداشته باشد و نماز بخواند ملعون است، یعنی دارد مسخره می کند، وضو باید داشته باشی، نیت باید بکنی، اگر آن شروط را رعایت نکنید نمازتان قبول است؟ هزار رکعت هم بخوانید، قبول نیست. امر به معروف و نهی از منکر هم این است، اگر شروط آن را نداشته باشید اصلاً کار حرام مرتکب شدید. کار فرهنگی می خواهید بکنید (همان امر به معروف و نهی از منکر) شرط اش چیست؟

دو شرط دارد: الف) یکی بصیرت در عمل ب) دیگری بصیرت در دین، که بنا به قولی می گویند بصیرت در دین یک است و بصیرت در عمل دو. بصیرت در دین چیست؟ یعنی تو بدانی معروف به چه می گویند. چه چیزی حرام و چه چیزی حلال است؟ چه چیزی درست و چه چیزی غلط است؟ اگر آیت الله بهجت بصیرت در دین داشته باشد من و تو هم داریم؟ چقدر فاصله زیاد است!! بصیرت در دین ساده نیست، بصیرت در دین یعنی تو بدانی دین چه چیز را درست می داند و چه چیز را غلط، به این می گویند بصیرت در دین، حالا بعضی ها می خواهند کار فرهنگی بکنند، آن چیزی را می گویند به نام اسلام که اصلاً اسلام چنین چیزی را نگفته است! بصیرت در دین شرط اول است که خیلی قصه اش مفصل است، دوم بصیرت در عمل، بصیرت در عمل چیست؟ یعنی شما شیوه شناسی داشته باشی. به چه شکلی عمل کنیم؟ به چه شکلی بگوییم؟ آن امر به معروف و نهی از منکر را به چه شکلی بگوییم؟

به صورت قصه بگوییم؟ به صورت مستقیم بگوییم؟ با شعر یا با تئاتر؟ این که چه شکلی می گویند این بصیرت در عمل است. حالا در بصیرت در عمل دو شرط مهم وجود دارد.

در شیوه شناسی دین، هر چه غیر مستقیم تر بگوییم اثرش بیشتر است

یک: احتمال اثر، یعنی احتمال بدهد که اثر می گذارد، اگر اثر نمی گذارد نمی توانی بگویی. اگر امر به معروف و نهی از منکر می کنی و می دانی که اثر روی طرف نمی گذارد، اصلاً مجاز نیستی. وقتی اثر ندارد برای چه باید بگوییم؟

دو: می گویند شرط دوم عدم ایجاد مفسده است، وقتی امر به معروف و نهی از منکر می کنی اگر ایجاد مفسده کند یعنی طرف لج کند یا روبه رویت بایستد، فحش بدهد، لجبازی کند، مجاز نیستی امر به معروف و نهی از منکر کنی چرا؟ چون بصیرت در عمل نداشتی.

در این بصیرت در عمل ما چه چیزی داریم؟ برنامه غیر مستقیم، دین این را می گوید، آن چه که دریافت شده از دین به صورت غیر مستقیم بگوییم. در شیوه شناسی دین، هر چه غیر مستقیم تر بگوییم اثرش بیشتر است. حالا می گویید این ادعای من است؟ من می خواهم این را عرض کنم، در قرآن ما چه قدر قصه داریم؟ قصه ی حضرت موسی (علیه السلام) را داریم؟ عیسی (علیه السلام) را داریم؟ اصلاً خدا چرا قصه گفته؟ چه لزومی دارد قصه بگوید؟ مستقیم بگوید که آقا مرتکب زنا نشوید، از شما درخواست حرام کردند تن ندهید، نپذیرید، چرا قصه ی یوسف (علیه السلام) را گفته است؟ چرا قصه ی موسی (علیه السلام) را گفته؟ خیلی هم اکشن و مهیج! قصه موسی (علیه السلام)، که خواب می بیند و بعدش خواب اش را تعبیر می کند که یک بچه ای دارد به دنیا می آید، این گونه شکم زن های باردار را پاره می کنند و بچه ها را می کشند و... همه ی این قصه ها را در قرآن گفته است. چرا خدا قصه می گوید؟ قصه ی حضرت یونس (علیه السلام) در دل ماهی.

 مگر خدا نگفته که هدایت گر شما کتاب الله و عترتی؟ پس می بینیم که در خود قرآن، شیوه ی غیر مستقیم را در پیش می گیرد.

وضوی طرف غلط است امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) می خواستند به طرف حالی کنند وضویت اشتباه است، چه کار کردند؟ مستقیم گفتند: وضویت اشتباه است!؟ گفتند آقا ما می خواهیم وضو بگیریم شما قضاوت کن ببین وضوی مان درست است؟ جفت شان وضو درست گرفتند. بعد گفت وضوی شما درست بود، وضوی من اشتباه بوده است. امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرمایند: شیعیان ما کسانی هستند که مردم را به سمت ما دعوت می کنند با سکوت، آیا می شود!؟ با سکوت به سمت ما دعوت کنند! وقتی طرف راه می رود، حرکات اش را انجام می دهد، لباس که می پوشد، برخورد که می کند نشان می دهد این آدم شیعه است.

لشکری از قاریان و قصه گوها...

آقایان همه فکر کردند که امر به معروف و نهی از منکر یعنی داد زدن، یعنی حرف زدن، یعنی امر به حرف، سخنرانی کن، حرف بزن، این نیست! نه در قرآن و نه در سیره ی ائمه ی اطهار (علیهم السلام) به این شکل نیست. پیغمبر اکرم |(صلی ا... علیه و آله) به آن شخص نمی توانست بگوید آقا ادب داشته باش، مهربان باش!!؟ هر بار رد می شوند شکمبه ی گوسفند مشمئذ کننده می ریزد روی سرشان، خوب ، فردا راه شان را عوض کنند از آن کوچه نروند!! اما باز از آن کوچه می روند! شکمبه را باز می ریزد روی سرشان، خوب مستقیم می شود بگوید آقا ادب داشته باش و به سمت اسلام بیا!! این اثر ندارد. آن شخص مریض می شود، پیامبر می بینند که از شکمبه خبری نشد! می شنوند که طرف مریض شده و می گویند برویم عیادت اش! شیوه های تربیت را نگاه کنید! شیوه های اثر گذاری را نگاه کنید! شیوه های امر به معروف و نهی از منکر را نگاه کنید و از روی همین قصه بود که ما رسیدیم به این که باید به سمت هنر برویم، چون هنر، قصه گویی دارد، شعر غیر مستقیم است، اثرش خیلی بیشتر است. خوب، حالا دشمن ببینید چه جور از این شیوه ی غیر مستقیم دارد استفاده می کند.

حضرت علی (علیه السلام) ضربت خورده اند و امام حسن (علیه السلام) صلح کردند. معاویه می خواهد بیاید کوفه. امام حسن مجتبی (علیه السلام) دارند هجرت می کنند به مدینه. به ظاهر امام حسن مجتبی (علیه السلام) در اردوگاه صلح کردند و یک سری از اطرافیان می گویند شکست خوردیم. حالا معاویه دارد با تمام قدرت اش می آید کوفه تا مقر حکومت اش را کوفه قرار دهد. شما فکر می کنید در لشکر معاویه چه کسانی هستند؟ سرباز؟ نیزه دار و شمشیر به دست؟ کل لشکر معاویه فقط قراء بودند و قصاص یعنی قصه گوها، لشکر معاویه این طور می آید! معاویه می دانسته فقط با قرآن خواندن و این قصه گویی می شود خیلی حرف ها را زد. خیلی تأثیرها را گذاشت.

چرا امام رضا (علیه السلام) لباس شان را در می آورند و به شاعر صله می دهند؟ داریم که شاعری شعری می گوید. بعد امام رضا (علیه السلام) می گویند خوب چه می خواهی؟ شاعر می گوید لباس تان را می خواهم. لباس شان را در می آورند و به او می دهند. چرا امام رضا (علیه السلام) این کار را  می کند؟!

معاویه نشسته، عمروعاص نشسته، یک نفر دیگر هم از اصحاب معاویه هست، تصمیم می گیرند در مورد علی (علیه السلام) شعر بگویند. معاویه شروع می کند به شعر گفتن و عمر و عاص و نفر سوم هم شعر می گویند. فکر می کنید کدام برنده می شود؟ عمروعاص!! در کل کوفه می پیچد که عمروعاص در باب حضرت امیر شعر گفته است!

در یک مقطعی امام حسن (علیه السلام) و عمروعاص رو به روی هم می نشینند امام حسن (علیه السلام) به عمروعاص می گویند: شنیدم درباره ی پدرم شعر گفتی! می گوید: بله. می گویند: شنیدم شعرت برنده هم شده! می گوید: بله. می گویند: شعرت را می فروشی؟ هر چقدر که بگویی، هزار دینار، دو هزار دینار، می گوید این قدر و در نهایت شعر را می فروشد. شعر  را می دهد و سؤال می کند آقا چرا این قدر سریع!؟ می گویند قسم به خدای قادر و متعال که اگر این شعر را به من نمی فروختی قیامت دست ات را می گرفت!!

غیر مستقیم اثر می گذارد و اعجاز می کند.

در شب آفتابی تو اتفاقات را با تناسب یک به یک می بینی!

خُوب کار غیر مستقیم می خواهیم بکنیم فیلم سازی می کنیم. با فیلم، با قصه گویی حرف ها می زنیم. محتوا ها را می گوییم. با شب آفتابی می آییم یک جور دیگر حرف را  می زنیم. غیر مستقیم تر و اثر گذارتر.

در محرم می بینیم که مداحی  و سخنرانی و سینه زنی و تعزیه دیگر به درد امروز مردم نمی خورد. ضایقه امروز نمی کشد. شعر، شعر فاخر است، واژه ها، واژه هایی است که همه نمی فهمند. بعد نوع خواندن ها، صحنه ها. تماشاچی الان دیگر فیلم دیده، فیلم های گردن کلفت هالیوودی. وقتی می آید تعزیه را می بیند باور نمی کند. ممکن است که برای اش خیلی دم دستی بیاید. چه کنیم که هم قصه گویی کربلا را بکنیم هم تعزیه و شکوه در آن باشد و هم از روزگار الان و از امکانات الان استفاده بشود؟

موسیقی، افکت، فضاسازی از این ها استفاده  بشود. باید یک تکه را از تعزیه برداریم، یک تکه را از سینما. یک تکه را از تئاتر و یک تکه را از صحنه ی زنده و از قصه گویی بر داریم. همه این ها را باید قاطی کنیم، خواندن محمود کریمی را گزینش کنیم عین خیاطی. همه را بغل هم قرار دهیم. از خواندن محمود، ترکیبی درست کنیم که یک صحنه را به یاد بیاورد. خوب حالا چرا محمود؟ چون محمود بین مداح ها گوشه های صدایی اش به شدت وسیع است و خوب می شناسد و خوب اجرا می کند و این که خیلی حال خوبی دارد. خیلی حال اش، حال خوبی است. خودش حال اش منقلب می شود وقتی می خواند. خوب بعد صدای محمود را تدوین کنیم کنار همه. بعد بازیگرها رو ببینم، که این تکه ها که گذاشتم کنار هم را اجرا کنید. مخاطب نگاه می کند، تعزیه نیست ولی تعزیه است! تئاتر نیست ولی تئاتر هم هست! سینما نیست ولی صدای اش سینمایی است! در برنامه ای که ما در محرم اجرا می کردیم صداها، صداهای دوبله شده است، انگار صداها، صداهای سینمایی است. از سینما، تئاتر، از تغزیه همه رو قاطی می کنیم در هم و نشان مردم می دهیم. اثر می گذارد. تحت تأثیر قرار می گیرند، توجه کردید؟ ما می خواهیم اثر را بالا ببریم، اثر گذاری را بالا ببریم. خوب، مثلاً برنامه شب آفتابی، شب آفتابی نه سینما است، نه تئاتر است و نه اوپراست، ولی هم سینماست، هم تئاتر و هم اوپراست! هم در بیابان، اجرای هیچ تئاتری را شما در بیابان نمی بینید ولی شب آفتابی در بیابان اجرا می شود. در کنار کوه. واقعاً وقتی جنگ در می گیرد وقتی خاک رحل بلند می شود، خاک می آید داخل. در یکی از اجراها اسب آمد داخل صحنه! یعنی تماشاچی واقعاً حس می کند که جنگ بدر است. شترهایی که دارند می روند بوی شتر می آید. لباس ها، بادی که دارد می آید. لشکری که دارد هجرت می کند بادی که به بدن این ها می وزد، همان باد دارد می آید داخل جلسه. چرا این کار کردیم؟ برای این که تماشاچی بچسبد به صحنه، اثرگذاری را بالا می برد و گرنه کدام دیوانه ای امکانات تالار وحدت را رها می کند و واقعاً تالار وحدت از لحاظ نورپردازی عالی است. یک نفر وقتی تئاتر را نگاه می کند دیوار و سقف را می داند که دروغ است. فقط رو به رویش یک عده ای دارند بازی می کنند. در فضای تئاتر بازار غیرواقعی است، یک سبد آویزان کرده اند و این ها، تماشاچی تئاتر هم آوانتاژ می دهد و می پذیرد. یعنی تقلب کارگردان را می پذیرد. شب آفتابی آمد گفت که آن تقلب را نمی بینیم یعنی وقتی پیغمبر آن بالا در غار حراء دارد مبعوث می شود تو با تناسب یک به یک می بینی!

یکی از کارگردان ها حالا اسم اش را نمی برم که تبلیغ کنم، گفتم بیا شب آفتابی را نگاه کن. پرسیدم کجای اش تو را به هم ریخت؟ و به دل نشست؟ گفت وقتی پرده رفت کنار، جبل النور را دیدم و پیغمبر اکرم (صلی ا... علیه و آله) را، گفتم نگاه کن پیغمبر است!

 

 

 

 

 

بخش دوم

پرسش و پاسخ

آقای بهزاد پور، بخشی از سوالات در مورد خلاقیت است و این که چگونه باید این خلاقیت را شکوفا کنیم و از هنر چگونه در فعالیت فرهنگی استفاده کنیم؟

باید توجه داشته باشید که یک بخشی از هنر خلاقیت است بخش دیگر آن ذوق است، بخش دیگر تکنیک است، خلاقیت تکنیک دارد و این که چگونه خلاقیت مان را بالا ببریم، چگونه ذهن مان را خلاق کنیم؟ این ها همه تکنیک و راه حل و آموزش دارد که کاری کنیم که دست و چشم و ذهن ما خلاقیت پیدا کند. به طور مثال شخصی که نجار است وقتی به خانه شخصی می رود به در و پنجره آن خانه نگاه می کند، دقت می کند که آیا چوب در و پنجره های اش گردو است؟ بلوط است؟ هنرمند هم همین گونه است وقتی وارد عرصه هنر بشود و آموزش ببیند خلاقیت در او شکوفا می شود و باید ذوق و تکنیک اش را بالا ببرد. ولی اصل انگیزه است که انگیزه درستی نیست الان! بیشتر شهرت طلبی و ماجراجویی است. ما باید در کار هنری  انگیزه های مان را اصلاح  کنیم .

 سوال کرده اند آیا درست است که فیلم خداحافظ رفیق یک بخشی دارد که پخش نشده؟ ظاهراً این فیلم چهار بخش دارد و ما فقط سه بخش آن را دیدیم؟

بله درست است بخش چهارم فیلم خداحافظ رفیق 4 دقیقه است و گفته شد که زمان فیلم طولانی شده و این قسمت حذف شد!! در واقع بخش چهارم فیلم جمع بندی سه بخش دیگر است .

تعدادی از سوالات در مورد شب آفتابی است و این که چرا برنامه شب آفتابی این قدر کم اجرا می شود و چرا در شهرهای دیگر اجرا نشده؟ و سوال دیگر این که  ایده شب آفتابی را از کجا گرفتید؟

آن زمان اربعین امام خمینی (ره) بود، خیلی از شماها در آن دوره نبودید. چهلم امام شد و ما خواستیم در چهلم امام کاری متفاوت و تاثیر گذار انجام دهیم. قرار شد این کار را در مسجد پیاده کنیم جایی که شما دوستان خیلی راحت می توانید خلاقیت تان را پیاده کنید. به این فکر کردیم که در مسجد نمایش نشان داده اند، سخنرانی هم که بوده، اسلاید هم در آن زمان کم و بیش بود، دنبال چیز دیگری بودیم.

محراب مسجد را دیده اید تو رفتگی دارد، به نجار سفارش داده بودیم دری طراحی کند برای محراب که دقیقاً دو لنگه در روی محراب بسته می شد و روی در نوشته شده بود "یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه" در مراسم اول نمایش پخش شد بعد از آن اسلایدها و بعد از داخل محراب بخار بیرون می زد و امام در حال رفتن در عمق محراب دیده می شد و از شخصی که نقاشی امام را می کشید خواسته بودیم امام را طوری طبیعی  طراحی کند که هر شخصی که نقاشی امام را می دید فکر کند امام واقعاً در محراب است. عمق محراب حدوداً نیم متر بود ولی با پرسپکتیو طوری امام طراحی شده بود که وقتی در محراب باز می شد انگار به یک بهشتی راه باز شده و  مسیر ادامه دارد. با دیدن این صحنه هیاهویی در مجلس شده بود. بعد از این، اربعین شهید سید مرتضی آوینی شد. با رفتن سید مرتضی حال و هوای همگی ما دگرگون شد قرار شد، می خواستیم برای چهلم سید مرتضی هم کاری متفاوت انجام دهیم و جرقه شب آفتابی از آن جا زده شد. شب آفتابی واقعی حدود چهل متر طول و بیست متر عرض دارد و سه هزار نفر جمعیت در آن مکان جا می گیرند. در مراسم چهلم سید مرتضی آوینی کل جمعیتی که در چادرهایی که ما طراحی کرده بودیم جا می گرفتند حدود صد نفر بودند و ما تلاش کرده بودیم طوری صحنه را طراحی کنیم که حال و هوای جنگ برای بیننده ها تداعی شود نورپردازی ها، موسیقی، انفجارها و بقیه چیزها طوری کنار هم چیده شده بود که هر شخصی در آن جا بود احساس می کرد واقعاً در جنگ حضور دارد و این برنامه هم خوب پیاده شد و به دلیل شگفتی همه اسم آن برنامه را گذاشتند شب حیرت.

 

 

امیر کبیر عاشق امام حسین (ع) بود . . .

چنانکه حضرت امام حسین(ع) در دوران حیات پربرکت خویش و در اعصار و قرون متمادی، همواره اسوه و الگو و مقتدای بسیاری از شخصیت‌های بزرگ تاریخ بوده‌اند و این شخصیت‌ها با الهام و پیروی از سیره و گفتار آن حضرت در طریق حق گام نهاده و منشأ تحولات بزرگ و دامنه‌داری شده‌اند.
میرزا تقی خان امیر کبیر، صدراعظم ناصرالدین شاه قاجار از جمله رجال سیاسی خوشنام و بلند آوازه ای است که در طول مدت کوتاه و دو سال و نیم صدارت خود، مصدر خدمات بزرگ و تاریخ سازی شد که بر هیچکس پوشیده نیست.
به گواه تاریخ نگاران، امیر کبیر مردی دانا و دین باور، شجاع و جسور و دلباخته حضرت سید الشهدا(ع) بوده است و با مرور زندگی این شخصیت بزرگ این نکته به عینه آشکار می‌گردد که او براستی پیام عزت آفرین مولای خویش را که «هیهات من الذله» می‌باشد دریافته و تا واپسین نفس در این طریق استوار بوده است. امیر کبیر به گواه تاریخ از هوش و حافظه سرشاری برخوردار بود و اشعار حماسی و حکمت‌آمیز را دوست می‌داشت، و مدح شاعران درباری را درباره سلاطین و حکام نمی‌پسندید، چنانکه از مدیحه «قاآنی» روی برگرداند و شاعران متملق دربار را به حضور نمی‌پذیرفت.
با این حال او برای مدح و منقبت خاندان پاک وحی (ع)، بویژه مرثیه سرایی برای سالار شهیدان اهمیت فراوانی قایل بود و از «شهاب اصفهانی» درخواست کرد تا مصیبت سید الشهدا(ع) را به نظم درآورد.
آنچنان که سید محمدعلی جمالزاده در کتاب «گنج شایگان» ذکر کرده است: «میرزا تقی خان امیر کبیر به میرزا نصرا... اصفهانی که از شاعران استاد و صاحب نام عصر خویش بود مأموریت داد دوازده مجلس تعزیه بسازد، به اسلوبی که هم خواص بپسندند و هم عامه از آن بهره‌ ببرند و این کار که قبل از امیر توسط دیگران انجام شده بود، پس از وی نیز توسط افرادی که به حفظ و اشاعه این تنها هنر نمایش آیینی و پرطرفدار علاقه‌مند بودند، ادامه یافت. در دوران امیر کبیر مجالس تعزیه با شکوه و رونق بسیاری رواج داشت و امیر علاقه بسیاری به چنین مجالسی داشت و با وجود کار و مشغله فراوان در آنها شرکت جسته و بر مصایب حضرت خامس آل عبا(ع) دردمندانه می‌گریست.
عشق و ارادت خالصانه میرزاتقی خان به ساحت مقدس حضرت امام حسین(ع) به گونه‌ای بود که تقاضا کرده بود پس از مرگ پیکرش را در جوار مرقد مطهر آن حضرت به خاک بسپارند و پس از شهادت مظلومانه او در حمام فین کاشان، با وجود مخالفت شدید شاه و درباریان، سرانجام آرزوی بزرگ امیر کبیر تحقق یافت و در جوار حرم منور مولایش به خاک سپرده شد.

حضرت امام حسن عسکری(ع)


تسبیح - یازدهمین پیشوای شیعیان حضرت امام حسن عسکری(ع) در هشتم ربیع‌الثانی سال 232 به دنیا آمدند و در هشتم ماه ربیع‌الاول سال 260 در اثر سمی که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید به شهادت رسیدند.
امام حسن عسکری (ع) در سال 232هجری در مدینه چشم به جهان گشودند پدر بزرگوارشان حضرت امام هادی(ع) و مادرشان بانویی شایسته به نام "حدیثه"، "سوسن" یا " سلیل" ذکر شده که زنی لایق و صاحب فضیلت بود و در پرورش فرزند نهایت مراقبت را داشت، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد. این زن پرهیزگار در سفری که امام عسکری (ع) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد.

نگاهی گذار به زندگانی امام یازدهم(ع)

نام ایشان "حسن" و کنیه آن بزرگوار "ابومحمّد" و از القاب ایشان "زکی" و "عسکری" است. آن حضرت چون به دستور خلیفه عباسی مجبور به سکونت در سامراء و در محله "عسکر"، یعنی نظامی سکونت گزیدند او را "عسکری" گویند. البته القاب دیگری همچون « نقی» برای آن حضرت ذکر کرده‌اند. آنچه از صفات بزرگ و فضائل که لازمه امامت است در آن حضرت جمع بود، یعنی: در علم، و زهد، کامل بودن در عقل و خرد، عصمت، شجاعت، کرم و بزرگواری از تمام مردم زمان خود برتر بود و علاوه بر نصوص که از پیامبر(ص) و امامان گذشته در باره امامت آن حضرت وارد شده بود، حضرت امام هادی (ع) یعنی پدر بزرگوارشان نیز تصریح به امامت آن جناب فرمودند، و در روایتی که مرحوم شیخ مفید (ره) در کتاب گرانقدر ارشاد نقل کرده است، حضرت امام هادی (ع) چهار ماه قبل از شهادت امام عسکری (ع) را وصیّ خود قرار داد، و به امامت آن حضرت تصریح کرده و گروهی از دوستان و شیعیان را بر این امر گواه گرفت. آن حضرت در میان مردم و بزرگان و حتّی افراد مخالف از احترام خاصی برخوردار بود، به حدّی که حتی ناخواسته آن حضرت را احترام می‌کردند.

دوران امامت امام حسن عسکری(ع)

آن حضرت 23 ساله بود که پدرش امام هادی(ع) به شهادت رسیدند. مدت امامت آن حضرت 6 سال و در مدت کوتاه امامت خویش با سه نفر از خلفای عباسی: المعتزه بالله، المهتدی بالله، المعتمدبالله، معاصر بود که شدیداً از جانب این خلفا تحت فشار و محدودیت قرار داشت. بطوریکه علاوه بر سکونت اجباری در محله نظامی حتی آن حضرت را در زندان نیز محبوس نمودند. یازدهمین حجت خدا از نسل پاک و مطهر رسول خدا(ص) در عین حال از مبارزه با حکومت ستمگر و حفظ یاران و شیعیان خود و ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و ارسال پیام‌ها و پیک‌ها و فعالیت‌های سری سیاسی، حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات در آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود امام دوازدهم(عج) دست برنداشتند.

به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع) به سه دوره تقسیم می‌گردد: دوره اول 13 سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت. دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت. دوره سوم نزدیک 6 سال امامت آن حضرت می‌باشد. دوره امامت حضرت عسکری (ع) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود. خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازی‌هایی داشتند. امام حسن عسکری (ع) از شش سال دوران امامتش، سه سال را در زندان گذرانید. زندانبان آن حضرت، صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود، تا بتواند آن حضرت را - به وسیله آن دو غلام - آزار بیشتری دهد، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند. با تمام دشمنی‌ها و کینه توزی دربار عباسی نسبت به آن حضرت، عظمت معنوی و کمالات و گاهی چنان آنها را تحت تأثیر قرار می‌داد که در برابر آن حضرت سر تعظیم فرود می‌آوردند.

امامی که با وجود زندانی بودن جنبش علمی شیعی را تجدید کرد

امام حسن عسکری (ع) بیش از 29 سال عمر نکرد، ولی در مدت شش سال امامت بر حق و الهی خود آثار مهمی از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راه‌های دور برای کسب فیض به محضر امام (ع) می‌رسیدند بر جای گذاشتند. در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی، جنبش علمی خاصی را تجدید کرد، و فرهنگ شیعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته‌های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام، گردید. در قدرت علمی امام (ع) که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت(ع) مایه گرفته بود، نکته‌ها گفته‌اند. از جمله: همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد. بنابراین اگر چه امام حسن عسگری علیه السلام شدیدا از طرف دستگاه خلافت عباسی تحت نظر و محدودیت شدید قرار داشت لکن آن حضرت بُعد علمی از آیین اسلام و اشکال‌ها و شبهات مخالفان و تعیین اندیشه صحیح اسلامی و تربیت شاگردان لحظه‌ای فرو گذار ننمودند.

تربیت فرزندی برای آخرالزمان و نجات بشریت

در سال 255 تنها فرزند آن حضرت، مهدی موعود چشم به جهان گشود. این نوزاد مبارک که آخرین منجی و حجت الهی بر روی زمین است و تا به امروز بشریت از پرتو وجود مبارکش از پس پرده بهره می‌برد حاصل ازدواج امام حسن عسکری با بانویی عفیف به نام" ملیکه" است که از طرف پدر دختر یشوعا فرزند امپراطور روم شرقی بود، و از طرف مادر نوه شمعون از یاران مخصوص حضرت عیسی علیه السلام و وصی او بشمار می‌رفت. ملیکه یا نرجس خاتون به خانه امام حسن عسکری(ع) شد، امام هادی(ع) به خواهرش حکیمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامی را به او بیاموز، او همسر فرزندم حسن علیه السلام و مادر مهدی آل محمد(ص) خواهد بود، آنگاه به نرجس رو کرده و فرمود: "مژده باد ترا به فرزندی که سراسر جهان را با نور حکومتش پر از عدالت و دادگری کند، پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد".

آری این چنین یک دختر پاک و دانا، آلودگی کاخ شاهان را رها کرد و در خط جد مادریش "شمعون" قرار گرفت و سرانجام به سعادت عظمای همسری حضرت امام حسن عسکری(ع) در آمد و لیاقت پر افتخار مادر حضرت قائم (عج ) را پیدا کرد. این بانوی با سعادت در سال 261 هجری و به روایتی قبل از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام از دنیا رفت و قبر شریفش در سامرا کنار قبر منور امام عسکری علیه السلام قرار گرفته است .امام قائم (عج ) از همین خاندان پاک در شب جمعه نیمه شعبان سال 255 هجری در زمان حکومت معتمد عباسی در سامرا متولد شد و هنگام شهادت پدر، پنج ساله بود. تولد آن حضرت را جز عده‌ای خاص نمی‌دانستند و برای نوع مردم مخفی بود، تا مبادا مورد گزند طاغوتیان غاصب و ستمگر زمان قرار گیرد.

ماجرای شهادت پدر امام عصر(عج)

سرانجام حکومت عباسی که از نفوذ و معنویت امام علیه السلام در جامعه نگران بود به همان شیوه دیرینه متوسل شد و آن حضرت را پنهانی مسموم ساخت. آن حضرت در سال 260 هجری قمری به شهادت رسید و در خانه خود در سامراء در کنار مرقد پدرش به خاک سپرده شدند.

وصایای مهم امام یازدهم به شیعیان

در پایان پیام و وصیتی که امام حسن عسکری(علیه السلام) خطاب به شیعیانشان فرمودند را به بهانه این مناسبت برای خود و دیگران متذکر می‌شویم:

آن حضرت فرمودند: "شما را به تقوای الهی، پرهیزگاری در دین، کوشش در راه خدا، راستگویی، ادای امانت به آنکه چیزی به شما سپرده است؛ خواه نیکوکار باشد و خواه بدکار، طول دادن سجده‌ها و رفتار خوب با همسایگان که پیامبر(ص) بدان مبعوث شده است سفارش می‌کنم.

در میان جماعت آنان (اهل سنت)، نماز بخوانید، مردگان آنها را تشییع کنید، از بیمارانشان عیادت کنید و حقوق آنان را بپردازید.

هنگامی که کسی از شما در دین پرهیزگار باشد، در گفته‌هایش راست بگوید، امانتداری درستکار باشد و با مردم خوش خُلقی کند، می‌گویند: او شیعه است و این مرا خشنود می‌کند.

از خدا بترسید و زینت ما باشید نه خار چشم ما، هر نیکی را به سمت ما آورید و هر زشتی را از ما دور کنید. هر خوبی که گفته می‌شود، در ماست و هر بدی که به ما نسبت داده می‌شود ما از آن دور هستیم. حق ما در کتاب خداوند، مخصوص و پیوند ما با رسول خدا(ص)آشکار و طهارت ما به وسیله پروردگار، عیان است. (به طوری که) کسی جز ما نمی‌تواند چنین ادعایی کند مگر دروغگو.

همواره نام خدا را به یاد آورید و مرگ را فراموش نکنید. پیوسته قرآن بخوانید و بر پیامبر(ص) صلوات بفرستید که صلوات بر پیامبر(ص)، 10 حسنه دارد. وصایای مرا حفظ کنید. شما را به خدا می‌سپارم و به شما سلام می‌رسانم.»

آیه الله سازی

زائری با انتساب تعبیر "روحانی نما" و "عالم نما" به آنهایی که علم ندارند و به داشتنش تظاهر می کنند، گفت: در معارف اسلامی و پیشینه جامعه دینی ما چنین نبوده است که عالمان از روی لباس و وضع ظاهرشان مشخص شوند بلکه علم و معرفتشان آنها را متمایز می کرده است. در گذشته لباس علما و روحانیون تفاوتی با مردم دیگر نداشت. این لباس و برخی از اصطلاحات و القاب با مرور زمان و در چند قرن اخیر رواج یافته است.

همه سرمایه ما این مراجع تقلید و علما و بزرگان حوزه هستند

این کارشناس مذهبی با تاکید بر این که در گذشته استفاده از القاب و عناوین برای علما روال مشخصی داشت و با وسواس در مراتب خاصی به کار می رفت، اظهار کرد: در گذشته برای استفاده از القابی چون آیت الله، حجت الاسلام والمسلمین، حجت الاسلام، دقت جدی وجود داشت اما امروز نظم و نظام این القاب به هم ریخته و  هیچ کس توجه نمی کند که این بی نظمی چقدر برای اسلام و هم چنین حوزه علمیه خطرناک است.

وی تأکید کرد: همه سرمایه ما این مراجع تقلید و علما و بزرگان حوزه هستند، نباید این سرمایه ها را راحت خرج کرد و شإن آنها را پائین آورد. فقهای بزرگ ما جانشین امام زمان(عج) هستند و رسیدن به جایگاه والای فقاهت و مرجعیت کار آسانی نیست. هرکسی ریشش سفید شد آیت الله نمی شود.

برخی جناح های سیاسی برای رقابت اقدام به آیت الله سازی می کنند

زائری با ابراز تأسف از اینکه امروزه خیلی به راحتی عنوان "آیت الله" به کار می رود، متذکر شد: حتی میان "حجت الاسلام" و "حجت الاسلام والمسلمین" تفاوت زیادی وجود دارد و این مساله به دلایل مختلفی همچون بی توجهی رسانه ها و یا سوء استفاده جناح های سیاسی، رواج بیشتری یافته است. حتی گاه می بینیم یک جناح سیاسی، بی توجه به عواقب و تبعات خطرناک کار خود، برای رقابت با دیگر جناح ها اقدام به آیت الله سازی می کند.

مدیرعامل مجموعه فرهنگی شهدای انقلاب اسلامی در ادامه با انتقاد از رواج ورود روحانیون و علما به هر مبحث جزیی در جامعه، تصریح کرد: ما سیاست را عین دیانت می دانیم، اما این مسئله نباید موجب سوء استفاده از شأن و منزلت علما شود. یکی از مسائل خطرناک و نگران کننده در جامعه ما این است که گاه برخی از علمای دینی را با اغراض پنهان جناحی و سیاسی وارد هر مساله جزیی و پیش پا افتاده می کنند. درحالی که یک عالم و روحانی قرار نیست در هر دعوای سیاسی و جناحی وارد شود و اظهار نظر کند.

این نویسنده دینی در ادامه متذکر شد: عالم باید صبوری پیشه کند و با وسواس تمام مراقب جایگاه خود باشد تا اگر بر حسب ضرورت در یک مقطع حساس اظهار نظری کرد، جامعه را متحول کند؛ اگر دیدیم که در جریان نهضت تنباکو، کلام میرزای شیرازی جامعه را برآشفت، از آن رو بود که ایشان در هر موضوع کم اهمیتی ورود نداشت و درباره هر مسأله جزئی اظهار نظر نمی کرد.

آن که مردم از او بترسند و ظلم کند، عالم و روحانی نیست

وی در ادامه سخنان خود، ویژگی های مهم عالم حقیقی را این طور توصیف کرد: عالم حقیقی بردبار است و تحمل می کند، زیاد حرف نمی زند و با ظالمان کنار نمی آید.

زائری در پایان ضمن انتقاد از برخی شبکه های ماهواره ای منتسب به شیعه، در بیان نشانه های افراد عالم نما اظهار داشت: آنکه به مراجع تقلید توهین می کند و با ولی فقیه ستیزه جویی دارد، روحانی نماست. آن که مردم از او بترسند و ظلم کند، عالم و روحانی نیست. آنکه باندبازی کند و با فساد اقتصادی زد و بند داشته باشد روحانی نماست.

اعجاز عددی کلمه الله


دراین سفرپربارقرآنی همراه با واژه کوتاه و زیبای " الله" خواهیم دید که چگونه خداوند تبارک وتعالی حروف اسمش را در کتابش با نظمی عجیب و فرید مرتب کرده است . نظمی که دلالت برنزول قرآن ازسوی خدا دارد و مبین آن است که هرحرفی در این کتاب عظیم ناطق به حق است وهررقمی از ارقام قرآن گواه آن است که قرآن کتاب خداوند جلَّ وعلاست.
حروفی که خداوند تعالی به حکمتش آنها را از میان جمیع حروف برگزید تا خویش را " الله " بنامد , عبارتند از: الف و لام و هاء , که با نظمی معجز درآیات کتاب الهی مرتب ومنظم شده است, تا برای همه بشریت ثابت شود که قرآن کتاب خداست , و هر حرف قرآن نازله ازنزد اوست , این نظم معجزه آسای عددی حروف لفظ جلاله (الله) سبحانه وتعالى است , معجزه ای که در عصر اطلاعات تجلی یافته تا گواه صدق کتاب خدا عزَّ وجلَّ باشد.

لازم است که به عزیزان خواننده یادآوری کنم که حروف را آنگونه که نوشته می شود و نه آنگونه که تلفظ می شود محاسبه کرده - و این شیوه ای ثابت اعجاز عددی است - و واو عطف را نیزکلمه مستقلی - به دلیل آنکه منفصل از پس وپیش خود نوشته می شود- درنظرگرفته ایم و مرجع این بحث رسم الخط عثمانی برای قرآن است.

مَن أصْدقُ مِنَ الله؟!

یقول عزّ من قائل: ( وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلاً) [النساء: ۴/۱۲۲]، در این کلمات زیبا ربُّ العزَّة از صِدقِ کلام وصدق قول خود سخن می گوید. درتناسب عدد ۷ با حروف اسم (الله) تعالى تأمل می کنیم ، این تناسب و نظم توقیع خداوند تعالى است براینکه او گوینده این کلام است و پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم آنطور که ملحدان ادعا می کنند گوینده آن نیست.
۱- اگرحروف حروف اسم (الله) را دراین آیه که ازخدا سخن می گوید بشماریم ۷ حرف می یابیم .
۲- اگر ارقام به صف شوند هم عددی که به دست می آید مضرب ۷ می باشد.
۳-و اگر از هرکلمه ای حروف اسم (الله) راخارج کنیم بازهم عددی که به دست می آید برابرست با:
۷در۷در۷در۷در۷در۱۰۰
۴- واگرکلمات پیش وپس اسم (الله)، ونیز عدد حروف آنها و نیز عدد حروف اسم (الله) را بشماریم دائما اعدادی ازمضربهای ۷ را خواهیم یافت !
و تفصیل این معجزه حقیقی
خدای عزَّ وجلَّ خطاب به همه انسانها می فرمایدً: (وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً وَعْدَ اللّهِ حَقّاً وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً) [النساء: ۴/۱۲۲]، این پرسش را قرآن برای مردم طرح می کند ، آیامعقول است که در آفریده ها کسی راستگوتر از آفریدگارآسمانهاوزمین باشد؟ اکنون إعجاز حقیقی دراین بخش : (وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً)، ونظام حیرت آوراین کلمات مُحْکَمة را ببینید، وإیمان ویقین مان به اینکه خداوند گوینده این کلمات است بیشترشود.کلمات این بخش وتعداد حروف آنها به قرارزیراست:
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً
۱ ۲ ۴ ۲ ۴ ۴
این عدد رابه همان ترتیب که نوشته شده درنظرگیرید : ۴۴۲۴۲۱ که بر۷ بخشپذیراست :
۴۴۲۴۲۱ = ۷ × ۶۳۲۰۳
وشگفت آنکه این بخشپذیری برعدد ۶۳۲۰۳ نیز صادق است : ۶۳۲۰۳= ۷ × ۹۰۲۹
این معجزه ادامه دارد چراکه اگرحروف اسم (الله) رادرهرکلمه بخش قرآنی مذکوربشماریم هم تناسبی با عدد۷ خواهیم یافت :
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً
۰ ۰ ۱ ۰ ۴ ۲
عدد ۲۴۰۱۰۰ از مضارب ۷ می باشد : ۲۴۰۱۰۰ = ۷ × ۳۴۳۰۰
وشگفت آنکه ۳۴۳۰۰ هم مضرب ۷ می باشد : ۳۴۳۰۰ = ۷ × ۴۹۰۰
وشگفت آورتر آنکه ۴۹۰۰ هم چنین است : ۴۹۰۰ = ۷ × ۷۰۰
و عدد۷۰۰ هم که اظهرمن الشمس است : ۷۰۰ = ۷ × ۱۰۰

أرقام مُحْکَمة
پس نظم عددی حروف وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً ، که ۴۴۲۴۲۱ می باشد دو باربر۷ بخشپذیراست و عددی که مربوط به اسم جلاله (الله) است یعنی ۲۴۰۱۰۰ هم چهارباربر۷ بخشپذیراست. اگراین دونتیجه رابنویسیم داریم :
۴۴۲۴۲۱ = ۷ × ۷ × ۹۰۲۹
۲۴۰۱۰۰ = ۷ × ۷ × ۷ × ۷ × ۱۰۰
حیرت آوراست که اگراعداد بخش ناپذیرنهایی رابه ترتیبی که ملاحظه کردید بنویسیم عدد جدید یعنی ۱۰۰۹۰۲۹ هم مضرب ۷ می باشد : ۱۰۰۹۰۲۹ = ۷ × ۱۴۴۱۴۷
وسبحان الله که مجموع ارقام این عدد هم ازمضربهای هفت است : ۹ + ۲ + ۹ + ۱ = ۲۱ = ۷ × ۳
برای کامل شدن نظم معجزه آسای مذکورملاحظه کنید که مجموع ارقام عدد بخش ناپذیرمعادله مزبور هم ازمضربهای۷می باشد: ۷ + ۴ + ۱ + ۴ + ۴ + ۱ = ۲۱ = ۷ × ۳

ومعجزه ادامه دارد
بازاگردرسخن خدا (وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً) [النساء: ۴/۱۲۲]، نظرکنیم و حروف لفظ جلاله (الله) درآن بشماریم خواهیم داشت:
حرف الف حرف لام حرف هاء
۳ ۳ ۱
عدد جدید نیز مضرب ۷ می باشد : ۱۳۳ = ۷ × ۱۹
ومجموع ارقام آن نیز برابر۷ می باشد : ۳ + ۳ + ۱ = ۷
وسبحان الله! نصّی که از (الله) سخن می گوید، عدد حروف اسم (الله) درآن ۷ تاست ، وتکرار حروف اسم(الله) درآن از مضارب ۷ می باشد، و توزیع حروف اسم (الله) درآن نیز ازمضارب ۷ است آن هم ۴ بار به تعداد حروف چهارگانه اسم (الله)!! ونتیجه نهایی نیز ۱۰۰ می باشد یعنی که این نظم نشاندهنده آن است که قرآن صددرصد کلام الله است!

اگرهمراه لفظ جلاله و شگفتیهای عددی آن باشید شگفیتهای دیگری در قوله تعالى: (وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً)، خواهیم یافت و می پرسیم : اگر خداوند سبحان حروف اسم (الله) را در این نص کریم براساس نظم عددی مرتبط با عدد۷ قرارداده است، آیا موقعیت خود این اسم کریم هم دراین نظم اینگونه است؟

موقعیت ممتاز اسم (الله)
اسم (الله) سبحانه وتعالى دراین نص موقعیتی ممتاز ومتناسب با عدد هفت دارد. یعنی عدد کلمات وحروف وحروف لفظ جلاله قبل و بعد این اسم متناسب هفت است :
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً
۴ ۱
عدد کلمات قبل ازاسم (الله) ۴ وبعدازآن ۱ کلمة است واحدة، که عدد ۱۴ رامی نمایاند : ۱۴ = ۷ × ۲
واگرحروف قبل قبل وبعد لفظ جلاله را بشماریم داریم :
وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً
۹ ۴
عدد حروف قبل وبعد اسم (الله) یعنی ۴۹ نیز مضرب ۷ می باشد : ۴۹ = ۷ × ۷
واگراین قاعدة را درحروف لفظ جلالة (الف -لام وهاء) قبل وبعد از اسم (الله) بکاربندیم داریم
وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً
۱ ۲
عدد حاصل ازحروف اسم (الله) قبل وبعد ازاسم (الله) ۲۱ ومضرب ۷ است: ۲۱ = ۷ × ۳

شمارش انباشتی (تراکمی )
اگرحروف کلمات را به شکل انباشتی بنویسیم داریم :
و مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً
۱ ۳ ۷ ۹ ۱۳ ۱۷
عدد حاصل ۱۷۱۳۹۷۳۱ از مضارب هفت است : ۱۷۱۳۹۷۳۱ = ۷ × ۲۴۴۸۵۳۳
واگر این روش را براساس شمارش حروف اسم (الله) در هرکلمه بنویسیم وآن رابصورت انباشتی پیوسته (یعنی محاسبه حروف کلمه با قبل ازآن بنویسیم ) داریم :
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً
۰ ۰ ۱ ۱ ۵ ۷
این عدد نیزکه انباشت حروف الف ولام وهاء رادرکلمات نص نشان می دهد مضرب ۷ می باشد:
۷۵۱۱۰۰ = ۷ × ۱۰۷۳۰۰
پس تعدد طرق شمارش وآماروماندگاری نظم یکپارچه عددی گواه یکتایی فروفرستنده قرآن سبحانه وتعالى است.هرکس باآگاهی ازاین حقائق یقینی ناگزیر باید بپرسد:
آیا ممکن است انسانی ازپیش خود جمله ای چنین جامع وبلیغ وکوتاه بگوید وعدد حروف اسم خدا درآن را ۷، وتکرار این حروف را ازمضارب ۷، وتوزیعش را ۷×۷×۷×۷ قراردهد وسپس تکرار کلمات قبل وبعد اسم راازمضارب ۷، وتکرار حروف قبل وبعد اسم را ۷×۷ و تکرار حروف اسم قبل وبعد این اسم را نیز ازمضارب ۷ بگرداند؟
تازه این درمورد جمله ای مرکب ازچند کلمه است ،پس چگونه خواهد بود اگرازکسی خواهان کتابی حاوی بیش از هفتاد هزار کلمه چون قرآن شویم ؟ وراست گفت خدا درمورد عظمت کتابش که : (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْأِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً) [الإسراء: ۱۷/۸۸].

نخستین آیه وآخرین آیه ای که درآن اسم (الله) ذکرشده است
اگردنبال نخستین آیه ای که اسم (الله) جلّ وعلا درآن ذکرشده باشیم می بیابیم که درنخستین آیة قرآن است یعنی : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ [الفاتحة: ۱/۱]،

أما آخرین آیه ای که این اسم کریم درآن ذکرشده قوله تعالى: اللَّهُ الصَّمَدُ[الإخلاص: ۱۱۲/۲] است.

اگرعدد سوره هایی بین فاتحة الکتاب یعنی نخستین سوره ای که کلمه (الله) برای نخستین باردرآن آمده را تا سوره اخلاص که برای آخرین باردرآن کلمة (الله) آمده است حساب کنیم ۱۱۲ سوره می شود که مضرب ۷ می باشد: ۱۱۲ = ۷ × ۱۶
شمارش حروف این دوآیه جمعا ۲۸ حرف است که مضرب ۷ است :
بسم الله الرحمن الرحیم الله الصمد
حروفش ۱۹ حروفش ۹
ومجموع مضرب ۷ : ۱۹ + ۹ = ۲۸ = ۷ × ۴
واگرحروف اسم (الله) در دوآیه یعنی الف ولام وهاء رابشماریم ۱۴ حرف می شود که مضرب ۷ است :
بسم الله الرحمن الرحیم الله الصمد
ا ل هـ = ۸ ا ل هـ = ۶
ومجموع مضرب ۷ : ۸ + ۶ = ۱۴ = ۷ × ۲
توجه فرمایید که عدد حروف دوآیه (۲۸) دوبرابرعدد حروف اسم (الله) یعنی ۱۴ است واین را مقایسه کنید با نتیجه قبلی که عدد حروف لغت قرآن ۲۸ حرف، وعدد حروف ممیزه درقرآن نصف یعنی ۱۴حرف است.
عدد حروف اسم (الرحمن) یعنی الف ولام وراء وحاء ومیم ونون درهردوآیه هم ازمضارب هفت است:
بسم الله الرحمن الرحیم الله الصمد
حروف الرحمن = ۱۵ حروف الرحمن = ۶
ومجموع مضرب ۷ : ۱۵ + ۶ = ۲۱ = ۷ × ۳
و این قاعده درمورد حروف کلمه (الرَّحِیمِ) سبحانه وتعالى صادق است ، ومجموع عدد حروف اسم (الرَّحِیمِ) در هردوآیه ۲۱ می باشد .
ودراینجاست که پرسش ازاین نتایج راتکرار می کنیم
آیا اینکه عدد سوره هایی که نخستین وآخرین باردرآنها اسم (الله) آمده ازمضارب هفت است امری تصادفی است ؟ یاتعداد حروف دوآیه که مضرب هفت است عدد حروف اسم (الله) دراین دوآیه یاعدد حروف اسم (الرحمن)ونیز عدد حروف (الرحیم) که همگی مضرب ۷ هستند امری تصادفی است؟
وپرسش : آیا ممکن است که این نظم محکم برای اسم (الله) درنخستین وآخرین آیه ای که ازالله سخن گفته اند برخاسته ازتصادف باشد؟ یا خداوند تعالى به علم وحکمتش این کتاب عظیم را چنین متناسب درهرچیزقرارداده است ؟
دراین معادله نظمی پیچیده درتداخل بین حروف آیات می بینیم. درآیة نخست قرآن سه اسم خداوند:
(الله الرحمن الرحیم) که مرکب از هشت حرف الفبایی است :
ل هـ ر حـ م ن ی
وآخرین آیه ( الله الصمد) شامل ۶ حرف الفباست : ا ل هـ ص م د
الله الرحمن الرحیم الله الصمد
۸ ۶
مجموع حروف ازمضارب هفت است: ۸ + ۶ = ۱۴ = ۷ × ۲
این نتیجه را با نتیجه قبلی که عدد حروف اسم (الله) درهردو آیه ۱۴ حرف بود مقایسه فرمایید.

هـو الله
یکی ازآیات عمیق قرآن دراواخرسوره حشراست که درآن خداوند سبحان خویش رامی شناساند : (هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ) [الحشر: ۵۹/۲۳]،

این شناساندن خدا وصفات وقدرت او با کلمات است ، اما اعداد راسخن وبلاغت خاص خود است .آیات را درجدولی با تعداد حروف الف ولام وهاء بدینگونه می نوبسیم :

هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ
۱ ۴ ۲ ۲ ۳ ۳ ۱ ۳ ۲

السَّلَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ
۳ ۲ ۳ ۲ ۳ ۲

سُبْحَنَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ
۰ ۴ ۱ ۰
عددی که به دست می آید بر۷ بخشپذیر است :
۱۴۰۲۳۲۳۲۳۲۳۱۳۳۲۲۴۱ = ۷ × ۲۰۰۳۳۱۸۹۰۳۳۰۴۷۴۶۳
نتیجه شمارش حروف لفظ جلالة (الف ولام وهاء) درآیه مذکور درجدول زیر آمده است :
حرف الف حرف لام حرف هاء
۱۷ ۱۸ ۶
این عدد هم بر۷ بخشپذیراست : ۶۱۸۱۷ = ۷ × ۸۸۳۱

این نظم بارها درکتاب خدا تکرار می شود ورسم الخط آن خود نکاتی دارد مثلا کلمه (السلام) بدون ألف نوشته شده : (السَّلَم) درحالی که ازکلمه (الجَبَّار) الف حذف نشده است چراکه حذف آن موج خلل درنظم می شد این موضوع برای کلمه (سبحان) که دربدون ألف (سُبْحَنَ)، نیز صادق است آیااین رسم الخط تصادفی است ؟ (قابل توجه کسانی که طرفدار رسم الاملاء برای قرآن هستند اما نمی گویند چطور در فارسی نمی توان واو را از کلمات خواهذ وخواهش و .... حذق کرد واملایی نوشت اما برای قرآن می توان حیوة را حیاة و سبحن را سبحان نوشت؟ و هلم جرا)

خداوند تعالى درآیه بعد درمورد خویش می فرماید: (هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) [الحشر: ۵۹/۲۴]. اسم (الخالق) بدون الف (الخلق)، مانند (السماوات) که (السموت) نوشته شده ولی اسم (البارئ) با الف،واین برای حفظ نطم عددی به قرار زیراست :
هُوَ اللَّهُ الْخَلِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى یُسَبِّحُ
۱ ۴ ۳ ۳ ۲ ۲ ۴ ۲ ۰

لَهُ مَا فِی السَّمَوَتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
۲ ۱ ۰ ۲ ۰ ۳ ۰ ۱ ۲ ۲
عدد حاصل بر۷ بخشپذیراست : ۲۲۱۰۳۰۲۰۱۲۰۲۴۲۲۳۳۴۱ = ۷ × ۱۵۷۵۷۴۳۰۲۸۹۱۷۴۷۶۳

وحدانیت خدا
خداوند عزَّ وجلَّ درموردوحدانیت خویش می فرماید : (إِنَّنِی أَنَا اللهُ لا إِلَهَ إلاّ أنَا) [طه: ۲۰/۱۴]، این هفت کلمه می گوید که انه لا إله إلا الله، وازعجائب این کلمات آن است که خدای الله تعالى حروف اسمش درآن را با نظم مرتبط با ۷ احکام بخشیده است .جدول زیرارتباط آیه باحروف لفظ جلاله رانشان می دهد:
إِنَّنِی أَنَا اللهُ لا إِلَهَ إلاّ أنَا
۱ ۲ ۴ ۲ ۳ ۳ ۲
عدد حاصل ازتوزیع حروف لفظ جلاله (الله) درکلمات ۷ گانه ازمضربهای ۷ می باشد :
۲۳۳۲۴۲۱ = ۷ × ۳۳۳۲۰۳
حتى حروف کلمات این بخش نظمی مرتبط با عدد ۷ دارد:
إِنَّنِی أَنَا اللهُ لا إِلَه إلاّ أنَا
۴ ۳ ۴ ۲ ۳ ۳ ۳
عدد حاصل ازنص ۷ حرفی خود ازمضربهای ۷ می باشد: ۳۳۳۲۴۳۴ = ۷ × ۴۷۶۰۶۲
اگراین نص را دوبخش کنیم می یابیم که :
۱ ـ بخش نخست از خدای تعالى سخن می گوید: (إِنَّنِی أَنَا اللهُ).
۲ ـ بخش دوم از وحدانیت خدای تعالى سخن می گوید: (لا إِلَهَ إلاّ أنَا).
وعجیب آنکه تناسب ۷ تایی برقراراست :
إِنَّنِی أَنَا اللهُ
۴ ۳ ۴
عدد حروف بخش نخست ازمضربهای هفت است : ۴۳۴ = ۷ × ۶۲
ودرمورد بخش دوم نیز چنین است :
لا إِلَهَ إلاّ أنَا
۲ ۳ ۳ ۳
عدد ۳۳۳۲ مضربی از هفت است : ۳۳۳۲ = ۷ × ۷ × ۶۸

خواننده گرامی توجه فرمایید که بخش نخست از خدای تعالى سخن می گوید (إِنَّنِی أَنَا اللهُ) وعدد نمایانگرحروفش تنها یک بارمضرب ۷ می باشد امابخش دوم که سخن ازوحدانیت خدای تعالى (لا إِلَهَ إلاّ أنَا) دارد دوباربر۷ تاکید دارد . چراکه برخی خدا راقبول دارند و مشکل آنها درتوحید (یکی دانستن) خداست. حال می پرسیم: آیا بزرگترین نویسندگان جهان می تواند چنین کتابی بنویسد که نظمی عدی وچنین دقیق داشته باشد؟ آیا اگرتمام دانشمندان جهان با وسایل ورایانه های شان گرد هم آیند می توانند کتابی چنین بیافرینند؟

تعدد نظم عددی دریک آیـه
خدای سبحان در وصف قدرت و دقّت صنع وتصویرگری خویش می فرماید: (هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الأَرْحَامِ کَیْفَ یَشَاءُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) [آل عمران: ۳/۶]. این آیه ازآیات خالق عزّ وجل و مجموعه ای ازکلمات وحروف، که هریک به مقدارومیزان وحساب دقیق بکاررفته است. یادآورمی شویم که این آیه در سوره آل عمران است که با (الـم)، آغاز می شود و خواهیم دید که بین این حروف مقطعه علاوه برحروف اسم (الله) ارتباطی شگفت آور وجوددارد.

توزیع حروف (الـم)
کلمات آیة راباتوجه به تعداد حروف (الـم) درهرکلمه می نویسیم:
هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الأَرْحَامِ کَیْفَ یَشَاءُ
۰ ۲ ۱ ۰ ۵ ۰ ۱

لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
۲ ۲ ۳ ۰ ۲ ۳
عدد حاصل از مضربهای ۷ می باشد : ۳۲۰۳۲۲۱۰۵۰۱۲۰ = ۷ × ۴۵۷۶۰۳۰۰۷۱۶۰
وحتی اگرعدد را برعکس هم بنویسیم این حالت مشاهد می شود :
۰۲۱۰۵۰۱۲۲۳۰۲۳ = ۷ × ۳۰۰۷۱۶۰۳۲۸۹
نکته دیگر آنکه شمارحروف الف ولام ومیم دراین آیه ازمضربهای هفت است :
۲ + ۱ + ۵ + ۱ + ۲ + ۲ + ۳ + ۲ + ۳ = ۲۱ = ۷ × ۳
این نتایج شگفت آوردرمورد حروف لفظ جلاله (الله) هم دیده می شود.

توزیع حروف اسم (الله)
کلمات آیه را با تعداد حروف لفظ جلاله (الله) درآنها می نویسیم :
هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الأَرْحَامِ کَیْفَ یَشَاءُ
۱ ۲ ۰ ۰ ۴ ۰ ۱

لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
۲ ۳ ۳ ۱ ۲ ۲
عدد حاصل بر۷ بخشپذیراست : ۲۲۱۳۳۲۱۰۴۰۰۲۱ = ۷ × ۳۱۶۱۸۸۷۲۰۰۰۳
وعجیب آنکه اگرعدد رابرعکس هم بنویسیم چنین است :
۱۲۰۰۴۰۱۲۳۳۱۲۲ = ۷ × ۱۷۱۴۸۵۸۹۰۴۴۶

و نکته دیگرآنکه شمارحروف الف ولام وهاء دراین آیه هم ۲۱ حرف یعنی ۷ × ۳ می باشد، کما ابنکه عدد حروف آیة ۴۹ است : ۴۹ = ۷ × ۷

وپاک ومنزه است آنکه این ارقام را احصاء فرمود . آیه از قدرت آفریدگارهفت آسمان سخن می گوید و شمار حروفش هفت درهفت (۴۹) است و شمارحروف (الـم) ازمضربهای هفت وتوزیع این حروف نیز ازمضربهای هفت است چه آن راازراست به چپ بنویسیم وچه برعکس .سپس شمارحروف اسم (الله) نیز ازمضربهای هفت وتوزیع این حروف نیز ازمضربهای هفت است چه آن راازراست به چپ بنویسیم وچه برعکس ‎، آیا این تناسب تصادفی است؟

آیه الله هاشمی شاهرودی

آیا می شود با غسل جمعه، نماز واجب خواند؟


بله می شود نماز واجب را با هر غسل مستحبی که استحباب آن ثابت شده خواند، گرچه احتیاط مستحب در وضو گرفتن همراه با آن غسل است و وضو قبل از غسل انجام شود.

در مخفی بودن شب قدر

تسبیح - محمد مهدی مظاهری - چه بسیارند مواردی که خداوند آنها را به شکلی رمزآمیز بیان فرموده و بهانه‌ای برای توجه هرچه بیشتر بندگان خود به مقام ربوبی در پرده راز نگه داشته و بدینوسیله ذهن جستجوگر مومن را در قالب پی‌جویی این مقولات متوجه وجود ازلی خود می‌نماید و بی‌گمان در این مسیر نصیب جویندگان رازهای الهی از نورانیت و قدسیت بیش از سایرین است.
شب قدر نیز یکی از اسرار الهی است. بنا به اعتقاد بزرگان این مساله را می‌توان این‌گونه بیان داشت که مخفی بودن شب قدر در میان شب‌های سال یا در میان شب‌های ماه مبارک رمضان شاید از این‌رو است که مردم به همه شب‌ها اهمیت دهند. همان‌گونه که خداوند رضای خود را در میان انواع طاعات پنهان کرده تا مردم به همه طاعات روی آورند و غضبش را در میان معاصی پنهان کرده تا همه از آنها بپرهیزند. 
 
 دوستانش را در میان مردم مخفی کرده تا همه را احترام کنند، اجابت را در میان دعاها پنهان کرده تا به همه دعاها روی آورند، اسم اعظم را در میان اسمای خود مخفی کرده تا همه را بزرگ دارند و وقت مرگ را مخفی داشته تا در همه حال آماده باشند یا شاید دلیل جمله این امور و مخفی ماندن شب قدر بر بندگان، در این کلام قدسی خلاصه شود : «کنت کنزاً مخفیاً فأحببت ان أعرف فخلقت الخلق» (صالح مازندرانی، 1/24 ؛ ملاهادی سبزواری،1/27 )
 
بدین‌سان انسان را آفرید تا گنج مخفی وجودش را بازشناساند، در عین حال برای بازشناسی این گنج، نقشه‌هایی را طرح‌ریزی کرد که هر کس با رجوع به این نقشه‌ها و البته در سایه تلاش و کوشش خاص خود برای گنج‌یابی و در پناه ظرفیت، استعداد و توانش موفق به این رمزگشایی‌ها شود.
 
برگرفته از سرمقاله شنبه 21 مرداد ماه 1391 روزنامه فرهیختگان

با آبرو بازی نشود!


تسبیح - واسعی، سیدعلیرضا - دست‌اندرکاران بزرگوار! اندکی برای ایرانیان ارزش قایل شوید و نگذارید به هر بهانه‌ای این گونه تحقیر شوند. باور کنید زندگی آبرومندانه حق ایرانی است!

در دوره نوجوانی وقتی از سخنرانی شنیدم که امام علی(ع) سر در چاه فرو می‌برد و اندوه خود را با آن در میان می‌گذاشت، به شدت متعجب شدم که مگر چه خصوصیتی در چاه وجود دارد که آن حضرت با آن درد دل می‌کند؟ اما گذر زمانه امروزه حداقل این بنده را به آن جا رساند که گویی در برخی موارد تنها راه چاره آن است که انسان سر در چاه فرو برد و فریاد زند، چون قطعا در میان آدمیان پیرامون خود گوش شنوایی که بتوانی با او درد دل کنی نمی‌یابی و اگر در فضای آزاد هم فریاد ناله بلند کنی چه بسا متهم به چیزی شوی که تاوان سختی داشته باشد! همه این رنج‌ها و برآشفتن‌ها برای آن است که گاهی بعضی رفتارها با پول بیت‌المال و هزینه زیاد و به نام ایرانی یا انقلابی توسط برخی افراد انجام می‌شود که با هیچ عقل و ارزشی جور در نمی‌آید، جز آن که آبروی ملتی برده شود، اما چه می‌توان کرد؟ وقتی در دوره‌ای ادبیاتی مستهجن و کوچه خیابانی نقل مجالس بزرگ و بزرگان بود، آن قدر به خود می‌پیچیدم که گاه توانم بریده می‌شد و به درگاه خدا می‌نالیدم که چه کرده‌ایم که باید در پیش دیگران این قدر حقیر جلوه کنیم؟ و در همان ایام، وقتی خبری را به مناسبت ایام ارجمند دهه فجر در خبرها خواندم که برخی برای خوشایند برخی دیگر، طی تشریفاتی در روز ۱۲ بهمن که روز ورود مرحوم امام به ایران بود، ماکتی، البته نسبتا نیمه‌اندام، از آن عزیز را از پله‌های هواپیما پایین آوردند و از میان دسته‌ای از مسئولین و نیروهای انتظامی گذراندند تا آنان تعظیم کنند، به سختی باور کردم که جامعه‌ای با فرهنگ و تمدن ایرانی این چنین دچار انحطاط شود، هم چنین وقتی در خبرها خواندم که وزیر آموزش و پرورش وقت در کنار ماکتی از امام، به گونه‌ای نشسته که گویی با او سخن می‌گوید، در عین این که برای فرهنگ و آموزش کشور افسوس خوردم، اما آن دوره را گذرا و مایه آزمون و ابتلا دانستم و در دل فریاد زدم. البته انصاف باید داد که در همان زمان برخی از دردمندان و آبروداران آن شوبازی را به نقد کشیدند و مخالفت‌هایی را ابراز کردند، هر چند روشن است که اثرات منفی آن رفتارها هرگز از چهره ایران اسلامی زدودنی نیست، ولی گذشت تا این که باز در خبرها خواندم که به مناسبت بزرگداشت دهه فجر که حقا ایام ارزشمندی است، این بار در مشهد مقدس، ماکتی مقوایی از آن بزرگ مرد را به همراه فرد فرانسوی از هواپیمایی فرانسوی! که باز ماکتی بیش نبود به صورتی بسیار بد و ابتدایی پیاده کردند تا ...! برای این همه تحقیرچه باید گفت؟ آیا جز فریاد و ناله در چاه، چاره‌ای وجود دارد؟ آیا بزرگداشت امام و ۱۲ بهمن این است؟ چرا باید مقلدوار تجربه سوخته‌ای آزموده شود که در زمان خودش بی‌مایگی‌اش نشان داده شده بود و چرا کسی برای این شهر بزرگ مذهبی و تاریخی که پایتخت فرهنگی ایران است، دل نمی‌سوزاند؟

فراموش نکنیم آسان‌ترین راه زشت‌نمایی و تخریب یک چیز، دفاع یا حمایت غلط از آن چیز است.

تغییر نام ورزشگاه مشهد به‌نام «غلامرضا تختی» توسط آیت‌الله خامنه‌ای

«بعضى از برادران ما از دو، سه روز قبل از این‌كه سخن از تشكیل این انجمن باشكوه و عظیم در این مجمع مى‌شد، اظهار مى‌كردند كه این تاكنون بهترین اجتماعى است كه در این محل تشكیل شده. تا حالا هر چه اجتماع در این‌جا بوده، یا لااقل بیشترین اجتماعاتى كه در این‌جا تشكیل شده است، اجتماعاتى بوده است مخدِّر یا مخرّب یا وقت‌گیر یا وقت‌كش و خلاصه براى سرگرم كردن و بازداشتن مردم.
جامعه‌ى ورزشكاران و به خصوص جامعه‌ى كشتى‌گیران و همچنین همه‌ى ورزشكاران مسلماً مانند دیگرِ برادران و خواهران خود از این رنج مى‌برده‌اند كه یك چنین منطقه‌اى در شهر و یك چنین فضائى و این چنین تجهیزاتى هرگز نمى‌توانسته است با آرمانهاى مذهبى و ملى آنها هماهنگ باشد. حتى تاكنون نمى‌توانستند یك قهرمان محبوبشان را - اجازه بدهید به توصیه‌ى برادران بگویم یك پهلوان محبوبشان را، اسم قهرمان را تكرار نكنیم - یك پهلوان محبوبشان را كه نمودار آزادگى جمع ورزشكار این ملت بوده است، نمى‌توانستند از او یك عكس حتى در این محوطه‌ى وسیع نصب كنند، نمى‌توانستند حتى نام او را بیاورند، زیرا جرم او این بود كه سالها پیش - سالها پیش شاید حدود دوازده، سیزده سال پیش - این احساسى را كه امروز همگانى شده است، داشت. در این محیط احساس خفگى مى‌كرد و این احساس را بروز مى‌داد و به خاطر همین {و به خاطر همین‌} شجاعتها و شهامتها بالأخره جان خود را از دست داد.
برادران ما، هم جامعه‌ى معلمین، كه میزبانان ما و میزبانان بسیار عزیز ما هستند و سپاس همه‌ى ما بر آنها و نثار آنها و همچنین جامعه‌ى ورزشكاران و به خصوص كشتى‌گیران پیشنهاد كردند، من این پیشنهاد را در معرض میل و دید برادران و خواهران مى‌گذارم، اگر خواستید تصویب مى‌كنید و اگر تصویب كردید، حق با مردم است، حق با ملت است، همان، خواهد شد. پیشنهاد مى‌كنند كه این استادیوم را به نام پهلوان غلامرضاى تختى نامگذارى كنید. بهتر از این «صحیح است» و بهتر از این تصدیق، هیچ عامل و موجبى براى چنین نامگذاریهایى وجود ندارد. غالباً نامگذاریها بر اساس یكسِرى اعمال غرضها و اعمال نفوذها و یكسرى تصمیم‌هاى فردى انجام گرفته. در هیچ نامگذارى‌اى این همه آحاد جمعیت یك‌زبان و یك‌نفس تصمیم نگرفتند و حالا كه شما تصمیم گرفتید، حالا كه خواستید، من با اجازه‌ى شما و از طرف همه‌ى مرد و زنى كه در این‌جا حضور دارند و نیز چند برابر این جمعیت كه امروز راه بر آنها بسته شد و به آنها اجازه‌ى شركت در این مجلس داده نشد و مى‌دانم همه با ما همصدا هستند، با اجازه‌ى همه‌ى شما و از طرف همه‌ى شما این محل را نامگذارى مى‌كنم به استادیوم غلامرضاى تختى.» ۱۳۵۷/۸/۱۶

وسعت معنای انتظار

« . . . .  جلال ، که رفته بود توی اتاق ، افتاد روی تخت. و آنطور سر فروبردن در بالش و هق هق گریه سر دادن ، دیگر پیرانه نبود. مرد پنجاه و پنج ساله مثل جوانان گریه نمی کند و سر در بالش فرو نمی برد. اینگونه گریستن حتی ، حتی دخترانه گریستن را می ماند.

ملیحه اطو را سر بالا گذاشت و از زیر چشم نگاه کرد به جلال. دوستش که داشت. در این شکی نبود . مگر سی سال با هم زندگی کردن برای دوست داشتن کفایت نمی کند؟ سی سال زندگی بی آنکه حضور طفلی دگرگونه اش کند. . . »

« وسعت معنای انتظار/ نادر ابراهیمی / چاپ چهارم / انتشارات روزبهان»

پیام رهبری به مناسبت درگذشت آیه الله موحد ابطحی اصفهانی

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
درگذشت عالم ربانی مرحوم آية‌الله آقای حاج سيدمحمدباقر موحّد ابطحی اصفهانی رحمةالله‌‌عليه را به بازماندگان آن مرحوم و خاندان محترم ابطحی و به عموم ارادتمندان و مستفيدان از مقام علمی ايشان تسليت عرض ميكنم. اين عالم بزرگوار، فقهی جامع و مُتّبع و متعبّد و از پرورش يافتگان مكتب علمی مرجع بزرگ شيعه مرحوم آية‌الله‌‌العظمی بروجردی اعلی‌الله مقامه و منشأ آثار و بركات متعدد بودند و فقدان ايشان موجب تأسّف آشنايان به مقامات علمی و معنوی آن بزرگوار است.
از خداوند متعال علوّ درجات و حشر با اوليائش را برای آن مرحوم مسألت مينمايم.
سيدعلی خامنه‌ای
۱۷/بهمن ماه/۱۳۹۲