رفاقت با کتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاب ، انس با مطالعه

تسبیح - جواد محدثی - یکى از کمبود«کتاب» می‏نالد، دیگرى از کمبود «مطالعه».
گاهى کتاب و کتابخانه موجود و دم دست است، اما اشتیاق مطالعه و انگیزه کتابخوانى نیست.
گاهى هم شوق خواندن هست، اما یا نمى‏دانیم« چه بخوانیم؟»، یا آن‏چه را مى‏خواهیم، نمى‏یابیم یا گران است و دسترسى به آن، مشکل.
بهرحال، «مطالعه» خوراک روح و فکر انسان است و «کتاب»، سفره‏اى است که غذاهاى گوناگون را در اختیار خوانندگان مى‏گذارد.اگر اشتهاى ما کور شده باشد، کتابها چه تقصیرى دارند؟ پس نباید ضعف‏ها را همیشه به گردن دیگران و مسؤولان فرهنگى انداخت.
گاهى بى رغبتى به مطالعه، مى‏تواند عامل بسیارى از نارساییهاى فکرى و ضعف بینش و سطحى نگرى در مسایل مربوط به اندیشه و جامعه باشد.
«نویسندگان»، به صورت تولیدکنندگان فراورده‏هاى فکرى، یا به عنوان عامل تهیّه و توزیع و عرضه، سهم و نقش دارند، نقشى که گاهى بنیادین و سرنوشت ساز است.
دانشجو، باید «جویاى دانش» باشد، همیشه، همه جا و در هر شرایط.باید با کتاب، دوست شد، انس گرفت، در سفر و حضر آن را همراه داشت و خستگى‏هاى روحى و عدم نشاط را با آن درمان کرد و مطالعه را گامى براى جلوگیرى از هدر رفتن فرصت‏ها دانست .
خوشبختانه «کتاب و مطالعه»، با همه گسترش‏ها و تنوّعى که در رسانه‏ها و امکانات ارتباطى و اطلاع رسانى و فیلم و فرستنده و ماهواره و...پدید آمده، جایگاه خود را دارد و «کتابخوانى» بخش عمده‏اى از اوقات بسیارى را به خود اختصاص مى‏دهد.
به کتاب، باید به دید یک «پزشک روح و فکر» نگریست.
کتابخانه، کمتر از داروخانه نیست. تأثیر مطالعه بر فکر و اخلاق و دیدگاهها و زندگى انسان نیز، ناچیزتر از قرص و کپسول و گیاهان دارویى و مراقبت‏هاى بهداشتى نیست.کمبود مطالعه، در هر شخص و جامعه‏اى که باشد، یک عارضه نامطلوب است که باید با آن مقابله کرد و به درمانش پرداخت و افراد بى خیال را به «عارضه» بودن آن توجه داد.
این توجه و این نیاز، در حیات دانشجوى،هم ضرورى‏تر و هم مشهودتر است.
وقتى کتاب، درمان روح است و مطالعه هم غذاى فکر و جان، در گزینش این دارو و نسخه گرفتن از پزشکان اندیشه(نویسندگان و صاحبان فکر و قلم) باید دقیق بود، زیرا عوارض مطالعات نادرست و کتابخوانى غلط، یا خواندن کتاب‏هاى مضر و بیهوده و فرصت کش، بیش از غذاى مسموم است و بیشتر لغزشها، معلول کم اطلاعى یا خواندن آثار سست و ضعیف یا انحرافى است، یا پذیرش القاءات و اندیشه‏هاى بى بنیاد و مغالطه آمیز برخى از اهل قلم.
پس چندان ناروا نیست اگر از طریق مطالعه، به نوعى«کتاب درمانى» روى آوریم و بیمارى هایى همچون یأس و نومیدى، افسردگى، جهل، شک، بیخبرى، ضعف بینش، کاستى‏هاى اخلاقى، گمراهى‏هاى سیاسى و انحرافات اعتقادى را با مطالعه آثار متقن و سودمند و جذاب، درمان کنیم و ناتوانى خویش را در عرصه اندیشه، با خواندن آثار غنى جبران کنیم و توانا شویم.
از هر کس هم عذر «اهل مطالعه نیستم» پذیرفته باشد، از دانشجو پذیرفته نیست، چرا که تار و پود حیات دانشجویى، با علم و کتاب و استاد و بحث و مطالعه و پرسش و کاوش آمیخته است. و خواندن، جزو خمیرمایه زندگى جوانان ما در این مقطع از تحصیلات و زندگى و عمر است.
از دیگرسو، براى انبوه کتاب‏هاى بى شمار و جدید و خواندنى هم باید فکرى کرد و چاره‏اى اندیشید، چون قطعاً به خواندن همه خواندنى‏ها نمى‏رسیم. چه راهى مى‏ماند؟ جز انتخاب و بهْ گزینى و اولویت بندى؟! این نوعى به بهره‏ورى رساندن ساعات عمر و «مدیریت زمان» است. بدون این گزینش و مدیریت، ظرفیت ذهنى ما از آنچه که ضرورى و مفید و اولویت دار نیست پر مى‏شود و جا و زمینه و فرصت براى «اولویت‏هاى مطالعاتى» باقى نمى‏ماند.
از همین جا، لزوم بهره‏گیرى از متد و روش آشکار مى‏شود، چون مطالعه روشمند، بازدهى بیشترى دارد و کتاب خوانى بدون اصول و ضوابط و روش درست، ضایعات فکرى و وقتى پیش مى‏آورد و... چه بسیار انسان‏ها که از بیهودگى آنچه در گذشته خوانده‏اند، یا نادرست بودن روش کار کتابخوانى، گله مندند و متأسف. ولى، حسرت مشکلى را حل نمى‏کند.
به جاى آنکه کتاب، شمار را غافلگیر کند و وقت شما را در سلطه خویش بگیرد، «قدرت انتخاب» را از دست ندهید، مطالعه «فعال» داشته باشید نه «انفعالى»، گزینشى عمل کنید نه از دم و کیلویى!
وقتى در هر کارى، داشتن روش، مسیر، برنامه و طرح، کارساز و مفید است،چرا در مطالعه نباشد؟ سیر مطالعاتى و طرح مطالعاتى و راهنماى کتابخوانى و مشاوره درباره اینکه چه باید خواند و چگونه و چه مقدار و درباره کدام موضوع و... نشانه ارزش‏شناسى درباره عمر و جوانى و نعمت فرصت و فراغت است.
روشمندى، در هر کارى از جمله مطالعه، ما را به بیشترین دستاورد با کمترین تلاش و هزینه مى‏رساند، یعنى نوعى پیموندن راه «میان بر» است. حتماً در این زمینه، کتاب‏هاى مستقلى را که نگاشته شده و حاصل دانش و تجربه پیش کسوتان است،بخوانید.
در مطالعه، «کمیت» و مقدار، نباید برتر از «کیفیت» تلقى شود. زیاد خواندن مهم نیست، خوب و عمیق خواندن و خوب فهمیدن و نیکو به کار بستن مهم است.
به هر حال، «کمبود وقت» را که خیلى‏ها از آن مى‏نالند،مى‏توان با نظم در کتابخوانى و تنظیم وقت مطالعه و جلوگیرى از هدر رفتن لحظات و فرصت‏ها حل کرد.
اگر کسى ارزش سرمایه عمر را بداند و غافل نشود که این مجال‏ها و میدان‏ها، شاید دیگر هرگز به دست نیاید، اینگونه در خرج کردن سرمایه زمان و عمر، ولخرجى و ریخت و پاش نمى‏کند و حسابگرانه مى‏کوشد تا این سرمایه را به سودرسانى برساند و از دست و دل بازى پرهیز مى‏کند.
آنچه را مى‏خوانید، با دیگران به بحث بگذارید،
از مطالعاتتان حتماً یادداشت بردارید،
مطالعه موضوعى را بر «پراکنده خوانى» ترجیح دهید،
موارد مبهم و نیازمند به سؤال را هنگام مطالعه، یادداشت کنید،
هنگام خواندن، تمرکز فکرى خود را حفظ کنید و کنترلى بر ذهن خویش داشته باشید،
کتاب‏هاى خوب و ضرورى را که باید حتماً خواند، از اساتید هر فن و کارشناسان هر موضوع بپرسید و اگر خیلى خوب و مفید است، به یک بار خواندن آن اکتفا نکنید.
درباره آنچه مى‏خوانید، عمیقاً بیندیشید و در ذهن خود آنها را حلاجى کنید،
مطالعات خویش را براى دیگران بازگو کنید، تا هم در ذهن خودتان بیشتر رسوخ کند و از یادتان نرود، هم به دیگران هم از محصول مطالعات خود،بهره برسانید،
با کتاب، دوست باشید و اوقات فراغت خود را با کتابخوانى پرنشاط کنید،
با خرید کتاب‏هاى خوب،نیاز روح و فکر خودتان را (مثل نیاز شکم) برطرف سازید،
کتاب‏هاى خوب و اثر گذار یا پر مطلب و غنى را به دوستانتان هم معرفى کنید،
از«محتکران کتاب» نباشید و به دیگران هم امانت بدهید تا خانه و اتاق شما یک «کتابخانه امانى» گردد.
اگر پول خرید کتاب ندارید، یا از کتابخانه یا از دوستان و آشنایان، امانت بگیرید و پس از خواندن و یادداشت بردارى، به همان صورت اولیه (سالم و تمیز) به صاحبش برگردانید.
بارى... رفاقت با کتاب،انس با مطالعه!

جامعـــــــــــــــــــــــــــــــه ی بی مطالعـــــــــــــــــــــــــه

تسبیح - علی زمانیان - یکی از ویژگی های جامعه ایرانی که واجد نتایج منفی در عرصه های فردی و جمعی است، میزان بسیار پایین مطالعه است. به واقع جامعه ی ایران را می توان جامعه ی بی مطالعه نام نهاد. جامعه ای که با کتاب قهر است. مردمی که ترجیح می دهند به جای خواندن، بشنوند. رئیس سازمان کتابخانه ملی ایران، در اردیبهشت 87 گفته است: هر شهروند ایرانی در شبانه‌روز تنها دو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص می‌دهد که این میزان در مقایسه با کشورهای توسعه یافته همانند ژاپن و یا انگلیس که سرانه مطالعه در حدود 90 دقیقه در روز است و یا در مقایسه با کشورهای در حال توسعه ای همانند ترکیه یا مالزی که این عدد نزدیک به 55 دقیقه در روز است، یک فاجعه است. آری، سرانه مطالعه در ایران چیزی در حد فاجعه است! جامعه ی ایرانی با کتاب و خط قهر است، این را آمارهای تایید شده و نشده گواهی می دهند. سهم هر ایرانی را از مطالعه از 3 تا 30 دقیقه برشمرده اند. مطالعه و نشر، شرایط ناگوار و دل آزاری دارد، این را از شمارگان کتاب می توان فهمید. کتاب هایی با هزار، دوهزار و در نهایت سه هزار شمارگان، وضعیت نگران کننده ای را نشان می دهند. همین کتاب هایی که با شمارگان اندک چاپ می شوند، سال ها طول می کشد تا به فروش برسند.. از این که بگذریم، آیا کتاب های فروش رفته، مطالعه می شوند؟

چرا مطالعه در ایران وضعیت ناامید کننده ای پیش رو دارد؟
در شرح وضعیت ناامید کننده، عللی را بیان کرده اند. از آن جمله: گران بودن کتاب، فقدان وقت کافی برای مطالعه، سرگرم شدن به مسایل جانبی و یا نبود کتاب مناسب برای سلیقه های مختلف. همه ی اینها هست اما مسئله، این ها نیست. بسیار جوانانی را در فضای عمومی می توان مشاهده کرد که ساعت ها سرگرم ارسال پیامک به این و آن هستند و فراوانند افرادی که وقتشان را به تماشای تلویزیون اختصاص داده اند. البته بطالت، برای افراد وقتی نخواهد گذاشت. قیمت بالا ی کتاب یا کمبود وقت و یا سختی دسترسی به کتاب نمی تواند توضیح دهنده ی خوبی برای میزان پایین مطالعه در ایران باشد. حقیقتا دلایلی را که عموما برای وضع مطالعه در ایران برمی شمرند، نمی توان دلیل محسوب کرد بلکه بیشتر خرده گیری و بهانه جویی است
عوامل متعددی برای توصیف و تشریح وضعیت اسفبار مطالعه در ایران می توان برشمرد، مجموعه ی عوامل در هم پیچیده و غامض و پنهان شده در هزار توی فرهنگ ایرانی، که تحلیل را سخت و شناخت را با مانع رویرو می کند. باید علل واقعی را جستجو کرد و آنها را در کنار هم نشاند، روابطشان را معلوم کرد و تاثیر هر یک را مشخص نمود. در این نوشته ی کوتاه تلاش خواهد شد عللی را که عموما مورد غفلت بوده است، به بحث گذاشته شود.

1- کتاب نمی خوانیم زیرا نیازی به کتاب احساس نمی کنیم.
مطالعه و خواندن، در پی برآوردن نیازی و یافتن پاسخ برای پرسشی است که ذهن را به خود مشغول کرده و خواب را در ربوده است. چونان تشنه ای که جویای آب است و یک دم، یاد و نام آب او را ترک نمی کند و تا یافتن جرعه ای از پای نخواهد نشست. اگر تشنگی نباشد، آب خواهی و آب خواری چه معنایی دارد؟ از این رو مولانا توصیه می کند:
آب کم جوتشنگی آور بدست تابجوشدآبت از بالاوپست
جستن آب را عطش نیاز است و خواستن، مقدمه ی طلبیدن است. آن چه نیاز شد دیگر به توصیه و هشدار، نیازی نیست. آدم که عاشق شد، دوان دوان به سوی محبوب و معشوق خویش می دود و کسی را توان سنگ اندازی و ممانعت نیست. نیازی به کتاب نداریم، چون درون بی پرسش داریم. پرسش گشودگی درون به سوی معرفت است. انسان بی پرسش، گویی از ویژگی ذاتی انسان، کم گذاشته است، انسانی است که درونش را به سوی هستی و رازها بسته است. انسان بی سئوال، ظاهرا آرام است اما آرامشش از جنس جهل است. معطل گذاشتن خرد و اندیشه ای است که وجه ممیزه آدمی از سایر موجودات است. آدمی با پرسش هایش معنا می شود و هر انسانی به دغدغه های فکری و اندیشه هایش سنجیده می شود. پرسیدن، خواندن و کاوش های معرفتی، همگی نشانه ی ذهن بیدار و حساس در برابر هستی است.
ملتی که تشنه ی معرفت و آگاهی است، مردمی که دانستن را لازمه ی زندگی و بودن خود می داند، البته تمهید مقدمه می کند. اما ملتی که در خود نیازی به آگاهی نمی بیند و هیچشش تشنه ی معرفت و آگاهی نیست، از در و دیوار هم کتاب ببارد لختی چشم بر کتاب نخواهد دوخت. هر کاری باید کرد تا تشنگی در کام اشباع شده اما کاذب این ملت بیدار شود. اما چرا ما تشنه نیستیم. واکاوی این پرسش می تواند بخشی از واقعیت را روشن کند.
مهمترین علت این که چرا ما تشنه ی نیستم، در این است که درون ما از پرسش و سئوال خالی است. مقدمه ی دانستن و شوق رسیدن به آگاهی، همانا وجود پرسش ها یی است که روح و جان را بی تاب می کند و یک دم آدمی را رها نمی کند. قرار نمی یابند و خود را به در و دیوار ذهن و ضمیر می زنند تا پاسخی بیابند وآرام گیرند. شاخک های معرفت آدمی هنگامی حساس می شود که پرسش را حق خود و بلکه مولفه ی وجودی خویش تلقی کند. آنان که صندوق خانه ی ذهن خود را در برابر هر سئوالی بسته اند و شک و پرسش را شبهه و تردید در دینداری تصور می کنند، هیچ نیازی به جستجو و کاوش در خود احساس نمی کنند. و باز این که چرا درون ما خالی از سئوال است؟
چرا طلب و خواهشی در ما شکل نمی گیرد و نمی دانیم که نمی دانیم؟

2- کتاب نمی خوانیم زیرا دچار خود شیفتگی فرهنگی شده ایم.
خود شیفتگی فرهنگی و قومی سبب شده است نوعی احساس سیری و اشباع شدگی کاذب درون ما را فرا بگیرد. ما از همه برتریم. این را تاریخ و انقلاب مان به ما حقنه کرده است. شکوه تاریخی پارتیان و هخامنشیان ما را به وجد می آورد تا به خود بگوییم: هنر نزد ایرانیان است و بس. وقتی علم و هنر نزد ما است، دیگر چه جای خواندن مکتوبات دیگران و توجه کردن به آثار و هنرهای سایر ملل است. شکوه تمدن اسلامی قرن سوم به بعد چنان افتخاری در ما ایجاد می کند که سرفرازانه و البته با تفاخر دیگران را می نگریم و جهان را ریزه خواران خود می دانیم. کم نیستند کسانی که معتقدند کشورهای پیشرفته، علوم جدید را همگی از مسلمین و تمدن اسلامی به عاریت گرفته اند. وقتی چنین است دیگر چه جای روی آوردن به علوم دیار غرب. دانستن و خواندن از آن کسانی است که هنوز خود را محتاج می دانند. ما که ابن سینا و فارابی و رازی و ملاصدرا و... داریم دیگر نیازی به پژوهش و مطالعه و تحقیق و تامل علمی نداریم. به تعبیری دیگر آن چه خوبان همه دارند ما یکجا داریم. وقتی گلی را گم کرده باشیم، به هر گل که برسیم آن را می بوییم. اما آن هنگام که بوستان حقیقت جملگی در اختیار ما باشد، جستن و بوییدن و پرسش کردن و بی تابی و خود را به در و دیوار زدن، دیگر معنایی ندارد. کسی در جستجوی آواز حقیقت می دود که آن را نیافته باشد. اما واصلین به سرزمین آرامش، سر بر زمین می گذارند و خواب چشمانشان را می رباید، گویی در آرامش ابدی فرو رفته اند. یا به تعبیری دیگر سرخوشانه تعطیلات تاریخی شان را شادمانه می گذارند.

3- کتاب نمی خوانیم زیرا از شک کردن در پایه های نظری مان می ترسیم.
ترس از شک وپرسش در ما ریشه دوانده است. چنین می اندیشیم که شک می تواند ایمانمان را برباید. ما نمی پرسیم و طلب درونی نداریم زیرا آموزش ندیده ایم باورهای مان را با رویکردهای انتقادی بررسی کنیم. از پرسش فرار می کنیم زیرا می ترسیم پذیرش هر سئوالی مجموعه ی اعتقاداتمان را در هم ریزد و نظم سنتی و گذشته مان را از هم بپاشد. می ترسیم هندسی معرفتی و چهارچوب باورهای مان شکسته شود. ما از تغییرات هراسانیم به ویزه اگر با خواندن کتاب مجبور به تغییرات درونی شویم. مطالعه هم برای پاسخ یافتن است و هم شروع پرسش های جدید.

4- کتاب نمی خوانیم زیرا احساس می کنیم به قله های یقین رسیده ایم
کسانی که به یقین معرفتی رسیده اند، محتاج جستجو و خواندن و مطالعه نیستند. به خورشید رسیدگان حقیقت و به یقین واصل شدگان معرفت – البته چیزی برای دانستن نمی یابند و سخن ناخوانده ای برای خواندن نمی بینند. روحیه ی حقیقت طلبی با احساس سیری معرفتی از دست می رود. در این میان، نگرش دینی نقش اسای بازی می کند. دیندارانی که معتقدند هر آن چه لازم بوده است توسط دین به آنها داده شده است و باقی همه علم نیست و بلکه لاشه ی علم است، دروازه معرفتی شان را به روی دیگر علوم و معارف می بندند و به تاریک خانه ی ذهنشان و دارایی های خاک گرفته شان افتخار می کنند. آموختن برای رسیدن به یقین است و کسی که به خورشید حقیقت رسیده است و غبار از آسمان ذهنش رخت بر بسته است، نیاز و طلبی در خود احساس نمی کند. درون به آرامش رسیده راه به پرسش نخواهد داد. وقتی احساس می کنیم، حقیقت مطلق، درتملک و تصاحب ما است. هنگامی که دچار همه چیزدانی شده ایم، هر اتفاقی که بیفتد گو بیفتد، کاخ (به ظاهر ) مستحکم اعتقادات و باورهای سخت ما تکان نمی خورد و بر او هیچ اثر نمی نهد.

5- کتاب نمی خوانیم زیرا فکر می کنیم مسئله ی مبهمی وجود ندارد.
پاسخ همه ی آن چیزهایی که می خواستیم بدانیم، اکنون می دانیم. پرسش های ما تماما به فرجام پاسخ رسیده اند و به این ترتیب محتاج کاوش عقلی و جستجوی معرفتی نیستیم. دنیل کلاک و ریمون مارتین نوشته اند: در دوران کودکی یکپارچه سئوال بودیم و جهان، شگفتی ما را بر می انگیخت. بعد که بزرگ شدیم، تمام کنجکاوی کودکانه مان را دور ریختیم و زندان پاسخ هایی گرفتار شدیم که پرسش های اساسی ما را سرکوب کرد. حالا دیگر این پرسش ها نمی تواند در ما انگیزه ای ایجاد کنند. ما پاسخ ها را یافتیم، اما در عوض راز را از دست داده ایم. زندانی پاسخ های کلیشه ای شدن و در بند چهارچوب های منجمد تاریخی گشتن، با ما کاری کرده است که آگاهی را به حاشیه ی بودن مان رانده ایم و راه های نفوذ پرسش را به اندیشه مان سد کرده ایم. پاسخ، مرگ تفکر است. مهر پایان زدن بر اندیشه و پژوهش های عقلانی است. یرای ما پاسخ مهمتر از پرسش است از این رو خود را متقاعد می کنیم که دیدگاه ما، تنها دریچه ی مطمئن به روی واقعیت راستین است. به این جهت است که دگر اندیشی، اتهام و گناه نابخشودنی تلقی می شود، زیرا در مقابل پاسخ های عرفی و جاافتاده ای که همه عمر را با آنها سرکرده ایم، سرکشی می کند و آنها را به مبارزه می طلبد.

6- کتاب نمی خوانیم چون کتاب خواندن کار سختی است.
مطالعه کاری است دشوار( برخلاف برداشت عمومی). حروف در کنار هم قرار می گیرد تا واژه ساخته شود. سپس کلمه و آنگاه جمله. و... خواندن مستلزم صبر و شکیبایی در برابر جملاتی است که به راحتی تن به فهم شدن نمی دهند. تنبلی ذهنی و بی حوصله گی های ناشی از حجم کار و مشغله های کثیری که برای گذران زندگی روزمره، بدان مشغولیم، سبب می شود مطالعه را وقت گیر و حتی بیهوده تلقی کنیم. چشم های ما به حروف عادت ندارند. به راحتی ساعت ها و ساعت ها حرف می زنیم و فیلم می بینیم و در کنار یکدیگر تخمه می شکنیم، اما دقایقی مطالعه، ما را خسته می کند. مطالعه، کار دشواری است،به ویژه برای فرهنگ ایرانی که هنوز در زمانه ی فرهنگ شفاهی به سر می برد. با کتاب بیگانه ایم اما با بیگانگانی که همه ی وقتمان را می ربایند در صلح و دوستی هستیم. جامعه ی ایرانی جامعه ی شفاهی است. برای آنان که تحمل تامل،اندیشه، تفکر و مطالعه ندارند، خواندن چه عذاب آور است.

7- کتاب نمی خوانیم چون دچار تنبلی و بی حالی شده ایم.
تنبلی تاریخی، ما را به امتناع در اندیشه کشانده است. ما دچار کرختی شده ایم. بی حالی و تن آسایی در همه ی منافذ زندگی ما جریان یافته است. تنبلی و راحت طلبی باعث شده است اقتصاد و سامان اجتماعی مان با انواع آسیب ها روبرو شود. کافی است میانگین کار سودمند ایران را با کشورهای دیگر مقایسه کنیم تا این ادعا ثابت شود. وضع اداری و نظام بورکراسی بیمارگون، نشان می دهد که میزان کار مفید به شدت پایین است. جایی که سخت کوشی در افواه عمومی کار خوشایندی نیست.
گفت بر خود گیر آسان کارها کز روی طبع
سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش
لابد همه ی ما زمان دانش آموزی و دانشجویی مان رابه یاد داریم، و به یاد داریم کسانی را که درس خواندن را جدی می گرفتند و تمام سعی و تلاششان را در خواندن می گذاشتند، به چه القابی شناخته می شدند.

8- کتاب نمی خوانیم زیرا بیش از حد ساده انگاریم و ذهن بسیط داریم.
جنبش ساده سازی امور چون خوره همه ی ساحت های زندگی فکری و عملی مان را از درون پوسانده است. فقط کافی است به سیاست ورزی، دینداری و سایر عرصه های زندگی ایرانی، نظری بیفکنید. گویی در چشم ما ایرانیان همه چیز بیش از اندازه ساده شده است. سیاست به سخنرانی، دینداری به ریش و شله و پیراهن سیاه و علم به برخی حفظیات تقلیل یافته است. ذهن بسیط، همه چیز را ساده می کند تا بتواند آن را فهم کند زیرا اساسا قادر به درک پیچیدگی ها نیست، از این رو است که از اهل تحلیل به تمسخر یاد می شود و روشنفکران به منزله ی برهم زنندگان نظم ساده ی زندگی و مزاحم هایی شناخته می شوند. آنان که خواب ها را می ربایند و تشویش و اضطراب را بر جان آدمی می نشانند؛ از این رو مستحق طعن و لعن و برخوردهای شدید هستند. یکی از متهمان اصلی بیان کننده ی پیچیدگی ها، کتاب است. کتاب، تفکر و اندیشه را به کشمکش و آشوب می کشاند و جهان ساده شده را پیچیده می کند. کتاب، آموخته ها و دارایی های ذهنی را به جدال و پیکار می کشاند.

9- کتاب نمی خوانیم زیرا هیچ چیز برای ما جدی نیست.
جنبش غیر جدی سازی نیز به نحو تاریخی بنیان سست اندیشی های ما را فراهم کرده است. گویی در این دنیا هیچ چیز آن قدر جدی نیست که بخاطر آن خود را به تعب و سختی بیفکنیم. جهانی غیر جدی که باید بر لب جوی آن بنشینیم و گذر عمر را ببینیم. زیرا جهان سخت گیرد بر کسانی که زندگی را سخت می گیرند. این نیز بگذرد، پس خوش باش و دم غنیمیت شمار. روحیه ی غیر جدی گرفتن امور، زهرتلخ و کشنده ای بود که صوفیان بر دهان فرهنگ ایرانی چکاندند و آن را چنان مسموم کردند که دیگر هیچش چاره نیست. نشانه ای از این واضح تر که جدی ترین مسایل و حتی مقدس ترین باورهای مان را به مسلخ شوخی و لودگی می کشانیم. و معلوم است که امور غیر جدی سزاوار پرسش و تحقیق نیستند و تفکر و تعمق در مسایل غیر جدی روا نیست.
کتاب هنگامی بر صدر می نشیند و قدر می بیند که همه چیز به قدر کافی جدی قلمداد شود. آن چنان جدی که ذهن را به تامل و پرسش وا دارد و تفکر را به فهمش فراخواند. کتاب از آن فرهنگی است که برخوردی فعال و کاملا جدی با جهان دارد و خود را نیازمند شناخت آن می داند.

10- کتاب نمی خوانیم زیرا به تدریج،پیمانه ی معرفتی مان ظرفیت خود را از دست داده است.
پیمانه ی معرفتی ما چندان کوچک شده است که با خواندن چند سطر از یک کتاب، احساس می کنیم مملو از علم شده ایم، می پنداریم قله های علم را فتح کرده ایم. با نوشیدن یک جرعه می، بد مستی می کنیم و به اندک شرری جانمان را می سوزانیم. نقل می کنند طلبه ای تازه وارد به حوزه ی علمیه، پس از چند ماه تلاش، صرف افعال را حفظ کرده بود. روزی جلوی آیینه ایستاده بود و می خواند: ضرب، ضربا، ضربوا..... سپس با حالت اعجاب برانگیر و بهت آور به خود اشاره می نمود و زمزمه می کرد: یک سینه و این همه علم؟

11- کتاب نمی خوانیم زیرا به تناقضات درونی مان آگاه نیستیم.
به تناقضات درونی مان آگاه نیستیم و یا حل این تعارضات برای ما اهمیتی ندارد. هر یک از ما اگر لحظه ای به خود بیندیشیم خواهیم دید که سرزمین باورها و اعتقاداتمان مملو از تناقضات و ناسازگاری هاست. پاره هایی از باورها با پاره های دیگر نمی خوانند و هم دیگر را طرد و نفی می کنند. اما ما به همه ی آنها هم چنان پایبندیم و گاه حاضریم حتی جان خود و جان دیگران را در پای این تناقضات، قربانی کنیم. عموما نمی دانیم چرا واجد باورهای ناسازگار هستیم و به این جهت است که فاقد تکاپوی لازم معرفتی برای بسامان کردن ناسازه ها درونی مان هستیم. کتاب نمی خوانیم زیرا می ترسیم با کنار زدن رویه به ظاهر آرام اعتقاداتمان، گندآبها و ناسازگاری ها و آشوب های زیرین و پنهان شده، عیان شود و به سطح آگاهی کشانده شوند.

12- کتاب نمی خوانیم زیرا ملتی توده وار هستیم.
مشی و مرام ملت توده وار، پیروی و تبعیت و تقلید از دیگران است. از این رو کمتر می شود مسئولیت باورها و پنداشت های مان را بر دوش بگیریم. مسئولیت گریزی (و به تعبیر اریک فروم)، گریز از آزادی، نشانه ی روشن جامعه ی توده وار است. انسان توده وار از خود می گریزد، فردیتش را قربانی می کند تا امنیت به دست آورد. انسان توده وار عقلانیت خویش را فرو می نهد و (به تعبیر اریک هوفر) مرید راستین رهبرانش می شود. مسلم است که برای پیروی و تقلید، نیازی به تامل، تفکر، اندیشه، خردورزی و جستجوهای عقلانی نیست. و درست برعکس، این دسته از فعالیت های خردورزانه مخل پیروی و مریدی است. کتاب، آدمی را از پیروی باز می دارد و اندیشه ی انتقادی را بر جای آن می نشاند. انسان توده وار از کتاب گریزان است زیرا او را به اندیشه و ارزیابی فرا می خواند. پذیرش کتاب، به معنای پایان یافتن دنباله روی توده ها از رهبران است. کتاب، مسئولیت فهمیدن را به شخص خواننده کتاب وا می نهد. در حالی که پیش از این، ادراک و فهم خویش را به دیگری واگذار کرده بود. نتیجه آن که کتاب، پیش نیاز آزادی است. ملتی که با کتاب قهر باشند گریز و گزیری از اسارت ندارند.

13- و بالاخره کتاب نمی خوانیم زیرا ارزش دانایی و آگاهی را نمی دانیم.
کتاب نمی خوانیم زیرا دانایی و آگاهی را کالایی فانتزی و غیر ضرور می دانیم. کمی توجه به مناسبات اجتماعی، این نکته را یادآوری می کند که عنصر دانایی مولفه ی قدرتمندی محسوب نمی شود. گویی برای تنظیم روابط و مناسبات و حل منازعات، به اندک دانایی قناعت کرده ایم و به کاربرد آن در زندگی باور نداریم.
شاید هم زندگی را آن گونه سامان داده ایم که دیگر نیازی به دانایی و آگاهی نداریم.

درباره فلسفه فرهنگ

تسبیح - متن زیر جرعه نخست از سلسله مباحث «درباره فلسفه فرهنگ» حجت‌الاسلام و المسلمین علی‌اکبر رشاد است که در حلقه فلسفه فرهنگ، پ‍ژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ارائه و توسط آقای حامد رشاد تنظیم گردیده است.


ازآنجاکه اغلب این اشتباه رخ می‌دهد که فلسفه‌های مضاف به مقولات و امور، با فلسفه‌های مضاف به معرفت‌ها و علوم خلط می‌گردد (مثلاً مباحث فلسفه حقوق با فلسفه علم حقوق، فلسفه سیاست با فلسفه علم سیاست و در اینجا، فلسفه فرهنگ و فلسفه علم فرهنگ آمیخته می‌شوند) مختصر تأملّی درباره فرهنگ و علم فرهنگ و تفاوت‌های فلسفه فرهنگ و فلسفه علم فرهنگ، می‌تواند به تفکیک درست این حوزه‌ها‌ی موضوعی و مطالعاتی کمک شایانی کند. در این گفتار کوتاه به دنبال تبیین این مهم هستیم.

تعریف «فرهنگ»
سخن را از تعریف «فرهنگ» آغاز می‌کنیم. «فرهنگ» را می توان «مجموعه تافته و تنیده سازوارشده‌ای از بینش‌ها، منش‌ها و کنش‌های پایدار در بستر زمینی و بازه زمانی مشخصی که چون هویت و طبیعت ثانوی جمعی گروهی از آدمیان صورت بسته باشد»، تعریف کرد.(1)
درعین‌حال، تعبیر دیگری از فرهنگ نیز می‌توان مطرح نمود: «زیست‌جهان مشهود و نامشهود جمعی آدمیان در زمان و زمین معین». در این تعبیر ــ که کوتاه‌تر و روان‌تر است ــ فرهنگ یک زیست‌جهان تلقی می‌شود. همان‌گونه که انسان در محیط زیست خود ــ یعنی محیط فیزیکی و هوایی که در آن تنفس می‌کند ــ به زندگی‌اش ادامه می‌دهد، از آن تأثیر می‌پذیرد و بر آن تأثیر می‌گذارد، به زیست‌جهان فرهنگی‌اش نیز وابسته است و بدون آن زندگی برایش ناممکن و بی‌معناست. البته فرهنگ هم بدون انسان معنایی ندارد، می‌توان گفت که انسان و فرهنگ دقیقاً به هم پیوند خورده‌اند. با این تعبیر ما از فرهنگ، تعریف سومی هم به دست می‌آوریم و آن این‌ است که «فرهنگ در حقیقت انسان‌شناسی انضمامی» است؛ یعنی آنگاه که انسان را به انضمام ظروف تاریخی، اقلیمی، اجتماعی و روانی معین مطالعه می‌کنیم، درحقیقت فرهنگ را مطالعه کرده‌ایم. با توجه به این تعریف، فرهنگ‌شناسی نوعی انسان‌شناسی قلمداد می‌شود، اما آن نوع از انسان‌شناسی که مقید به چیزی شده است.(2) به سخن دیگر وقتی جامعه انسانی در ظروف تاریخی، اقلیمی، اجتماعی و روانی معین مطالعه می‌شود، درواقع گویی فرهنگ موضوع مطالعه قرار می‌گیرد.
نکته شایان ذکر آن است که عده‌ای علوم انسانی را بومی و وابسته به ظروف اقلیمی و منطقه‌ای می‌انگارند، اما این دیدگاه نوعی خطا به‌شمار می‌آید مگر اینکه جعل اصطلاح کند و ادعا شود که دو نوع علوم انسانی وجود دارد: 1. علوم انسانی بی‌آنکه آن‌ را محدود به قیدی کنیم، (3)که در آن انسان را در ظروف یا همان شرایط زمانی و مکانی‌اش نمی‌بینیم، بلکه او را صرفاً به عنوان انسان(4) با توجه به سرشت و صفاتی که خدا برای او آفریده است مطالعه می‌کنیم؛ 2. علوم انسانی مقید به قیدی مشخص، که انسان را در ظروف یا همان شرایط زندگی‌اش می‌بیند و با توجه به همان‌ها او را مطالعه می‌کند. در این میان، آنچه اهمیت دارد خلط‌ نکردن این دو نوع علوم انسانی است؛ زیرا در آن صورت، علوم برآمده از تعبیر دوم، با مبانی ما سازگاری نخواهند داشت.
در اسلام تعریفی از انسان مطرح شده است که بر اساس آن، ما انسان را موجودی ذاتمند و دارای فطرتی الهی تغییرناپذیر به شمار می‌آوریم و رفتارهای فردی و اجتماعی وجودی او را تابع این ذات می‌دانیم. با توجه به همین تعریف، وظیفه علوم انسانی از نظر ما مطالعه این تظاهرات و رفتارهاست و از‌همین‌رو، برایمان پذیرفته نیست که علوم انسانی را تابع شرایط محیطی بدانیم؛ زیرا در آن صورت ادعا می‌شود که علوم انسانی نسبی است و ثبات ندارد و نمی‌توان در آن مانند علوم طبیعی قضایای ثابت، جهان‌شمول و قطعی اعلام کرد. دلیل آنها برای طرح این ادعا، افزودن بر تأثیرپذیری انسان از شرایط، تأثیرگذاری متافیزیک و ارزش‌ها در این علوم است. مدعیان این موضوع علوم طبیعی را از این نظر مبرا می‌دانند و معتقدند در این دسته از علوم چنین وضعیتی حاکم نیست. با اندکی تأمل می‌توان فهمید که این گفته، مغالطه‌ای بیش نیست؛ زیرا از این نظر، این دو دسته از علوم با هم تفاوتی ندارند و در هر دو، قضایایی علمی تحت تأثیر باور‌ها و پیش‌فرض‌های آدمی درباره مسائل وجود، زندگی، دنیا، رابطه دنیا و آخرت و... شکل می‌گیرند.
براساس آنچه گفته شد، علوم انسانی از نظر ما علمی است که انسان را بی آنکه قیدی آن را مقید کند(5) در نظر می‌گیرد و فطرتش را چونان گرانیگاه هویت و ماهیت او قلمداد می‌کند. در این علوم هر آنچه از انسان سر می‌زند برونداد فطرت وی تلقی می‌گردد و با همین دیدگاه، انسان موضوع مطالعه قرار می‌گیرد. این یکی از انواع مطالعه ی انسان است که در نتیجه ی آن علوم انسانی، در معنای درست واژگانی اش تولید می‌گردد. با در نظر گرفتن این نوع مطالعه، علوم انسانی بومی، شرقی و غربی بی‌معنا می‌شود؛ چون انسان و فطرتش یکی است و شرقی و غربی ندارید، ولی زمانی که فرهنگ آن انسان را مطالعه می‌کنیم؛ یعنی آن انسان را در بستر زمینی و دوره ی زمانی معینی مد نظر قرار می‌دهیم، مطالعه ی ما بومی می‌گردد. درواقع، این نوع مطالعه، بُرشی است از انسان‌شناسی یادشده در بالا که در آن، انسان به چیزی مقید می‌گردد، و با توجه به محیط زندگی و شرایط تاریخی، اجتماعی، اقلیمی و روانی خاص آن محیط مطالعه می‌شود؛ چون اساساً انسان بدون فرهنگ، و فرهنگ بدون انسان معنا ندارد.

«علم فرهنگ» چیست؟
«علم فرهنگ» عبارت است از دانش کشف و کاربرد قضایای توصیفی و توصیه‌ای فرهنگ. برای روشن‌تر شدن این تعریف، لازم است به این موضوع اشاره ‌شود که در علوم، سه دسته از قضایا مطرح‌اند که قضایای توصیفی، قضایای تجویزی ـ ارزشی و قضایای توصیه‌ای ـ الزامی نام دارند. منظور از قضایای توصیفی قضایایی هستند که واقعیتی را توصیفی می‌کنند؛ برای مثال این گزاره که «عرضه ی یک کالا با تقاضای آن و در نتیجه ‌بهایش رابطه ی معکوس دارد» یک قضیه ی توصیفی است که بخشی از واقعیت اقتصاد را توصیف می‌کند. قضایای تجویزی ـ ارزشی هم آن دسته از قضایایی را دربر می‌گیرند که بارِ ارزشی دارند و به‌کارگیری آنها تجویز می‌شود. نمونه ی این قضایا را در علم اخلاق می‌توان یافت. قضایای توصیه‌ای ـ الزامی هم عبارت‌اند از قضایایی که به‌کارگیری آنها با الزام همراه است. تفاوت قضایای توصیه‌ای ـ الزامی و تجویزی ـ ارزشی با قضایای توصیفی در کاربرد داشتن یا نداشتن آنهاست؛ یعنی عامل کاربرد مسئله ی مهمی است که خط تمایزی میان این قضایا می‌کشد. قضایای توصیفی به دلیل آنکه گزاره‌هایی خبری هستند که رخداد یا واقعیتی را توصیف می‌کنند جنبه ی کاربردی ندارند، با این حال قضایای توصیه‌ای و تجویزی، که جنبه ی کاربردی دارند، از دل آنها مطرح می‌شوند؛ برای مثال براساس قضیه ی توصیفی «عرضه و تقاضا» این قضیه ی توصیه‌ای بیان می‌شود که «اگر بخواهیم قیمت کالایی را کاهش دهیم، باید بر میزان عرضه ی آن کالا بیفزاییم».
بر اساس تعریف یادشده، کار علم فرهنگ این است که قضایای توصیفی و توصیه‌ای فرهنگی را کشف، و کاربرد قضایای توصیه‌ای را بیان کند. منظور از به کاربردن قضایای توصیه‌ای، استفاده از قواعد فرهنگ برای مدیریت، اصلاح و ترمیم آن است. (6) ازآنجاکه علم فرهنگ، موضوعی پرمؤلفه، چندضلعی، تودرتو، مرکب و معجون‌وار است، هریک از اجزای تشکیل‌دهنده ی آن، وقتی مستقل از دیگری و به صورت کلی دیده ‌شود، موضوع علم مستقلی می‌گردد؛ برای مثال، اگر ما بینش را بدون در نظر گرفتن انضمام آن به دیگر اجزای تشکیل‌‌دهنده ی فرهنگ مطالعه کنیم، دانش یا دانش‌های مستقلی که عهده‌دار بحث از آن هستند ــ مانند دانش‌هایی که جهان‌بینی‌ها را مطالعه می‌کنند و دانش‌های دینی مثل فلسفه ی دین و کلام ــ مطرح می‌شوند. این در حالی است که مطالعه بینش به انضمام دیگر اجزای تشکیل‌دهنده ی فرهنگ، موضوع فرهنگ قلمداد می‌شود. با وجود چنین تفکیکی، میان علم فرهنگ و علوم بسیاری که عهده‌دار بحث از مؤلفه‌های فرهنگ‌اند رابطه ی تغذیه‌شوندگی است؛ یعنی گرچه علم فرهنگ از این علوم مستقل است، به دلیل همین بعضی از موضوع‌ها، از آنها تغذیه می‌کند. با توجه به همین رابطه است که این علم را مانند علم مدیریت، علمی مرکب به شمار می‌آورند.

نسبت و تناسب «فلسفه ی‌ فرهنگ» و «فلسفه ی علم فرهنگ»
برای درک نسبت میان فلسفه ی‌ فرهنگ و فلسفه ی علم فرهنگ، می‌توان در قالب جدولی، ارکان ماهیت‌بخش، تکون‌بخش و هویت‌ساز آن دانش‌ها، مثل ماهیت، موضوع، مسائل، غایت، روش و هویت معرفتی، را با هم مقایسه کرد و سپس بر اساس آن، تفاوت‌ها و شباهت‌های این دو نوع فلسفه ی مضاف را بیان نمود:

مقایسه ی دو حوزه ی معرفتی براساس ارکان تکون‌‌بخش علوم: فلسفه ی فرهنگ فلسفه ی علم فرهنگ
1. تعریف دانش عهده‌دار مطالعه ی فرانگر ـ عقلانی احکام کلی فرهنگ (به مثابه ی مقوله‌ای مرکب و دستگاه‌وار) دانش عهده‌دار مطالعه ی فرانگر ـ عقلانی احکام کلی فرادانشی و فرامسئله‌ای علم فرهنگ (به‌مثابه ی دستگاه معرفتی منسجم)
2. موضوع فرهنگ (کلان مقوله ی تلفیقی) دانش فرهنگ (مطالعه ی معرفت دستگاه‌وار معطوف به مقوله ی فرهنگ)
3. مسائل احکام کلّی فرهنگ احکام کلّی فرادانشی
و فرامسئله‌ای دانش فرهنگ
4. غایت شناخت احکام کلّی فرهنگ شناخت احکام کلّی دانش فرهنگ
5. روش تحلیلی ـ عقلانی تحلیلی ـ عقلانی
6. هویت معرفتی علم حقیقی/ مضاف به مقوله/
معرفت درجه ی یک علم حقیقی/ مضاف به معرفت/
معرفت درجه ی دو

تعریف بیان‌شده از این دو دانش ــ «فلسفه ی فرهنگ» و «فلسفه ی علم فرهنگ»ــ نشان‌دهنده ی تفاوت احکام کلی این دو حوزه ی معرفتی است؛ برای احکام کلی فلسفه ی فرهنگ تقسیمی در نظر گرفته نشد؛ حال آنکه در فلسفه ی علم فرهنگ به دو دسته ی احکام کلی (فرادانشی و فرامسئله‌ای) آن اشاره شد. با توجه به همین تقسیم‌بندی است که مسائل فلسفه ی علم فرهنگ نیز به دو دسته تقسیم شدند. شایان ذکر است که مسائل فرهنگ به آن دسته از پرسش‌های فلسفی اشاره می‌کنند که در حوزه ی فرهنگ مطرح می‌شوند؛ منظور از احکام نیز پاسخ‌های فلسفی و معرفت‌شناختی به این مسائل یا پرسش‌هاست. ریشه ی تقسیم‌بندی احکام این حوزه ی معرفتی را باید در این موضوع جست که فلسفه ی علم فرهنگ، فلسفه ی مضاف به علم است. در علم‌ها دو دسته مباحث مطرح‌اند؛ یک دسته از این مباحث، مباحثی هستند که ناظر به خود علم، به مثابه ی یک دانش، و هویت کلی و دستگاه‌وار آن هستند. پرسش از موضوع علم، و غایت و روش آن جزء این دسته از مباحث قرار می‌گیرند. دسته ی دوم از مباحث هم درباره ی احکام کلی، فلسفی و معرفت‌شناختی مسائل آن علم هستند؛ برای مثال در فلسفه ی علم فرهنگ، پرسش‌هایی را که درباره ی خود علم مطرح است می‌توان درباره ی مسائل آن علم هم مطرح کرد. طبیعی است که احکام مسئله‌ها غیر از احکامی است که درباره ی خود علم مطرح می‌شود.
به دلیل دو جزئی بودن احکام کلی فلسفه علم فرهنگ، مسائل آن نیز به دو دسته تقسیم می‌شوند، اما در فلسفه ی فرهنگ، در صورتی دو دسته مسئله مطرح خواهند شد که در آن، از احکام مؤلفه‌های فلسفه ی فرهنگ هم بحث شود. در توضیح باید گفت که از ارتباط و پیوند اجزای بسیاری مانند دین، هنر، عرف، اخلاق و... است که هویت جمعی جدیدی به نام فرهنگ پدید می‌آید. درواقع اگر این ارتباط و پیوند میان اجزا را در نظر نگیریم، هر یک از اجزای تشکیل‌دهنده ی فرهنگ، زیرمجموعه آن به شمار نمی‌آیند، بلکه هویتی مستقل پیدا می‌کنند که مطالعه ی هستی‌شناختی آنها فلسفه‌های مضاف دیگری را پدید می‌آورد. همان‌گونه که گفته شد، فرهنگ، به‌رغم آنکه از اجزای گوناگونی پدید آمده است، یک هویت جمعی دارد که در فلسفه ی فرهنگ درباره ی آن بحث می‌شود و احکام کلی این هویت مطرح می‌گردد. اما افزون بر این هویت جمعی، اگر یک‌یک اجزای تشکیل‌دهنده ی فرهنگ به شکل مستقل در نظر گرفته شوند، احکامی دارند که می‌توان آنها را نیز در فلسفه ی فرهنگ مطرح کرد. در این صورت، مسائل فلسفه ی فرهنگ هم به دو دسته ی کلان و خُرد تقسیم می‌شوند؛ برای مثال، «عرف» یکی از اجزای فرهنگ به شمار می‌آید که پرسش‌هایی درباره ی آن مطرح است؛ مانند اینکه عرف چگونه تکون پیدا می‌کند و منابع تکون آن چیست؛ آیا از فطرت آدمیان یا تعالیم انبیا یا الزام‌های حکومت‌هاست که به تدریج رسوب می‌کند، و مزمن می‌شود و در جوامع می‌ماند؟ پاسخ‌هایی که به این پرسش‌ها داده می‌شود در واقع احکامی است که درباره ی عرف صادر می‌شود. حال اگر این احکام کلی عرف، در فلسفه ی فرهنگ نیز مد نظر قرار گیرند، مسائل این فلسفه ی مضاف هم به دو دسته تقسیم خواهند شد.
این دسته‌بندی و تفکیک در مسائل فلسفه ی فرهنگ محل بحث و تأمل است؛ زیرا در صورت پذیرش آن، فلسفه ی فرهنگ کلان‌فلسفه‌ای به شمار می‌آید که چندین و چند فلسفه ی مضاف مانند فلسفه ی دین، فلسفه ی هنر، فلسفه ی عرف و فلسفه ی اخلاق را در بر می‌گیرد. فلسفه ی فرهنگ با این نگاه، جمع علوم بسیاری در علمی واحد اتفاق می‌افتد که مسئله‌ای بسیار نامتعارف و اشکالی اساسی است که نمی‌توان از کنارش گذشت.
این دو فلسفه، افزون بر تفاوت‌هایی که برشمردیم، از نظر هویتی نیز با هم تفاوت دارند. گرچه هر دو دانش به دلیل فلسفی بودن، در دسته ی علوم حقیقی(7) قرار می‌گیرند، از لحاظ درجه‌بندی در یک سطح نیستند. آنچه سبب این تفاوت می‌شود مضاف‌الیه‌های فلسفه در این دو دانش است که یکی علم و دیگری امر به شمار می‌آید. به سخن واضح‌تر، در فلسفه ی فرهنگ، مضاف‌الیه فلسفه، فرهنگ است که از جنس معرفت نیست، اما در فلسفه ی علم فرهنگ، علم به فرهنگ، که خود نوعی معرفت دستگاه‌وار به شمار می‌آید به فلسفه اضافه شده است؛ در نتیجه، فلسفه ی فرهنگ، معرفت درجه ی یک(8) است و فلسفه ی علم فرهنگ، معرفت درجه ی دو(9). موضوع فلسفه ی فرهنگ، معرفت نیست، پس یک مطالعه ی معرفتی وثیق است؛ یعنی مطالعه ی آن مقوله به تولید معرفت منتهی می‌شود، اما در فلسفه ی علم فرهنگ، علم فرهنگ، که خود ابتدا تولید شده است، مطالعه می‌گردد و پس از مطالعه ی آن، معرفتی به معرفت، یا علم فرهنگ تولید می‌شود. باتوجه به همین مسئله است که فلسفه ی علم فرهنگ، معرفت به معرفت و در نتیجه، معرفت درجه ی دو به شمار می‌آید. براساس آنچه گفته شد، تفاوت اساسی فلسفه ی فرهنگ با فلسفه ی علم فرهنگ، از تفاوت ماهوی مضاف‌الیه آنها ناشی می‌شود.

پی نوشتها:
1. البته در اینجا این توضیح لازم است که ما هر چیزی به‌ویژه علم را می‌توانیم به دو شکل «پسینی» و «پیشینی» تعریف کنیم. بر این اساس در «تعریف»، افزون بر «جامعیت» و «مانعیت» ــ دو قید معروف تعریف در دیدگاه اهل منطق ــ قید سومی را هم باید در نظر گرفت که «جهت‌مندی» نام دارد و منظور از آن مشخص‌کردن جهت تعریف است. برای رعایت این قید در تعریف، باید نخست این پرسش پاسخ یابد که کدام علم قرار است تعریف شود؛ علم مطلوب یا علم موجود کنونی با توجه به همین قید است که تعریف پیشینی یا پسینی مطرح می‌شود. زمانی که ما می‌کوشیم علمی را که هنوز پدید نیامده است تعریف کنیم تا آن علم براساس آن تعریف، تکوین پیدا کند، تعریف پیشینی از علم ارائه می‌دهیم، اما آن‌گاه که علم را پس از تحققش مشاهده می‌کنیم، و در واقع، علم موجود را تعریف می‌کنیم نه علم مطلوب را، جهت تعریف ما پسینی می‌گردد. یکی از دلایل نزاع‌ها درباره تعاریف، بی‌توجهی به قید جهتمندی است که به منزله قید سوم تعریف ‌باید در نظر گرفته شود.
در تعریف علم هم این دو جهت وجود دارد؛ برای نمونه زمانی که می‌گوییم علم عبارت است از معرفتی که مجموعه‌ای از قضایای توصیفی، تحلیلی، کاربردی و رفتاری را بیان می‌کند، منظور ما این است که علم باید این گونه باشد. براساس این تعریف، اگر علم تجویز کند وارد حوزه ایدئولوژی گردیده و بین آن و ایدئولوژی خلط شده است. این در حالی است که براساس تعریف پسینی علم، یعنی علم موجود، بسیاری از قضایای علمی تجویزی و توصیه‌ای هستند؛ برای نمونه در علم جامعه‌شناسی، قضایای بسیاری درباره چگونگی اداره‌کردن جامعه وجود دارد که درواقع شیوه علمی اداره کردن جامعه را تجویز می‌کند. دانستن عملکرد جامعه نوعی توصیف است، اما وقتی که از مدیریت علمی اداره جامعه سخن گفته می‌شود، درواقع بحث عمل‌کردن به توصیه‌ها و تجویزهای علم مطرح می‌گردد.
2. انسان‌شناسی بشرط شیء.
3. علوم انسانی بشرط لا.
4. بما هو انسان.
5. بما هو انسان
6. در حال حاضر قضایای توصیه‌ای و تجویزی علوم انسانی مدرن بیشتر از قضایای تحلیلی و توصیفی آن اهمیت دارند. با توجه به این وضعیت، قضایای این علوم را توصیفی، توصیه‌ای و تجویزی می‌دانیم و در طبقه‌بندی علوم انسانی آن را رکنی مهم تلقی می‌کنیم؛ به این معنا که ما مجموعه‌ی قضایای توصیفی را دسته ی نخست، مجموعه قضایای توصیه‌ای ـ ارزشی را دسته ی دوم، و قضایای توصیه‌ای ـ الزامی را دسته ی سوم از علوم انسانی می دانیم. به این ترتیب ما سه دسته علم خواهیم داشت: یک دسته علومی هستند که توصیف می‌کنند و به صورت تجربه‌ای واقع را وصف می‌کنند؛ دسته‌ای دیگر از علوم قضایای ارزشی را مطرح می‌نمایند؛ مانند اخلاق حقوق، اخلاق سیاست و اخلاق مدیریت؛ دسته‌ای دیگر از علوم هم که حقوق مدیریت و حقوق سیاست جزء آنها هستند، قضایای توصیه‌ای الزامی را تولید می‌کنند. البته اگر کسی علم را منقح کند، ممکن است نظریه‌های توصیفی و تجویزی را از آن خارج نماید و این‌گونه قضایا را به عهده ی فلسفه، ایدئولوژی یا مبحث دیگری بگذارد، ولی در عمل چه بسا این کار ممکن نباشد.
7. علوم حقیقی به آن دسته از دانش‌ها اطلاق می‌شود که موضوع آنها حقیقی است. موضوع حقیقی عبارت است از موضوعی که واقعیت خارجی (تکوینی) دارد. فلسفه، که موضوعش هستی است، جزء علوم حقیقی به شمار می‌آید؛ زیرا هستی واقعیت خارجی دارد. در مقابل علوم حقیقی، علوم اعتباری قرار دارند که بسته به اعتبار و قرارداد انسان‌هایند؛ مانند علم حقوق که موضوع آن وابسته به اعتبار عقلاست و در نتیجه جزء علوم اعتباری به شمار می‌آید.
8. معرفت درجه یک: نوعی آگاهی است که متعلَق آن، از جنس معرفت نیست؛ مانند علم حقوق.
9. معرفت درجه دو: نوعی آگاهی است که متعلَق آن خود معرفت است؛ مانند فلسفه ی علم یا فلسفه ی وحی.

راهکارهای ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانــــــــــــی

تسبیح - مهدی همایی - کتاب و کتاب خوانی و میزان گرایش به مطالعه، امروزه یکی از شاخص‌های توسعه به شمار می‌رود. بررسی‌ها نشان می‌دهد مطالعه و کتاب خوانی وضعیت مطلوبی در ایران ندارد و عمدتا مردم ایران از خرید و یا مطالعه کتاب گریزانند و اقدامات لازم و جدی جهت ترویج و اشاعه فرهنگ مطالعه صورت نگرفته است.

برای رفع موانع و ایجاد زمینه و بستر لازم جهت ترویج و توسعه فرهنگ مطالعه، نهادهای مختلف در 5 بخش، شامل خانواده، مدارس و نظام آموزشی، کتابداران و کتابخانه‌ها، دولت و رسانه‌های گروهی و ناشران و کتاب فروشی‌ها، باید با رفع مشکلات موجود، هم سو و هم هدف، به سمت مشخصی حرکت کنند.

نقش خانواده

خانواده عامل بسیار موثری در ایجاد عادت به مطالعه و ترویج فرهنگ کتابخوانی است. محیط و شرایط خانواده، روش تربیتی و آموزشی والدین، طرز تفکر و نگرش والدین در رابطه با مطالعه و کتابخوانی، وجود کتب و نشریات قابل دسترس و همچنین سطح اقتصادی و پایگاه اجتماعی خانواده، نقش بسزایی در تقویت عادات مطالعه و کتابخوانی دارد.

کشور ما از سالیان دور کشوری با قدمت فرهنگی بالا بوده و نویسندگان و شاعران درخشانی داشته است ولی متأسفانه سرانه مطالعه و کتابخوانی، زیبنده مردم ما نیست. همین که آمار دقیق از میزان مطالعه مردم موجود نیست، خود نشانی از مهجوریت کتاب و کتاب خوانی در جامعه ما می‌باشد. در ریشه‌یابی این معضل باید از کودکی شروع کنیم. اولین نهادی که درآن، کودک با کتاب و کتابخوانی، انس می‌گیرد، خانواده است. پدر و مادر، بهترین معلم کودک هستند که باید شوق مطالعه را در او تقویت کنند. همچنین در منازل باید محلی اختصاصی برای کتابخانه در نظر گرفته شود.\"

اگر والدین و افراد بزرگتر خانواده به مطالعه علاقمند باشند، فرزندان آنها نیز، که همواره از اثرات طبیعی روابط عمیق عاطفی حاکم در خانواده های ایرانی برخوردار هستند، با کتاب، بیشتر و بهتر آشنا شده و به مطالعه و کتابخوانی، عادت می کنند.

نقش مدارس و نظام آموزشی

پس از خانواده، دشوارترین وظیفه در اشاعه کتابخوانی در هر جامعه‌ای بر عهده مدارس و نظام آموزش و پرورش آن جامعه است. اگر دانش آموز در مدرسه با کتاب آشنا شده و لذت مطالعه، خودآموزی و افزایش معلومات عمومی را درک کند و به مطالعه خو بگیرد، در تمام دوران زندگی، از کتاب دست نمی‌کشد.

آموزش و پرورش، چون آبی است که در سد ذهنی ما جمع می‌شود و بهره برداری از این سد (ذهن ما) را، مهیا می‌کند. ما باید علاوه بر سیستم آموزشی، به صورت فوق برنامه، با به کارگیری شیوه‌های نوین آموزشی، روند خلاقیت و نوآوری در امر مطالعه را به دانش آموزان بیاموزیم. با تربیت مربیان مجرب و مسلط به مقوله کتاب و کتابخوانی، می‌توانیم افراد را تشویق به خواندن کتاب‌های سودمند کنیم و ذائقه کتاب خوان‌های جدیدمان را ارتقاء دهیم. البته پایه گذاری این حرکت، باید از مدیریت کلان کشور شروع شود. مدیران ارشد ما در امر آموزش باید از مشاورین فرهنگی و هنری در جهت بررسی علمی و اصولی این موضوع استفاده کنند.\"

در نظام آموزشی، سه کارکرد مهم، نقش اساسی دارند؛ خواندن، نوشتن و حساب کردن. در طول دوران آموزش، فرد تحت آموزش، از سال‌های اول، توانایی خواندن را می آموزد و در ادامه، به درک مطالب خوانده شده و در نهایت به نوشتن، می‌رسد.

تاکید بیش از حد آموزگاران بر روی مهارت خواندن و استفاده از تک منبع‌ها، سبب شده که دانش آموزان از مطالعه، لذت کافی نبرند و آن را بیشتر برای رفع تکلیف انجام دهند. یکی از کمترین نمرات ایران، در آزمون سنجش سواد خواندن در سطح بین المللی، همین لذت نبردن افراد از مطالعه خویش است. برای رفع این مشکل، باید به تقویت کتابخانه‌های مدارس و از طرفی هم استفاده از منابع مختلف در نظام آموزشی بپردازیم. کمبودهای اقتصادی و توزیع ناعادلانه ی کتاب‌ها، سبب ضعف کتابخانه‌های مدارس شده است. از طرفی هم منابع به جهت کنترلی بودن نظام آموزشی ما، محدود می‌باشند.\"

نظام آموزشی در کشورهایی نظیر ایران، نظامی غیرپویا و تک محور است. نظامی که براساس یک کتاب و یک جزوه درسی شکل گرفته، نمی‌تواند دانش‌ آموز را به سوی منابع غیردرسی و دیگر منابع اطلاعاتی رهنمون سازد. اگر نظام متکی بر پرسشگری و خلاقیت باشد، خود به خود، زمینه ساز و بسترساز مطالعه می‌شود. در این میان نقش و جایگاه معلم در اشاعه فرهنگ مطالعه را نباید نادیده گرفت. روش‌های تدریس، شیوه نگرش و رفتار توجه آمیز معلمان به کتاب و کتابخوانی، در ایجاد آمادگی ذهنی و انگیزه مطالعه در دانش آموزان موثر است. اگر معلمان و دبیران مدارس، خودشان اهل مطالعه باشند، دانش آموزان را نیز به شیوه‌های مختلف با کتاب و مطالعه آشنا می سازند.\"

روش‌های تدریس جذاب‌تر، دانش آموزان را بیشتر به مطالعه علاقمند می‌کند. روش‌هایی چون بازدید دانش آموزان از کتابخانه‌های عمومی شهر، گرفتن آمار کتاب‌ها به عنوان کار عملی از مراکز فروش کتاب در سطح شهر، آزاد گذاشتن دانش آموزان در انتخاب منبع برای انجام تحقیق و کار کلاسی، در دسترس قرار دادن کتابخانه‌های مدارس با طرح کتابخانه‌های آزاد (بدون حضور مسئول و ناظر که امکان دسترسی هر فرد به کتاب‌ها و انتقال آن به بیرون از محیط کتابخانه بدون ثبت کتاب، وجود داشته باشد)، آموزشی نمودن فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی برای ترغیب مطالعه بیشتر، کرایه دادن کتاب‌ها به شیوه‌ سال‌های دور و یا فروش آنها به صورت قسطی، بسیار مفید و کارساز خواهند بود. این روش‌ها می‌توانند مطالعه را در سه بخش دیداری، شنیداری و مکتوب تقویت کنند.\"

از نظر کارشناسان برای بهبود نابسامانی‌های موجود در نظام آموزشی و گسترش فرهنگ مطالعه می‌توان راهکارهای زیر را لحاظ کرد: غنی کردن کتابخانه‌های مدارس، تشویق دانش آموزان به مطالعه توسط معلمان و کارکنان مدارس، برگزاری جلسات نقد و بررسی کتاب در کلاس‌های درس، معرفی کتاب‌های مناسب در تابلو اعلانات و مراسم صبحگاه مدارس، اهدای کتاب به دانش آموزان به عنوان جایزه، دعوت از نویسندگان و اهل قلم جهت ایراد سخنرانی در مدارس، اجرای مسابقات کتابخوانی به مناسبت‌های مختلف، اعطای بن خرید کتاب به دانش آموزان، گنجاندن درس مطالعه و کتابخوانی در برنامه درسی مقاطع مختلف تحصیلی، ایجاد و توسعه رشته‌های تربیت معلمی کتابداران جهت اداره مطلوب کتابخانه‌های آموزشگاهی، معرفی و تقدیر از اعضای فعال کتابخانه‌های مدارس، تشکیل گروه‌های مطالعه دانش آموزی برحسب علاقه آنان به موضوعات مختلف، ‌پیوند دادن موضوع مطالعه و کتابخوانی با درس انشاء، قراردادن میزان توسعه و رشد کتابخانه‌های مدارس و مطالعه بین دانش آموزان به عنوان شاخص‌های ارزیابی مدیران مدارس و ارائه آموزش‌های لازم در امر مطالعه به معلمان و دبیران.

نقش کتابداران و کتابخانه‌ها

کتابداران کتابخانه‌ها، از عوامل موثر در ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانی به شمار می‌روند. کتابداران با روش‌های خلاقانه خود می‌توانند فعالیت‌های کتابخوانی را رشد داده و حتی به حوزه‌های بیرون از کتابخانه بکشانند. اگر کتابداران کتابخانه‌ها از حیث علم کتابداری و اخلاق انسانی، رشد کاملی داشته باشند، بدون تردید، همچون معلمان و استادان جامعه، معماران نسل‌های آینده بشر خواهند بود.

دکتر مهدی افضلی، دکترای مدیریت اطلاعات و کتابداری، در مورد نقش کتابداران و کتابخانه‌ها، تصریح کرد: \"کتابداران، بیشتر با افرادی سر و کار دارند که خود این افراد، عادت به مطالعه داشته و کتابخوان هستند، پس باید بتوانند با در اختیار قرار دادن منابع لازم، نیازهای این قشر را برآورده کنند. اما کمبود منابع موجود و گاه فقدان آنها، سبب می‌شود که افراد مراجعه کننده به کتابخانه‌ها، حضور خود را کمرنگ‌تر کنند و تمایل آنها به سمت منابع به صورت شخصی برود. از طرفی نیز، بالا رفتن تولیدات کتاب، نباید سبب گمراهی مان شود، زیرا بخش عظیم این تولیدات، کتاب های درسی و کمک درسی هستند. مطالعه خوب و مورد بحث در سطح جهانی، مطالعه ای فارغ از روابط کاری و اخبار می باشد و ملاک اساسی، با علاقه خواندن کتاب است.\"

کتابخانه‌های عمومی در صورت برخورداری از کتاب‌های مناسب و کتابداران متخصص و توجه به نیازهای مراجعین، می‌توانند عامل موثری در تشویق اقشار مختلف مردم به مطالعه شوند. کتابخانه‌های عمومی اگر جایگاه واقعی خود را بیابند و امکانات لازم و گستردگی متناسب با رشد جمعیت را به دست آورند، جامعه مخاطب آنها از حیث تاریخی و اجتماعی در مکانی از بلوغ و قدرت گزینش قرار می‌گیرد که نه تنها برآورنده نیاز اطلاعاتی هر متقاضی و زمینه ساز رویکرد مردم به سوی مطالعه و کتابخوانی است، بلکه می‌تواند به عنوان پشتیبان امر تحقیقات در کشور و ضمانتی مطمئن برای سلامت جامعه باشد.

حسین محمدی، کارشناس کتابداری و کتابدار کتابخانه عمومی سهروردی زنجان، در خصوص مشکلات و کاستی های کتابخانه ها، اذعان داشت: \"کتابخانه‌های عمومی به دلیل کمبودهایی که دارند، در روند ترویج مطالعه، کارایی لازم را ندارند. از این مشکلات می‌توان به بی توجهی به استانداردهای موجود در تهیه منابع و کتب، ضعف ارتباط با مدارس، دانشگاه‌ها، خانواده‌ها، رسانه‌ها و اقشار مختلف مردم، کمبود منابع علم و کتاب‌های مرجع روزآمد در کتابخانه‌های عمومی، عدم به کارگیری فنون و روش‌های عملی در جلب و جذب خوانندگان بالقوه کتاب، کمبود نیروی انسانی متخصص و کارآزموده و عدم کارایی برخی از پرسنل موجود، عدم تناسب تعداد کتابخانه‌ها با شاخص‌های رشد جمعیت، نارسایی فضا و مجموعه و عدم انسجام آنها، مجهز نبودن کتابخانه‌ها به تجهیزات لازم، دستگاه‌های تکثیر، خدمات سمعی و بصری، نداشتن کتابدار مرجع برای پاسخگویی به سوالات علمی مراجعین، متناسب و هماهنگ نبودن کتب کتابخانه با شرایط و نیازهای مراجعان، نداشتن فعالیت‌های جانبی مانند مسابقات کتابخوانی، قصه گویی، نمایش فیلم، بی توجهی به دل انگیز سازی فضای کتابخانه و چیدمان تجهیزات و ناکافی بودن سالن‌های مطالعه در کتابخانه‌های عمومی، اشاره نمود.\"

برخی از صاحب نظران معتقدند که توجه به استانداردهای موجود در راه اندازی و ایجاد کتابخانه‌های عمومی و مجهز نمودن آنها به کتاب‌های جدید و به روز، تجدید نظر در شیوه مجموعه سازی و انتخاب کتاب برای کتابخانه‌های عمومی، برگزاری جلسات نقد و بررسی کتاب با حضور نویسندگان و اعضای کتابخانه‌ها، برگزاری برنامه‌های جنبی از قبیل مسابقات کتابخوانی، قصه گویی، شب شعر، نمایش فیلم، جهت جذب مراجعین، غنی کردن بخش مرجع کتاب‌های عمومی و استخدام کتابداران مرجع، جهت پاسخ گویی به پرشس‌های علمی مراجعین، توسعه و گسترش فضاهای مناسب مطالعه در کتابخانه‌ها، ایجاد و ارتباط و هماهنگی با مدارس جهت بازدید دانش آموزان از کتابخانه‌ها و حضور کتابداران کتابخانه‌های عمومی در مدارس و تشریح خدمات و فعالیت‌های کتابخانه، از راهکارهای ارتقاء فرهنگ مطالعه و کتابخوانی توسط کتابداران و کتابخانه‌ها می‌باشد.

مهدی جلیل خانی، کتابخوان برتر کشور از استان زنجان در سال 1385، در خصوص نقش کتابداران، خاطرنشان ساخت: \"هرگاه که کتاب در دسترس مردم قرارگرفته و بهره ‌مندی از آن به شکل آسان تری انجام یافته، خواننده خود را نیز پیدا کرده است؛ چرا که لذت کتابخوانی و کشف فضا‌های تازه، همواره برای همگان جذابیت داشته است. بنابراین همواره نقش کتابخانه‌ها و کتابداران در دسترسی آسان به منابع کتابخانه‌ای مهم و قابل توجه ارزیابی می‌شود. از طرفی، سیاست‌های دولت و حاکمیت نیز باید به نحوی باشد که دسترسی و پخش گسترده کتاب را در اولویت قرار دهد. در این روند، قیمت، شکل و شمایل و محتوای کتاب، همه و همه در سطر دوم از اهمیت قرار دارند.\"

نقش دولت و رسانه های گروهی

شیوه حکومت و همچنین شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر جامعه، نقش بزرگ و غیر قابل انکاری در ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانی دارند. در این زمینه نقش فرهنگ، سنت های اجتماعی و متولیان فرهنگی بیش از همه مهم و حیاتی جلوه می کند.

توسعه فرهنگ مطالعه و کتابخوانی، یک عزم همگانی را می‌طلبد ولی سهم دولت نیز بسیار مهم است. در سال‌های اخیر، از طریق نهادهای دولتی، اقدامات مهمی در این خصوص صورت گرفته ولی کارهایی که ما با شتاب بیشتری دنبال کرده‌ایم، برگزاری نمایشگاه‌های کتاب درسطح ملی و استانی، اهدای جوایز ادبی، اهدای کتاب، دادن بن‌های کتاب و توجه به زیرساخت‌های لازم برای امر کتابخوانی بوده است. از طرفی توقعات عمومی از وزارت ارشاد نیز بیش از حد بوده است زیرا دستگاه‌های دیگری نیز در این مهم، سهیم هستند. باید نهادهای دولتی و غیر دولتی، چون شهرداری‌ها، در اختصاص هرچه سریع تر بودجه نیم درصدی به کتابخانه‌های عمومی و تامین اعتبارات لازم جهت خرید کتاب و ایجاد فضای لازم کتابخانه‌ها، اقدام نمایند. از طرفی دولت باید بنیان‌های فرهنگی را در استان‌های محروم، تقویت کند تا به سطح مطلوب برسند. زیرا توجه لازم به این مقوله سبب رسیدن جامعه به سطح ایده آل فرهنگی می شود.\"

در تمام کشورهای جهان این کنترل‌ها، وجود دارد. به نظر می رسد، نهایت آسان گیری در ایران در بررسی کتاب‌ها صورت می‌گیرد. دغدغه‌ ما این است که روند اخذ مجوز را باز هم سریع‌تر و آسان تر نماییم و تلاشمان بر این بوده که اطمینان لازم را در اداره کل ارشاد ایجاد نماییم تا به صورت استانی مجوزها صادر شده و نیازی به مراجعه جهت اخذ مجوز و مراجعت به تهران نباشد.\"

دولت به عنوان متولی بسیاری از امور فرهنگی، با در اختیار داشتن رسانه های گروهی، سازمان ها و نهاد های دخیل، و با سیاست گذاری های دقیق، نقش بسزایی در ایجاد فرهنگ مطالعه می تواند، ایفا کند.

کتابخوانی انتقال دهنده و رکن مهم ارتباط بین ملت

از صدا و سیما انتظار می‌رود که حداقل در یک سریال پربیننده، کتابخوانی، خرید کتاب یا هدیه دادن کتاب را بگنجاند. برگزاری جلسات نقد و بررسی کتاب، اعلام ساعات کار کتابخانه، اعلام اخبار مربوط به کتاب و معرفی نویسندگان می‌تواند در برنامه‌های صدا و سیما، گنجانده شود تا گامی برای گسترش فرهنگ مطالعه در جامعه باشد. مسئولین امر باید بدانند که کمبودهای حوزه مطالعه، فقط با یک نمایشگاه کتاب به مدت ده روز، برطرف نمی‌شود.\"

نقش رسانه در میزان مطالعه در جامعه

رسانه‌های گروهی چون رادیو و تلویزیون، به جز معدود برنامه‌هایی که آن هم گاهاً پخش می‌کنند، دیگر هیچ پوششی در جهت گسترش فرهنگ کتابخوانی نمی دهند. شاید بیشترین بار در حوزه رسانه بر دوش نشریات باشد، اما آنها نیز توان تحریک مخاطبین فرهیخته را نداشته اند. این مخاطبین نیازمند مطالب غنی تر و پربارتری هستند. باید شاهد انعکاس جلسات نقد و بررسی کتاب، آمار دقیق کتابخانه‌ها و کتاب فروشی‌ها و علاوه بر ‌آن حرکت‌های مختلف دولتی و غیردولتی در زمینه کتاب و کتاب خوانی برای گسترش فرهنگ مطالعه، در نشریات باشیم.\"

گروه‌های مرجع چون نویسندگان، علما، صاحب نظران و تمام کسانی که می‌توانند نقش هدایت جمعی را در جامعه در زمینه مطالعه بر عهده بگیرند، باید از کانال‌های رسانه‌ای به مخاطبین، اطلاعات لازم را برسانند. علاوه بر این مردم نمی‌دانند که چگونه بخوانند و چه بخوانند. تقویت رسانه‌ها، در نهایت به بهبود وضعیت نابسامان مطالعه در کشور می‌انجامد.\"

نقش ناشران و کتاب فروشی‌ها

ناشران و کتاب فروشی‌ها هم به نوبه خود نقش بسیار موثری در اشاعه فرهنگ کتابخوانی ایفا می کنند. میزان توجه ناشران به تمایلات و نیازهای خوانندگان، استانداردهای چاپ و نشر و همچنین گسترش قلمرو نمایش و توزیع کتاب توسط کتاب فروشی‌ها از جمله عوامل اثرگذاری در گرایش مردم به سمت مطالعه می‌باشد. کیفیت برتر کتاب، اعم از جذابیت ظاهری، نحوه صفحه آرایی و حروف چینی، شیوه طراحی و رنگ آمیزی، تصاویر روی جلد و درون متن، حجم، قطع و کیفیت چاپ و صحافی و همچنین ویژگی‌های محتوایی و مسائل مربوط به ویراستاری کتاب از جمله مواردی است که پیوسته باید مدنظر ناشران، نویسندگان، ویراستاران و به طور کلی متولیان عرصه چاپ و نشر قرار بگیرد.

فتاح محمدی، مدیرمسئول نشر هزاره سوم، در توضیح نقش ناشران در گسترش فرهنگ مطالعه، اذعان داشت: \"توجه به کتاب، در سال‌های اخیر، در سطح کشور، بسیار کم شده است. باید نیاز به مطالعه، در میان مردم ایجاد شود تا آنها به دنبال کتب مورد نیاز خود بروند. از طرفی جذب مخاطب با کمک گرفتن از عناوین فریبنده برای کتاب‌ها چون، چگونه پولدار شویم، چگونه موفق شویم و یا کلمات قصار بزرگان، را نمی‌توان به پای گسترش مطالعه در بین مردم گذاشت. زیرا این کتاب‌ها ارزش مطالعه ندارند و خواندن آنها اتلاف وقت است. به صورت کلی ناشران باید، رسالت فرهنگی خویش را در نشر و توزیع کتب سودمند در جامعه، پاس دارند و به جای فکر کردن صرف به پول، کمی هم به فرهنگ جامعه فکر کنند.\"

بی سوادی و کم سوادی افراد، نارسایی نظام آموزشی، بی توجهی دولت و رسانه‌های گروهی به امر مطالعه، ناکافی بودن کتابخانه‌های مجهز و کتابداران متخصص، گرانی کتاب و مشکلات اقتصادی، تعدد مشاغل و محدودیت ساعات فراغت افراد، بی‌توجهی ناشران و مولفان به نیازهای مختلف مخاطبان در تهیه و تولید کتاب به طور کلی، شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور ایران، باعث بی علاقگی افراد به کتاب و عدم ترویج و گسترش آن شده است.

شهین رومی، مدیر مسئول انتشارات نیکان کتاب زنجان، ضمن مهم دانستن دو عامل، موضوع کتاب و میزان آگاهی مخاطب، در نشر کتاب، ابراز داشت: \"کتاب فروش هم مانند کتابدار باید از موضوع کتاب و سطح آگاهی مخاطب، اطلاع کافی داشته باشد تا کالای فرهنگی مناسبی را برای کتاب خوان‌ها، آماده کند. گزینش ترجمه مناسب برای انتشار و دقت در انتخاب سن مخاطب‌های کتاب نیز بر عهده ناشران می‌باشد. اخذ مجوز برای نشر کتاب‌ها، گاه بسیار طولانی می‌شود و این امر، ناشر را از ادامه فعالیت بازمی‌دارد. از طرفی هم بالا رفتن هزینه‌های چاپ، به معضلی در این حوزه بدل شده است. البته نباید خرید کتاب از طرف نهادهای دولتی از ناشران را در بهبود شرایط و جبران هزینه مالی آنها، نادیده گیریم.\"

علاوه بر این، باید به این امر نیز توجه داشت که متأسفانه در ایران، ارتباط ارگانیکی بین نویسنده، تصویرگر و ناشر، برقرار نیست. اغلب، نویسنده متن را در اختیار ناشر می‌گذارد و ناشر به دلایلی از جمله صرفه جویی در هزینه، کاستن از زمان تهیه نقاشی‌ها و همچنین ناآشنایی با تمایلات مخاطب و دلایل دیگر، کتابی عرضه می‌نماید که مورد پسند قرار نمی‌گیرد یا جنبه‌های علمی و تربیتی و تأثیر آن بر خواننده، لحاظ نمی‌شود. این امر در نهایت منجر به کتاب گریزی و مخاطب گریزی در جامعه می‌شود.

مطالعات فرهنگی

مطالعات فرهنگی، مجموعه‌ی آثار گوناگونی با جهت‌گیری‌های متفاوت، و معطوف به تحلیل انتقادی اشکال و فرایندهای فرهنگی در جوامع معاصر و نزدیک به معاصر است.

مطالعات فرهنگی، جامعه‌شناسی، نظریه اجتماعی، نظریه ادبی، مطالعات فیلم/ویدئو، انسان‌شناسی فرهنگی و تاریخ/نقد هنر را برای مطالعه پدیده‌های فرهنگی در جوامع صنعتی ترکیب می‌کند. پژوهش‌گرانِ مطالعات فرهنگی اغلب بر این موضوع متمرکزند که چطور پدیده‌ای خاص به ایدئولوژی، نژاد، طبقه اجتماعی و/یا جنسیت مرتبط می‌شود.

مطالعات فرهنگی در مطالعه معانی و رویّه‌های زندگی روزمره به‌کار می‌رود. رویّه‌های فرهنگی شامل روش‌های مردم برای انجام کارهای خاص (مثل تله‌ویزیون تماشاکردن یا غذاخوردن) در فرهنگی معیّن است. معانی خاص به روش‌هایی که مردم در فرهنگ‌های معیّت کارهایی را انجام می‌دهند، پیوسته می‌باشد.

در استفاده‌ای عام‌تر ولی جداگانه، عبارت مطالعات فرهنگی گاهی به مثابه مترادف غیردقیق مطالعات منطقه‌ای هم به کار می‌رود؛ یعنی مطالعه آکادمیک فرهنگ‌های خاص در دپارتمان‌ها و برنامه‌های درسی مثل مطالعات اسلامی، مطالعات آسیایی، مطالعات آفریقایی‌های آمریکا، مطالعات آفریقایی و....

در کتاب معرّفی مطالعات فرهنگی، ضیاءالدّین سردار، پنج ویژگی مطالعات فرهنگی را فهرست می‌کند:

هدفِ مطالعات فرهنگی، وارسی موضوعات با استفاده از اصطلاحات مرتبط با رویّه‌های فرهنگی و نسبتشان با قدرت است.

هدف، فهم فرهنگ در تمام اشکال پیچیده آن و تحلیل زمینه‌های سیاسی و اجتماعی‌ست که فرهنگ خودش را در آن‌‌ها نشان می‌دهد.

موقعیّت و هدف این رشته، هم نقد و هم عمل سیاسی‌ست.

تلاش می‌کند تقسیم دانش را برای چیرگی بر شکاف بین اشکال ضمنی (دانش فرهنگی) و عینی (جهانی) دانش، روشن سازد و دوباره وفق دهد.

مطالعات فرهنگی، به ارزیابی اخلاقی جامعه مدرن و جبهه رادیکال عمل سیاسی، متعهّد است.

بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده و مطرح در مطالعات فرهنگی، جهت‌گیری‌های متنوّع و تا اندازه‌ای متفاوت نسبت به موضوعات مورد نظر خود دارند و طیف گسترده‌ای از نویسندگان و متفکّران را شامل می‌شوند. همه این‌ها در پی نابسندگی رشته‌های آکادمیک موجود، به بعضی تفاوت‌های طبقاتی و منطقه‌ای و بعضی اشکال نوین فرهنگ عامه، فرهنگ جوانان و ضد فرهنگ‌ها، و نیز، اشکال فراگیر رسانه، تبلیغات، موسیقی و... علاقه‌مند شدند.

اصلاح نظام اطلاع رسانی، یا ترویج فرهنگ مطالعه و تحقیق؟

سالهاست که از مشکلات موجود در نظام اطلاع رسانی و کتابخانه های کشور صحبت می شود. و این امر، به عنوان مانع اصلی برای پیشرفت روند تحقیق و پژوهش معرفی می گردد. مقالات فراوان اما پراکنده ای در این زمینه، در نشریات مختلف به نگارش در آمده و حتی در سمینارهای چندی مانند: سمینار کتاب و کتابداری در سال 1360 در دانشگاه مشهد، سمینار کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی در سال 1367 در دانشگاه علوم پزشکی مشهد، سمینار کاربردی مراکز و سارمانهای پژوهش فرهنگی و اطلاع رسانی در سال 1369 در تهران (توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، سمینار کتابداری در سال 1371 در دانشگاه مشهد، و غیره برگزار گردیده؛ اما مشکلات همچنان به قوت خود باقی است و چه بسا بیشتر هم شده است. دلیل عمده این وضعیت، آن است که ضعف در سیستم اطلاع رسانی، خود نه تنها مسئله اصلی محسوب نمی شود؛ بلکه صرفا یک معلول است و مشکل در درجه اول، نه از مراکز اطلاع رسانی، که از ضعف در فرهنگ مطالعه و تحقیق در جامعه ما نشات می گیرد و کمی و کاستیها ریشه در آن دارد. و در واقع، همین نکته مهم است که باید درابتدا مورد توجه قرار گیرد. دراین مقاله، سعی شده است ریشه های ضعف در فرهنگ مطالعه و تحقیق و ارتباط آن با نظام اطلاع رسانی مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.

با توجه به نیاز و تقاضا، عرضه کتابخانه های ما بسیار خوب بوده و در حد کاملأ قابل قبولی است ! ما از جهت کمبود کتابخانه و مراکز اطلاعاتی و منابع تحقیق ابدا مشکل نداریم ! این همه شکوه ها از کمبود، بدون توجه به نیاز مراجعان و متقاضیان اطلاعات از کتابخانه ها نوشته شده و اصلأ درد دل واقعی اکثریت قریب به اتفاق جامعه ما نیست؛ بلکه همه دردهای فرضی است – دردهایی که نه مال مردم بلکه مال نویسندگان این مقاله ها است و شاید هم مال خود آنها نباشد؛ بلکه به نیابت و با تصور ذهنی از خواست مردم، چنین مطالبی را به نگارش درآورده اند ! اصولأ کتابخانه های ما، در عرصه \" عرضه و تقاضا \" گاهی حتی بیش از تقاضا و نیاز عرضه کرده اند، به خاطر همین مسئله اگر از دیدگاه اقتصادی صرف به آن نگاه کنیم \"اسراف \" هم کرده اند، به جای آنکه متهم به تعلل و رکود شوند به ولخرجی و عرضه بیش از نیاز هم متهم هستند !

از بیان حقایق فوق آن هم از یک آشنای با کتابخانه های امروز، تعجب نکنید و به شگفت نیایید، زیرا اگر از لایه اظهار نظرهای رایج و کلاسیک و یک شکل – که بارها و بارها شنیده ایم و هیچ کدام هم مشکلی را حل نکرده – بگذریم و به عمق واقعیات برسیم، از چنین ادعایی دیگر تعجب نخواهیم کرد. و چگونه تعجب کنیم که: به عیان می بینیم میلیونها دانش آموز درس می خوانند و دیپلم می گیرند، بدون آنکه نیازی به مراجعه به کتابخانه ای داشته باشند. هزاران آموزگار و دبیر همه روزه تدریس می کنند، بدون آنکه سالی یک بار از کتابخانه ای گذر کنند. صدها هزار دیپلمه، هرسال در کنکور دانشگاهها شرکت می کنند و هزاران نفر از آنها نیز در امتحانات آن قبول می شوند. درحالیکه اکثریت آنها حتی در تمام عمرشان از کتابخانه ای استفاده نکرده اند. هزاران دانشجو در دانشگاههای کشور مشغول تحصیل اند که اکثر آنها با کتابخانه کاری ندارند و آنهایی هم که مراجعه میکنند، یا برای خواندن جزوه درسی شخصی است، و یا برای استفاده از چند کتاب محدود درسی که به وفور و به تعداد مکرر در کتابخانه دانشکده موجود است. این جریان، حتی به شکلی درمیان استادان دانشگاهها – اگر که از استثناء نمی تواند به عنوان قاعده به حساب آید – نیز کم و بیش دیده می شود.

اینجانب خود، بارها شاهد بوده ام که برخی از اعضاء هیئت علمی، پس از پا فشاری زیاد برای سفارش و خرید سریع نشریه و یا کتابی علمی از خارج توسط کتابخانه، پس از رسیدن آن، خود هیچ گاه به سراغ آن نیامده اند – تا چه رسد به دیگران ! و در چنین اوضاع و احوالی، نه تنها دانشجویان با الفبای تحقیق آشنایی ندارند؛ بلکه حتی کم نیستند استادانی که آنها نیز با امر تحقیق بیگانه اند.

با این اوصاف، آیا هنوز باید بگوییم که کتابخانه های ما مشکل دارند ؟ میزان مراجعه با سوادان ما به مراکز اطلاع رسانی این چنین است. بیسوادن – که اکثریت افراد جامعه را تشکیل می دهند – که واقعا نمی توانند کاری با کتابخانه داشته باشند.

زمانی که می بینیم دانشگاههایی حتی بدون داشتن کتابخانه شروع به کار می کنند، دانشجو آموزش می دهند، باید قبول کنیم که اگر بالاترین مراکز آموزشی به این نحو ازخدمات کتابخانه ای و کتابخانه بی نیازند، ما کتابداران یا دست اندر کاران مراکز اطلاع رسانی به منزله\" کاسه های \" داغتر از \" آش \" خواهیم بود. اگر سخن از کمبودها و کاستیهای آن به میان آوردیم و ناله و شکوه سر دهیم.و بیخود نیست که کسی هم به این انتقادات توجه نمی کند و اصلأ گوش شنوایی برای آن پیدا نمی شود و به عبارت دیگر، خود می گوییم و خود هم می شنویم و سخن فراتر از این هم نمی رود.

مگر غیر از این است که ما آشنایان با امور کتابخانه، چه بسا دیده ایم حتی زمانی که تنها متخصص امور اطلاع رسانی و کتابداری یک دانشگاه – که عهده دار و مسئول اداره کتابخانه های آن بوده – بدون دلیلی توسط مسئولان دانشگاه برکنار می شود و فردی کاملأ ناآشنا و بدون اطلاع از این فن به جایش گذاشته می شود. اصلأ آب از آب تکان نمی خورد: نه کوچکترین خللی، در امر آموزش دانشگاه به وجود می آورد و نه کمترین ضایعه ای در امر پژوهش (اگر که واقعا وجود داشته باشد)؛ نه دانشجویی متوجه این تغییر می شود و نه حتی استادی دچار مشکل می گردد. و این چنین است که، بودجه فراوانی که صرف تاسیس و راه اندازی این کتابخانه ها، از جهت ساختمان و تجهیزات، حقوق پرسنل، خرید مواد و منابع و غیره می شود (حتی در حد موجود)، اکثرا هرز می رود و بازده اش، بسیار کمتر از سرمایه گذاری برای آن است.

بنابراین، مشکل بنیادی را، نه در نظام اطلاع رسانی، بلکه درپدیده دیگری که علت آن محسوب می شود، یعنی فرهنگ مطالعه و تحقیق در جامعه، باید جستجو نمود که منشا همه مشکلات دراین زمینه است. زیرا که اگر کم کاری کبد به صورت لک صورت پدیدار گردد، راه معالجه آن استفاده ازکرم ضد لک نیست؛ بلکه چاره اساسی رفع مشکل کبد است.

در زمان ما، علی رغم کوششهای گوناگونی که برای باسواد کردن مردم صورت می گیرد، هنوز خیل عظیمی از مردم کشور ما را افراد بی سواد تشکیل می دهد. \" تمدن امروز رشد اجتماعی را به مقیاس وسیع مدیون سطح دانش عمومی می پندارد. بر اساس این باور نسبت با سوادی جمعیت به عنوان یکی از مظاهر پیشرفت مورد توجه است ... خواندن و نوشتن اولین و ساده ترین وسیله رشد فکری است و تعمیم آن منشا رشد و توسعه اجتماعی است. آنجا که بیسوادی، به صورت پدیده غالب، اکثریت افراد جامعه را در برمی گیرد، بی خبری نیز مشخصترین ویژگی جمعی است و در بی خبری، هیچگونه رشد و تعالی نمی توان یافت ... در دنیای امروز، نسبت باسوادی جامعه به عنوان یکی ار شاخصهای رشد و توسعه شناخته می شود \" 1

بعد از مشکل بزرگ بی سوادی، مسکل نوسوادان به چشم می خورد. این گروه که با زحمات زیاد و صرف بودجه ای قابل توجه، در جریان سوادآموزی، خواندن و نوشتن رایاد می گیرند، عملأ مواد خواندنی مورد نیاز خود را در اختیار ندارند و اگر پس از گذشت زمان، آنچه را که یاد گرفته اند فراموش نکنند، حداقل در جرگه کسانی قرار می گیرند که دارای سوادی مرده و غیر قابل تحرک اند و آن طور که انتظار می رود از این سواد

بهره ای نخواهند برد. از طرفی در طبقه باسواد و تحصیل کرده نیز، همان طور که اشاره شد، نه اقبالی جدی به مطالعه وجود دارد و نه احساس نیاز و نه عادت به آن. و این در حالی است که: \" ما در عصر اطلاعات زندگی می کنیم. اطلاعات تولید شده در جهان، به قدری زیاد است که ما را با \" انفجار اطلاعات \"، \" آلودگی اطلاعات \" و \" رشد بیش از حد اطلاعات \" مواجه ساخته است.تخمین زده می شود که هر ساله تنها نزدیک به 400 تا 500 هزار گزارش تحقیق در دنیا منتشر می شود. و این رشد شتابان، همچنان ادامه دارد. چکیده نوشته های مربوط به علوم شیمی Chemical Abstract\" \" قریب 000/450 قلم در هر سال است. چکیده نوشته های علوم زیستی Biological Abst\" \" 000/250، چکیده نوشته های مربوط به علوم فیزیک \" Physics Anstracts \" 000/165، چکیده نوشته های علوم مهندسی \"Engineering Index \" به حدود 000/105 در سال می رسد \". 2 \" در هرسال فقط در زمینه علوم و تکنولوژی متجاوز از یک میلیون و پانصد هزار مقاله معتبر، در پنحاه و پنح هزار نشریه ادواری منتشر می شود. عصر ما را دوران \" انفجار انتشارات \" و \"انقلاب اطلاعات \" می خوانند. پیشقراولان این عصر جدید، محققان، نویسندگان، مترجمان، ناشران، کارگزاران و متخصصان چاپ، متخصصان ارتباطات و کامپیوتر و همچنین کتابداران دکومانتالیستها، اطلاع رسانان و آرشیویستها هستند. سرمایه و نیروی فکر و کار بسیار زیادی برای سازماندهی، انباشت و بازیابی اطلاعات صرف می گردد. تا آنجا که شاخص عقب ماندگی و پیشرفت جوامع بشری از میزان درآمد سرانه، به میزان اطلاعات سازمان یافته و قابل دسترسی در جامعه تبدیل شده ایت. در استفاده از اطلاعات از همه مهمتر آماده سازی محیط اجتماعی – فرهنگی و آموزش افراد است که نباید از آن غافل ماند \". 3

بنابراین، در چنین شرایطی از زمان، با توجه به گسترش و اهمیت روزافزون اطلاعات علمی و نیاز به استفاده از آن، و برای آماده کردن و مستعد نمودن زمینه بهره وری از این اطلاعات، و ایجاد احساس نیاز واقعی به آن، قبل از همه به یک برنامه ریزی وسیع و حساب شده در جهت ترویج فرهنگ مطالعه و تحقیق نیاز داریم که در اینجا، فقط به صورت بسیار مختصر و فهرستوار، به رئوس آن اشاره می شود:

الف. انجام تغییرات لازم در نظام آموزشی مدارس، بدانگونه که مطالعه کتابهای جنبی و انجام تحقیقات ابتدایی جزو برنامه موظف درسی دانش آموزان قرار گیرد. و در این ارتباط، کتابهای سودمند مناسبی در زمینه های موضوعی متنوع به طور گسترده و با استفاده از آخرین روشها و تکنیکهای فنی و علمی برای هر سطح و هر کلاس، تالیف و انتشار یافته و در کتابخانه هر مدرسه دراختیار دانش آموزان قرار گیرد؛

ب. آموزش روشهای ساده و عملی کتابداری به \" کتابدار – معلم \" های تمامی مدارس هر شهر و منطقه، در خلال تعطیلات تابستان؛

ج. روش استفاده از کتاب و کتابخانه و انجام تحقیقات ابتدایی، به عنوان یک کتاب درسی تدوین و به دانش آموزان ارائه شده و برای هر درس تعیین گردد. و در این میان، کوشش به عمل آید که با استفاده از تجربیات علمی، دانش آموز نه فقط یک کار اجباری و موظف درسی، بلکه با علاقه و انگیزه به مطالعه و تحقیق روآور گردد؛

د. به امر تحقیق و پژوهش در دانشگاهها و مراکز پژوهشی توجه بسیار جدیتر مبذول، و برنامه های موظف تحقیقاتی و نیز درس \" آشنایی با کتابخانه و روش تحقیق \" در برنامه درسی کلیه رشته های دانشگاه گنجانیده شود؛

ه. برای نظام تحقیقات در کشور، با جمع آوری و استفاده از نظریات و تجربیات کلیه محققان و پژوهشگران، در طی سمینارهای تخصصی و مستمر و جدی و با پشتوانه اجرایی، برنامه ریزی جامع و مدونی به عمل آمده تا بدان وسیله:

1. اولویتها را در این زمینه شناسایی و معرفی نماید.

2. مانع کارهای تکراری و موازی در تحقق گردد.

3. مشوق تحقیق و پژوهش و رواج فرهنگ آن شود.

4. شبکه ای منسجم و فعال در امر پژوهش را پایه گذاری نماید.

5. با رشد وشکوفایی تحقیق و پژوهش و در نتیجه ایجاد نیاز روزافزون و واقعی به مراکز اطلاع رسانی، همزمان به طور جدی به گسترش این مراکز اقدام نموده و برای رفع مشکلات آنها درجهت ارائه خدمات مورد تقاضا به پژوهشگران چاره اندیشی اساسی نماید.

6. از آنجا که در اکثر رشته ها هر گونه پژوهش بنیادی، به اطلاعات وسیع در سطح جهانی نیاز دارد با استفاده از تکنولوژی پیشرفته اطلاع رسانی، ارتباط محققان داخلی را با آخرین فعالیتهای انجام شده و داده های علمی در آن زمینه در دنیا برقرار نماید.

7. رهبری و ترویج امر پژوهش و حمایت از پژوهشگران را با فراهم آوردن امکانات تحقیق به جای مدرک گرایی در دانشگاهها و به طور کلی ایجاد انگیزه های لازم برای انجام پژوهش در میان جامعه تحصیل کرده مملکت، بر عهده گیرد.

8. و بالاخره با انتشار مرتب نشریات نقد کتاب و آثار تحقیقی، معرفی و تشویق فعالیتهای پیشرفته پژوهشی، اخبار و رویدادهای پژوهشی و غیره علاقه مندان به تحقیق را در جریان این گونه مسائل قرار دهد.

و در پایان، چکیده عرایضم را به طور خلاصه در این بیت شعر بیان می کنم که:

آب کم جو تشنگی آور به دست

تا بجوشد آبت از بالاو پست

موجودیت کتابخانه و کتاب درمنازل، علاوه بر این که برای بزرگان خانواده گنجینه گرانبهایست بلکه در رشد استعداد اطفال هم موثر ثابت شده می تواند.

افرادی که مطابق به ذوق وعلاقه واستعداد خود کتاب مطالعه می کنند، می توانند به پیشرفت زیادی نایل آیند.

مطالعه، انسان را از تمام انکشافات که درجهان صورت گرفته آگاه می سازد، با آن هم تعداد ازمردم درمورد اهمیت کتاب و مطالعه توجه چندانی ندارند.

باوجود این که یک تعداد مردم از رفتن به کتابخانه ومطالعه را ارزش نمی دهند اما تعداد دیگر مردم توانسته اند که با استفاده ازمطالعه کتاب های مختلف، سود فراوان ببرند.

تعداد افراد واشخاص، ضعف اقتصادی را ما نع بزرگ درراه مطالعه وکتاب خواند ن شان می دانند درحالیکه تعداد دیگر با استفاده از راه ها وشیوه های مختلف توانستنه اند مواد مطالعه را برای خود فراهم سازند.

لازم است گفته شود که وقتی به کتابخانه ها، جهت مطالعه می رویم، باید چند نکته مهم را در نظر گرفت:

سکوت وخموشی فضای کتابخانه نباید اخلال شود، یعنی از ایجاد سروصدا باید جلوگیری کنیم و حتی صدای پاها و گام های ما نباید مزاحم مطالعه دیگران شود.

پس از داخل شدن درکتابخانه باید زنگ مبایل خاموش شود. حین مطالعه باید خاموشانه مطالعه کرد و سرو صدای ورق زدن نباید دگران را اذیت کند.

مطالعه در زندگی انسان نقش وجایگاه بسیار والایی دارد و در این زمینه کتاب های بی شماری نوشته شده و

گفته های زیادی بیان گردیده است به خصوص درمورد کسانی که درحال تحصیل علم ودانش بوده وخود را برای یک زندگی مفید برای خود ودیگران و نیز شهروندی رشد یافته و موثر آماده می کنند.آموزش وپرورش که یکی از متولیان اصلی تعلیم وتربیت درجامعه به حساب می آید درجهت گسترش فرهنگ مطالعه وظیفه ای بس مهم واساسی داردکه در راستای ادای این وظیفه برنامه ها و طرح های متعددی درحال برنامه ریزی یا اجرا دارد تا بتواند به ایجاد و توسعه فرهنگ صحیح مطالعه وهمین طور مطالعه صحیح در جامعه یاری رساند.

مطالعه چیست؟

مطالعه و کسب علم و دانش زیر بنا و زمینه ساز توسعه و پیشرفت کشور و راهگشای بهروزی - سعادتمندی و فرزانگی جامعهو انسانهاست.مطالعه دو جنبه را در بر میگیرد.

1- کمی

2- کیفی

کمی شامل مدت زمان مطالعه و مقدار مطالعه انجام شده در زمان مشخص است.

کیفی شامل مقدار یادگیری مطالب - بخاطر سپاری - تجزیه و تحلیل - بسط معنایی و کاربردها و....

اگر کتاب را دریچه ای بسوی جهان علم و معرفت بدانیم مطالعه راهی است برای پرورش استعدادهای خدادادانسانی که او را در مسیر رشد و تکامل راهنمایی میکند.

پر واضح است که پیشرفت کشور های مترقی مدیون مطالعه و کتابخوانی آنهاست. چرا که کسی که به مطالعه اهمیت دهد به سطوح بالای علمی دست می یابد واین مسئله بر سرنوشت افراد تاثیر مثبتی خواهد گذاشت ونسلهای بعدی را نیز بهرهمند خواهد نمود و از آنجا که دانش و آگاهی انسان فطری نیست و بر اثر تجربه و مطالعه بدست خواهد آمد و میتوان گفت اکتسابی است بهمین دلیل نسل حاضر اطلاعاتی بر انوخنه های پیشین می افزاید و برای آیندگان به جا میگذارد و این جاست که نقش و اهمیت مقوله ای بنام کتاب نمایان میگردد.

از میزان کتابخوانها - نحوه کتابخوانی - تعداد کتابخانه های عمومی - تعداد کتابهای بچاب رسیده میزان کتاب خریداری شده توسط مردم و مقدار وقتی که صرف مطالعه میکنند می توان پی برد که فرهنگ مطالعه در آن کشور در چه جایگاهی قرار دارد و از این طریق مسیر و جهت رشد و توسعه و یا افول ملتی را میتوان مشاهده کرد و متاسفانه آمار و ارقام موجود در جامعه ما از موقعیت جالبی بر خوردار نیست و بطر یقین باید بگویم مسولین آن چنان که باید به این مساله اهمیت نمی دهند.

مشکل فرهنگی یا به عبارتی افت فرهنگی معمول ملتهای بسیاری است و امروزه هر فردی به نوبه خود بار سنگین مسئولین این معضل را به دوش یکی از سه ضلع مثلث (ناشران - دولت - خریداران کتاب) میاندازد. در صورتیکه باید بذنبال راه حل مناسب بود تا بتوان این مساله جدی را بطور کامل حل نمود.

بیشتر افراد میدانند که کتاب مهمترین برتری رشد فرهنگی هر کشور است و شاخص ترین وسیله برای انتقال افکار میان جوامع بشری در جهان محسوب میشود و تعداد مطالعه کنندگان هر کشوری میزان رشد عقلانی هر جامعه ای را نشان میدهد و روش بی نظیری است برای کسب معرفت درباره جهان و خود تا در لابه لای متون شرح جملات پاراگرافها و انسان و دیگر چیزها بدست آورد.

گسترش فرهنگ مطالعه و کتابخوانی در جامعه ایران نیاز به آگاهی همه جانبه از مسائل و مشکلات موجود در این راه دارد فراموش نگنیم که مطالعه یکی از بهترین ابزارهای تعلیم و تربیت مدرن است که یک کتاب در روح فرد میگذارد از آثار دیگر رسانه ها عمیقتر و ریشه دارتر می باشد و گاهی شخصیت فرد را دگر گون میکند وجای بسی خوشحالی است که با وجود همه جانبه وسایل ارتباط جمعی کتاب هنوز جایگاه ویزه ای در دنیای امروز دارد و در بخش عظیمی از این کره خاکی وسیله تعلیم و تربیت بشمار میرود.

موانع و مشکلات موجود در راه مطالعه

گرفتاری مردم - ماشینی شدن زندگی و اسیر بودن انسانها در چنگال ماشینها - توجه بیش از اندازه به امکا نات صوتی و تصویری به جای آثار مکتوب - گرانی کتاب - متنوع نبودن آثار ها - تعداه نسخ کم مطبوعات - نبودن برنامه های تبلیغاتی پیرامون کتاب - معرفی نشدن کتابهای جدید - ترجمه های نامناسب کتابهای خارجی بی حوصلگی نسبت به مطالعه - نبود کتابخانه در منزل - شرایط نامساعد آموزشی و پرورشی - وضعیت خاص رسانه ها و مطبو عات و....

و بطور کلی و خلاصه وجود مشکلات اقتصادی و فعال نبودن در زمینه تحقیقات مانعهایی هستند که باعث فاصله بین کتاب و کتاب خوانی میشود و از آنجائیکه ماهواره، رایانه ویدئو و...در حال حاضر جایگاه ویزه ای را در روند آموزشی و یادگیری به خود اختصاص دادهاند و بعنوان رسانه های آموزشی نقش گستردهای در توسعه ساختاری و اجتماعی در میان جوامع بشری و همچنین انتفال پیام فرهنگ و جلوه های غنی در ابعاد مثبت یا منفی پیدا کردهاند و تا حد زیادی رسانه های نوشتاری نظیر کتاب - مجلات و غیره را تحت الشعاع قرار داده اند و به ظاهر توجه همگان را به خود جلب نموده اند.

اما با قدری تعمق خواهیم دانست که رسانه های مکتوب و در صدر آنها کتاب به لحاظ دارا بودن ویزگیهای خاص همچنان با صلابت واستواری نقش تاریخی خود را در انتفال دانش و فرهنگ وهنر از نسلی به نسل دیگر حفظ کرده.

لذا باید دنبال روشهای ترویج و اشاعه فرهنگ مطالعه بین آحاد جامعه بگردیم و روشهای نوینی را که با خصوصیات نسل کنونی و مقتضیات زمانی ما مطابقت داشته باشد مورد شناسایی قرار دهیم.

در پایان با توجه به فرمایش اخیر مقام معظم رهبری، که اظهار می دارند: \"من هر زمانی که به یاد کتاب و وضع کتاب در جامعه خودمان می افتم، قلباً غمگین می‌شوم.\" باید در جهت رفع این مشکل بزرگ، مردم، دولت و تمام نهادها و ارگان‌ها، همگام با یکدیگر، به صورت جدی، وارد عمل شوند.

ارجاعات

1 – محمد طاهر، مسائل آموزش و پرورش (تهران: امیر کبیر، 1364).

2 – محمد تقی مهدوی، مدیریت اطلاعات (تهران: مرکز اسناد و مدارک علمی، 1368).

3 – فصلنامه کتاب، نشریه کتابخانه ملی ایران، شماره اول (بهار 1369) ص 3 و 4.