حجت الاسلام انجوی نژاد از تجربه های فرهنگی اش می گوید.
کار فرهنگی برای کسانی در اولویت است که به درد این کار می خورند .
- در این جلسه سعی می کنیم به چند محور بپردازیم . هم درباره تجارب آقای انجوی نژاد در کانون رهپویان وصال شیراز صحبت می کنیم و هم در مورد خود ایشان . البته در بین سوالات ، به مباحث فرهنگی و نکاتی که قبلا داشته ایم، خواهیم پرداخت .
همانگونه که در کلیپ پخش شد ، بعد از جنگ خیلی ها به کارهای دیگر پرداختند. چه شد که شما به کار فرهنگی پرداختید ؟
+ انسان اگر مؤمن باشد و قرار باشد بندگی کند ، باید یک کاری بکند . آن کار بعضی وقت ها ، جنگیدن و حضور در جبهه است و اما زمانی که برمی گردید - به قول حضرت امام - اسلحه ها را که زمین گذاشتید ، زمان برداشتن قلم هاست . خود ما بعد از جنگ و بعد از برگشتن به شهرها یک سالی تقریبا مسکوت مانده بودیم . اما به این نتیجه رسیدیم که باید برویم و کار را شروع کنیم و به اینجا رسیدیم .
_ سوال را اینگونه مطرح می کنم : به هرحال برای همه ما زمینه فعالیت هست و این فعالیت ها هرکدام اولویتی دارد.گاهی علمی ، گاهی اقتصادی و یا کارهای اینچنینی ( فرهنگی ) . سوابق شما نشان می دهد که کار فرهنگی برای شما اولویت بالاتری داشته است . حتی به نسبت کسانی که مثل شما در کسوت روحانیت بوده اند. شاید خیلی ها کار فرهنگی را در منبر رفتن و تبلیغ کردن و از این دست کارها تعریف کرده اند و به آن پرداخته اند . با توجه به اینکه اولویت افرادی که در این جلسه حضور دارند ، کار فرهنگی است ، بفرمایید این اولویت چگونه برای شما تعیین شده است ؟
+ سوال خوبی است . قرآن کریم می فرماید : ما شما را در طوایف و قبایل مختلف با توانایی مختلف قرار دادیم تا کارهای زمین بچرخد . اتفاقا سوال شما نشان می دهد ، خیلی از افرادی که اینجا هستند اشتباه نشسته اند . برای اینکه ما نمی توانیم بگوییم چون اولویت کار فرهنگی است پس در را باز کنیم و بگوییم : بسم اله ! بفرمایید داخل . اولویت همه چیز است : اقتصاد هست ، کارفرهنگی هست ، کارعلمی و نظامی هست ، کار خانوادگی و خدماتی ، صنعت و حتی گاوداری زدن هم جزو اولویت هاست . منتها بحث اینجاست که وقتی قرآن کریم می فرماید : ما مشاغل و کارهای مختلف را - چه در مسیرهای مادی و چه معنوی- طبقه بندی کردیم ، منظور این است که اول شماها خودتان را طبقه بندی کنید . یعنی بگویید من برای کدام اولویت آفریده شده ام . اصل این است . بنده خودم از نظر تحصیلی یک سیر عجیب و غریبی داشتم . اول به حوزه رفتم ، بعد دبیرستان ، در دانشگاه یک ترم دندانپزشکی ، یک ترم تاریخ ، مدیریت صنعتی و مدیریت بازرگانی خواندم و سپس دوباره به حوزه برگشتم . همه جا را گشتم و تازه فهمیدم من به درد این کار می خورم . اینکه ما فکر کنیم چون کار فرهنگی در اولویت است ، پس اولویت همه است ، این اشتباه است . کارفرهنگی برای کسانی که این کاره هستند اولویت است . یعنی از نگاه خداوند در آن لوح محفوظ برای کار فرهنگی خلق شده اند . اتفاقا اگر بگوییم کارفرهنگی در اولویت است پس همه بیایند ، فرهنگ را خراب کرده ایم . باید بگوییم کارفرهنگی در اولویت است برای کسانی که به درد این کار می خورند . بعد به افراد بگوییم شما اولویت های دیگرتان را اشتباه تشخیص دادید ، باید بگذارید کنار و این اولویت را در صدر قرار دهید . مثل دوره ای که شما گذاشته اید .
قرار نیست کسی به ما کمک کند !
_من سوالم را اینگونه تکمیل می کنم که هرکسی باید ، خودش ، اولویتش را پیدا کند اما سوال اینجاست که شما چطور فهمیدید که بیشتر به درد کار فرهنگی می خورید ؟ البته یکی از معضلات ما این است که عموما سالیان سال می چرخیم و حتی فرصت ها را از دست می دهیم و بعد متوجه می شویم که شاید به درد کار دیگری می خوردیم . آیا شاخص و معیاری هست که ما بتوانیم امور خودمان را با آن تطبیق بدهیم ؟
+ اولا وقتی که من فهمیدم به درد کار فرهنگی می خورم 25 یا 30 ساله بودم . یعنی از بلوغم ده سال گذشته بود . آن زمان هم سمینار و همایش و انتقال تجربه نبود و کار فرهنگی آن زمان یک کار استراتژیک و کلاسیک نبود ولی الان اینگونه است . خصوصیاتی که باید برای کار فرهنگی در نظر گرفت به دو قسمت تقسیم می شود ، مثلا کار فرهنگی که من انجام می دهم یا کارفرهنگی که وزیر ارشاد انجام می دهد. کار فرهنگی که ما انجام می دهیم تحت عنوان تشکل های مذهبی ، اولین خصوصیتش عدم وابستگی به دنیا و نداشتن چشم داشت است . برای اینکه این وادی فقط دردسر است .
" ای که از کوچه معشوقه ما می گذری با خبر باش که سر می شکند دیوارش "
شهرت در این کار یعنی دردسر . انزوای در این کار و خود کار یعنی دردسر . وقتی شخصی وارد این کار می شود باید حتما جنبه اش بیشتر از آدم هایی باشد که می خواهد هدایتشان کند . جنبه به این معنا که اگر بناست ده یا پانزده نفر به او تکیه کنند خودش نیاز به تکیه گاه نداشته باشد . اگر این احساس را در وجودش فانی نکرده باشد بلاخره یک جایی کم می آورد . دیدید کسانی که در کار فرهنگی آدم های هنرمندی هم هستند و به درد همین کارها هم می خورند ، اما بعد از مدتی می گویند از ما قدردانی نشد . این یعنی تکیه گاهی که از شخص حمایت کند . بعداز 5 سال یا 10 سال کنار می کشند . یا در مسجد را می بندند ، یا کانون را تعطیل می کنند و یا مجموعه را زمین می گذارند برای اینکه احساس می کنند بی پناهند . به قول شهید آوینی کار فرهنگی کن ها در جمهوری اسلامی از همه غریب ترند . این اولین و مهمترین جنبه است . قرار نیست کسی به ما کمک کند ، بلکه قرار است ما به همه کمک کنیم . حتی ممکن است شخصی 25 سال بیشتر سن نداشته باشد اما همه آدم ها می آیند و به او مراجعه می کنند . اگر مردم مشکلی داشته باشند توقع دارند که او حل کند . وقتی علم امام حسین علیه السلام را در یک مجموعه فرهنگی بلند می کنیم ، مردم توقع دارند. حتی اگر وام هم بخواهند ، باید برایشان جور کنیم . برای مردم مهم نیست که شخص فرهنگی خودش مشکل مالی دارد یا نه . اگر در خانواده اش هم مشکلی دارد باید حل کنیم . اگر دلشان هم گرفت باید به ما پیام بدهند و اینها یعنی دردسر . این دردسر آدمی را می خواهد که جنبه این را داشته باشد که بنا نیست در دنیا لذتی و پاداشی به او برسد . یعنی باید به این نقطه برسد که من فقط عاقبت محور هستم و آخرت محور . اگر آخرت محور باشیم ، می توانیم پای کار بیاییم . اما اگر اینگونه نباشیم این دردسر هزار جور نواقص و مشکلات در این مسیر به وجود می آورد . البته این مسائل مربوط به متولیان کار فرهنگی است . ممکن است اعضا بتوانند لذت کافی از دنیا را ببرند .
حتی ابوعلی سینا هم زیر نظر دانشگاه علوم پزشکی نبود!
_ با توجه به نکاتی که فرمودید ، می خواهم باب دیگری را باز کنم . فعالیت فرهنگی در کشور ما متولیان زیادی دارد هم دولتی و هم غیر دولتی . آنچه در سال های اخیر دغدغه نسل جدید فرهنگی شده این است که بین فعالیت های فرهنگی دولتی و غیر دولتی یکی را انتخاب کنند : یک منصب فرهنگی دولتی و یا یک مجموعه مردمی . حضرتعالی هم در یک مجموعه فرهنگی مردمی هستید با توجه به نکته ای که فرمودید کارفرهنگی یعنی از همه جا ببرید و خودتان محور باشید و به مردم کمک کنید جمع کردن بین کار فرهنگی دولتی و یا مردمی را چگونه می بینید ؟
+ ذات این دو با هم فرق می کند .کار فرهنگی دولتی در جای خودش لازم است . تحت عنوان سازمان تبلیغات ، امور مساجد ، وزارت ارشاد ، معاونت های فرهنگی شهرداری ، استانداری و ... . در جای خود و برای کارمندان خود این ادارات حتی برای سطح شهر خوب است . در قالب مهندسی فرهنگی دولت هم حتما باید در کار فرهنگی همگام با نهادهای غیردولتی باشد . یعنی اگر ذائقه فرهنگی دولت با ذائقه فرهنگی مجموعه های مردمی همخوان و همراه باشد بسیار خوب است ، چرا که الناس علی دین ملوکهم . اما اینکه بگوییم کدام یک از این دو ( دولتی یا مردمی )؟ این دو سلیقه است . سلیقه ی ما این است : کار فرهنگی که ما داریم ، انجام می دهیم در بستر دولت جواب نمی دهد . نظر خود حضرت آقا هم خیلی جاها همین بوده است . مثلا راجع به کار مربوط به مساجد و رسیدگی به مساجد می فرمایند : «کار باید دست خود مردم باشد ، دولتی وکارمندی و حقوق بگیری اش نکنید .» ایشان در این مورد یک عدد دقیق به کار برده اند : «کار فرهنگی یک پروژه 15 ساله است .» یعنی شما باید از الان شروع کنید تا 15 سال بعد که یک نسل دیگری به وجود می آید و آنها خروجی کار شما هستند . حالا که دولت های ما 4 ساله و یا 8 ساله است ، در این 4 سال یا 8 سال ، عزل و نصب ها مانع ایجاد مانایی و ثبات لازم در بدنه دولت می شود . هرکسی ممکن است امروز بیاید و فردا برود . ثبات و برنامه ریزی نمی تواند داشته باشد . به عمرش نمی تواند نگاه کند ، باید به مدیریتش نگاه کند . بنابر این بسیاری از افراد هستند که برای این قسمت آفریده شده اند : یعنی کارهای فرهنگی اثر گذار مقطعی ، برای اصلاح یک قسمتی از جامعه . ولی کار فرهنگی که ما از آن صحبت می کنیم این است که مثلا در اصفهان بعد از 15 سال کار ، باید تمام کرسی های فرهنگی شهر دست شما باشد . 15 سال بعد باید اثرات کار فرهنگی را در آموزش و پرورش که حتی شاید پایتان را هم نگذاشته باشید ، ببینید . چرا که شما معلم تربیت کرده اید . 15 سال بعد اگر کسی بخواهد در اصفهان کار فرهنگی بکند باید بیاید با شما مشورت کند. اینها همه یعنی تبدیل شدن به یک قطب فرهنگی برای یک نسل فرهنگی . این نسل فرهنگی را شما باید در جامه هدایت قرار دهید .
_ آیا به شما تا به حال پیشنهاد پست دولتی شده است ؟
+ نه . چون می دانند که قبول نمی کنم .
_ چرا این (پست دولتی) را ترجیح نمی دهید؟ از این جهت می گویم که خیلی وقت ها ما توجیه می کنیم و می گوییم اگر من در فلان مجموعه دولتی فعالیتی را انجام بدهم می توانم تاثیرگذاری بیشتری را داشته باشم تا فعالیت در مجموعه مردمی. خودمان که البته معمولا این گونه نیست . این را چگونه می بینید ؟
+ بعضی از افراد برای پست های دولتی - مثل پستی که ساعت کاری داشته باشد - اصلا خلق نشده اند. پست دولتی از یک ساعتی شروع می شود و در یک ساعت پایان می پذیرد. کار فرهنگی ذوق می خواهد ، حال می خواهد . خدا رحمت کند مرحوم آغاسی را . یک وقت به ایشان گفتم شما چه جوری شعر می گویید ؟ گفتند یک باره می زند و یک باره می گیرد ! یعنی مثلا یک بار ساعت دو نصف شب و یک بار ساعت 8 صبح ! نمی شود به شما بگویند بیایید از ساعت 8 صبح تا ساعت 2 بعدازظهر کار فرهنگی کنید ، در حالی که شاید شما اصلا در این ساعت ذوق نداشته باشید . کار فرهنگی ، کاری است که بر مبنای عشق باید باشد ، نه بر مبنای ساعت کاری . اگر اینگونه باشد من و امثال من در این قالب نمی گنجیم . نه من می توانم اینگونه کار کنم و نه با نیرویی که اینگونه کار می کند ، می توانم کنار بیایم . یک وقت ، شب کار پیش می آید ، یک وقت صبح و یک وقت نصف شب . باید این مدلی باشد . کار فرهنگی دولتی به دلیل اینکه دولتی است برای ما جواب نمی دهد ، ولی شاید یک سری افراد باشندکه اتفاقا دوست دارند در یک ساعتی بنشینند فکر کنند و کار فرهنگی بکنند ، ولی شما هیچ ذوقی را در کار فرهنگی ساعتی نمی توانید پیدا کنید . مثلا آیا می توانید بگویید استاد فرشچیان کارمند بوده که آن تابلو را کشیده یا حافظ کارمند بود که آن شعرها را سروده ؟! حتی ابوعلی سینا هم زیر نظر دانشگاه علوم پزشکی نبود و گرنه ابوعلی سینا نمی شد ! آدم هایی که در هر رشته ای گل می کنند ، پایبند ذوق خودشان هستند نه پایبند دستور العمل و ساعت کاری .
_ پس نتیجه می گیریم که کار کارمندی شاید با افسری جنگ نرم همخوانی نداشته باشد . یک افسر همیشه باید بیدار و هشیار باشد و در همه عرصه ها حضور داشته باشد . کار کارمندی کار ساعت دار منظم زمانی است . درست است ؟
+ کار کارمند را نباید تحقیر کرد . بلکه آن هم در جای خودش لازم است . طبق آیات قرآن ، ما در حقیقت تقسیم شده ایم . حتی بعضی از کارمندان اگر در قالب کار ما قرار بگیرند ، کارشان جواب نمی دهد . همان کارمندان هم عاشقانه کار می کنند و شاید بعضی از آنها برای خودشان ساعت کاری هم قائل نباشند ولی امثال ما در بدنه جامعه کار نکنیم ، بهتر است .
هرجا انگیزه باشد مردم هم پای کار هستند.
_ با توجه به اینکه محیطی که فعالیت فرهنگی در آن انجام می شود اهمیت دارد و گاهی اوقات برای شروع فعالیت ، مختصاتی از محیط و مردم آن لازم است ، آیا شما در فضای شیراز برای انجام کار فرهنگی این بحث را مد نظر داشتید یا خیر و سختی های کار چه بوده است ؟
+ شیرازی ها مردم آرامی هستند . فضای شیراز ، فضای آرامی است. بدها آنقدر بد نیستند و خوب ها هم خیلی داغ نیستند . وقتی که انگیزه در کار باشد ، دیگر مشهدی و شیرازی و اصفهانی و تهرانی فرقی نمی کند. ما می توانیم با انگیزه از انسانها، همان قدر که می توانند، کار بکشیم . الان کارهایی که مجموعه ما در شیراز انجام می دهد از نوعی است که من فقط در زمان جنگ مانند آن را سراغ دارم . مثلا تصور کنید یک زمانی ما مجبور شدیم دویست کولر را در یک مسجد پانزده هزار متری در چهل و هشت ساعت نصب کنیم. زمین دو هزار و هفتصد متری که برای برپایی حسینیه به ما تحویل دادند در ابتدا یک تل خاک بود . ما طی چهل و هشت ساعت بولدوز آوردیم ، صاف کردیم ، دیوار چیدیم و آن را تبدیل به حسینیه کردیم . انگیزه لازم است . هرجا انگیزه باشد مردم هم پای کار هستند و ژن آدم ها تاثیر چندانی ندارد .
به نسبت مجموعه های غیر مذهبی موفق نیستیم.
_ یک فعالیت فرهنگی و پروژه های این چنینی در یک حجم بسیار بزرگ قطعا برنامه ریزی مقدماتی دارد . حتما نظارت های ویژه و ارزیابی هایی در حین کار دارد . شما در کانون رهپویان وصال چگونه در این مورد کار می کنید؟
+ ما به اندازه ابزارهایمان بار برمی داریم . یعنی اول ابزارسنجی و بعد نیازسنجی می کنیم . بعد برای نیازها اولویت بندی قرار می دهیم . اول قالب ها را مهیا می کنیم . بعد نیازهای جامعه را می سنجیم که کدام یک از نیازها با قالب های ما قابل قالب بندی است و سپس حرکت را انجام می دهیم . این سیستم کاملا آکادمیک ، تحت عنوان مدیریت است که ما نام آن را مدیریت فرهنگی می گذاریم . اول ابزارها را می چینند بعد نیازها را در نظر می گیرند و بعد برنامه ریزی ، تصمیم گیری و سپس اجرا می کنند . کارهای ما در شیراز یک درصدش روتین است ، چند سال است که بدون هیچ جلسه ای خودش دارد ، انجام می گیرد . مثل محرم و صفر ، فاطمیه ، اعتکاف ، کاروان کربلا و مشهد . قبلا دو سه سال آموزش داده ایم و دیگر نیازی به آموزش نیست و مسئول واحد ، خودش می داند باید چه کار کند و برایش نهادینه شده است . اگر یک مجموعه ای بعد از مدتی کارش نهادینه نشود این مجموعه ضعف تشکیلاتی و مدیریتی دارد . معلوم می شود که تشکیلات نتوانسته هدف را برای نیرو جا بیندازد . اگر کارها نهادینه نشود ما راکد می شویم . مسئولین و اعضای شورای سیاست گذاری باید بعد از مدتی بتوانند کار را به رده های پایین انتقال بدهند .
_ این نهادینه شدن که شما می فرمایید طبیعتا نیازمند ساختار و سازمان دقیق است. ساختار و سازمان کانون رهپویان چگونه است ؟
+ ما یک بخش هیئت داریم و یک بخش تشکل فرهنگی . سیزده نفر هیئت مدیره ای که هرکدام چند واحد زیر نظرشان هست ، مثل معاونت فرهنگی که واحدهای دانش آموزی دانشجویی و ... را تحت نظر دارد و یا معاونت های لجستیک ، فرهنگی ، آموزشی و .. که هرکدام واحدهایی را پوشش می دهند . هرکدام از این واحدها هم کادر سازی شده اند . مسئولیت واحدها ثابت است و بقیه اعضا به دو گروه تقسیم می شوندکه خسته نشوند . قسمت دیگر بخش کارمندی است مانند مجتمع پزشکان ، مدارس ابتدایی ، راهنمایی و دبیرستان ، که همگی کارمند هستند و حقوقشان دولتی است .
_ با توجه به وجود بخش هایی مثل مدرسه ، مجتمع پزشکان و فروشگاه ها در کانون رهپویان ، به نظر می رسد این کانون کم کم تبدیل به یک حرکت اجتماعی شده است و می تواند در این فضا موج ایجاد کند و در مقابل موج های منفی مقاومت بکند . نگاه خود شما چیست ؟ آیا ارزیابی شما همین است یا این را به عنوان هدف آینده می بینید؟ می خواهم در مورد نسبت فعالیت فرهنگی و حرکت اجتماعی صحبت کنید.
+ کانون ما به نسبت مجموعه های مذهبی موفق است اما به نسبت مجموعه های غیر مذهبی ، نه موفق نیست. موج اجتماعی که مجموعه های غیر مذهبی ایجاد می کنند ، خیلی از ما بالاتر است و قابل مقایسه نیست و چون دیگر مجموعه های مذهبی موفق نیستند ، ما در بیابان لنگه کفش شده ایم ! موج اصلی به دست جناح های رقیب ماست . کسانی که دغدغه مذهبی ندارند و حتی دغدغه های سکولار هم دارند . بله ، در محرم ها یا شب های قدر همه دوست دارند بیایند کانون رهپویان ، اما آیا جبهه انقلاب فرهنگی - که ما نماینده آن در شیراز هستیم - حرف اول را می زند ؟ نه. درحالی که جبهه فرهنگی غیرانقلابی در تهران و شیراز واصفهان و ... دارد حرف اول را می زند . این یک آسیب شناسی جدی می خواهد .
- اگر شما بخواهید سه ویژگی مهم از شاخص های کانون رهپویان وصال شیراز را بگویید چه چیزهایی است ؟
+ اول :آخوند محور بودن ، که اگر این را نداشته باشید من امیدی ندارم که شما به جایی برسید . آخوند منظورم علم دینی است . ما نه مداح محوریم و نه منبر محور . ما علم دین محوریم . دوم : تشکیلات محور که این را من در مجموعه های کشور در دو یا سه جا دیده ام . تشکیلات یک علم است . سوم : محبت محور . اعضای کانون ، مسئولانشان را دوست دارند، نه از این نظر که سرویس به آنها می دهند.
در اینجا اگر پول باشد یا نباشد ، تشکیلات خودش را حفظ می کند. این سه مورد در حقیقت سه فصل درس است . 1- چرا آخوند محور ؟ این باید آسیب شناسی شود، نقاط قوت و ضعف آن مطرح شود، چراکه خیلی جاها آخوند محور بوده اند و زمین خورده اند. 2- تشکیلات چیست ؟ اصول و فلسفه آن ، نحوه آن ، انواع تشکیلات ، کدام نوع برای کار فرهنگی در اصفهان مناسب است؟ اینها باید بررسی شود . 3- کدام محبت؟ محبت به معنای لبخند تصنعی زدن دم در و خوش آمدگویی ؟! یا دست نوازش به سرمردم کشیدن ؟ ویا محبت واقعی دینی که باعث پیوند بین قلوب می شود؟ خداوند به پیامبر می فرماید : اگر تو اینقدر به مردم محبت نداشتی ، مردم از اطرافت پراکنده می شدند .
اول باید مدیر باشید.
_ در اصفهان بعضا پیش آمده که هر دو نفری تبدیل به یک مجموعه شده اند - که البته این هم فرصت است هم تهدید - و بعد از چند سال انشقاقی ایجاد می شود و اینها تبدیل به دو مجموعه فرهنگی می شوند و بعد ازمدتی کارکردشان را از دست می دهند. شاید ما در این موضوع ضعف داشته باشیم . لطفا بیشتر در مورد مجموعه های تشکیلات محور صحبت کنید .
+ مجموعه های فرهنگی موفق باید تکثیر بشوند نه تقسیم . اگر مجموعه ای تقسیم شد معلوم می شود که مجموعه نه تشکیلاتی بوده ، نه موفق . افرادی باید از مجموعه جدا بشوند ، کار را نمونه برداری کنند و در جای دیگر به توزیع بپردازند . اما تقسیم به این معناست که وقتی افراد با هم نمی سازند ، هرکدام بروند یک عَلَم به دست بگیرند . در مجموعه ما ، تقسیم صورت نگرفته اما به شدت تکثیر صورت گرفته است . آن وقت که کانون رهپویان در شیراز شروع به کار کرد ، ده مجموعه بیشتر وجود نداشت، اما الان حدود شش یا هفت هزار مجموعه فرهنگی وجود دارد که نزدیک به چهارهزار مجموعه از ما کار را یاد گرفتند . اینکه هرکسی فکر کند کار فرهنگی یک اولویت است و به سراغش برود ، بعداز مدتی ممکن است تقسیم بشوند ، چرا که اصلا در جریان خیلی از مباحث نیستند . در کار تشکیلاتی یکی از کارهای خیلی مهم علم کار گروهی است . وقتی ما می خواهیم به گروه برسیم حتما باید در خودمان یک سری تغییرات ایجاد کنیم . وقتی با منیتی که فکر می کنیم صددرصد هستیم ، با کسی که او هم فکر می کند صد در صد است ، در کنار هم قرار بگیریم ، گروه موفقی نمی شویم. علم تشکیلات از علومی است که انسان حتما باید برود و مطالعه کند . حداقلش این است که کتاب مدیریت منابع انسانی آقای میرسپاسی را شش یا هفت دور خوانده باشید . بنده کتاب آقای میرسپاسی را شش دوره تدریس کرده ام . کار فرهنگی مثل بقیه مدیریت هاست . شما برای مدیریت اداره ات آدمی را که مدیر است استخدام می کنید یا آدمی که انگیزه دارد ؟ مشخصا اول باید مدیر باشد و بعد انگیزه اش ایجاد می شود . برای کار فرهنگی مدیران باید بروند ، علم مدیریت را بخوانند . فقط هم بسنده نکنیم به دو جزوه مدیریت اسلامی که احیانا حوزه منتشر کرده است . نه خیر ، دو هزار صفحه ، سه هزار صفحه ، مطالب مدیریتی جدی داریم که به درد کار ما می خورد . بعداز مدیریت روابط انسانی به روانشناسی ارتباطات نیاز داریم . مگر می شود انسان ارتباطات داشته باشد و روانشناس نباشد ؟ مگر می شود یک مدیر روانشناس نباشد ؟ وقتی اسم تشکیلات می آید باید علم تشکیلات و گروه هم بیاید وگرنه می شود هیئت. در هیئت همه دور هم هستند ، اولش همه با هم خوب و مخلص هستند . بعد کم کم منیت ها به میان می آید . آن وقت می شود دو هیئت . من فکر می کنم این دغدغه ها ، دغدغه شما نیست . بلکه دغدغه حوزوی هاست . تعجب می کنم که کار فرهنگی را حوزه رها کرده است . ما شنیده ایم که زمان شاه همه کارهای فرهنگی را روحانیت کرده است .
_ بعضی وقت ها ما به آماده خواری فرهنگی عادت کرده ایم ، اینکه بقیه تلاش کنند و ما ظرف دو دقیقه حاصل تلاش آن ها را استفاده بکنیم . یک شخص فرهنگی با دانستن مقدمات کار می خواهد فعالیتی را شروع کند . به این بپردازید که ما چقدر باید به سمت این آماده خواری به تعبیر من و یا استفاده از تجربیات دیگران برویم ؟( در عین حالی که تلاش خود افراد و مطالعه و... هم اهمیت دارد.)
+ بستگی به زمان هر شخص دارد . اولین چیزی که باید بدانیم این است که چقدر می خواهیم وقت بگذاریم . به همان اندازه بار برداریم تا هم انگیزه و امید داشته باشیم و هم کار انجام شود . لا یکلف اله نفسا الا وسعها . و الا کار فرهنگیِ تاثیر گذار در کل شهر این است که باید دویست نفر آدم بیاورید تا تمام وقت پای کار باشند در این صورت شاید تاثیر گذاری در شهر داشته باشید . این اتفاقی است که باید بیفتد. این ایده آل ها و آرمان های ما مقدس است ، اما رئال ما این است که ابزار ما چقدر وقت و توانایی دارد؟ اول به رئال بپردازیم ، بعد به آرمان ها فکر کنیم . الان باید به اندازه ای که می توانیم بار برداریم . هرکسی مشخص کند که کجا و چقدر می تواند وقت بگذارد ؟ در محیط حقیقی یامجازی؟ در جامعه یا مساجد ؟ در این حالت حتی اگر یک نفر هم بخواهد کار کند ، قسمتی از کار انجام می شود . ولی اینکه بگوییم ما حتما می خواهیم یک انقلاب و یک تحول فرهنگی صورت بدهیم ، باید ابزارهای قوی و حرفه ای تر داشته باشیم .
پرسش و پاسخ :
ضربه اول را ما باید بزنیم.
- زمانی که حرف از تهاجم فرهنگی و جنگ نرم زده می شود ، این یک بحث دو سویه است . یعنی همان طور که ما در جنگ ، دفاع و مقابله می کنیم، گاهی هم نیاز به پیشروی به سمت اهداف گروه مقابل داریم . آیا در این زمینه هم فعالیتی داشته اید ؟
+ بحث جنگ نرم و دفاع مقدس فرق می کند . در بحث جنگ نرم اگر ما اول نزنیم، می بازیم . اتفاقا ضربه اول را ما باید بزنیم . در مقایسه با مراکزی که هنوز اقدامی در این زمینه نکرده اند ، بله ما پیشروی داشته ایم . همانطور که می دانید شیراز تنها شهر در کشور است که تمام فرقه ها در آن قوی هستند . محله یهودی ها ، محله مسیحی ها دارد. مرکز و کعبه بهائیت است. دو سه شهر در اطراف شیراز دربست در اختیار صوفیه قرار دارد و شهرهایی در اختیار اهل سنت است. در چنین شرایطی بله، قبل از اینکه آنها حرکتی کنند ما حمله کرده ایم، هم به بهائیت ، هم به یهودیت ، هم وهابیت و هم مسیحیت .
_ با توجه به اینکه ما فرهنگ تبلیغات خوبی داریم اما تبلیغات فرهنگی خوبی نداریم ، امور فرهنگی مساجد و کانون های ما بیشتر تبدیل شده به امور فوق برنامه، و مبانی اصلی فرهنگ و پژوهش در جایگاه فرع قرار گرفته است . نظرتان در این مورد چیست؟
+ کار فوق برنامه که می گوییم اگر از آن حسن استفاده بشود، مشکلی ندارد . ولی اگر فقط تحت عنوان کار فوق برنامه ، با امکانات فرهنگ ، به بقیه مردمی که میلی به فرهنگ ندارند ، سرویس بدهیم ، ما کار فوق برنامه اصلا به این معنا نداریم . مثلا مسابقه فوتبال ، کلاس کامپیوتر ، نقاشی ، خطاطی ، برنامه کوه و ورزش و ... بگذاریم، بدون اینکه هیچ سود فرهنگی داشته باشد . خیریه ای که در کانون ما دایر است هزار و هفتصد خانواده را تحت پوشش دارد ، اگر فرزندان این خانواده ها رشد فرهنگی نداشته باشند ، از پوشش خیریه در می آیند . در مجتمع پزشکی که طب اسلامی- سنتی است ، افرادی را که می آیند ، مطلع می کنیم که دارند با نسخه ابوعلی سینا درمان می شوند . یا واحد ورزشی ما صرفا رزمی است . در این دو سال اخیر مقام اول کل ورزش های رزمی کشور را اعضای کانون رهپویان دارند می گیرند که خیلی از اینها ابتدا اصلا با دین آشنا نبودند .
_ بهتر نیست به جای اینکه از اول نیرو سازی کنیم ، آنهایی را که یک مدتی تجربه کسب کرده اند و الان به دلایلی کنار کشیده اند ، جمع کنیم و قانع کنیم که با هم کار کنند؟
+ قطعا دومی بهتر است، اما نیرو سازی هم لازم است و این دو هیچ تناقضی با هم ندارند. در عین اینکه نیروهای قدیمی را جمع کنیم و دستی به سروگوششان بکشیم ، نیروسازی هم در هر زمان لازم است . جوان ترها بیایند و آموزش ببینند .
_ در بحث رقابت بین مجموعه های فرهنگی،آیا شما هم رقیبی داشته اید؟ در مقابل این رقابت ها و بعضا تخریب هایی که صورت می گیرد ، چه باید کرد ؟
+ سکوت مطلق . تخریب با انتقاد فرق می کند . تخریب جهالت است و انتقاد پاسخ دارد و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما . مجموعه ما را از همان زمانِ شروعِ فعالیت ، به شدت تخریب کردند . نهادهای دولتی و غیردولتی ، شب نامه و روزنامه نوشتند و گفتند ، ولی ما کلامی جواب ندادیم و پس از ده سال به یک ثبات رسیدیم .
باید یک نفر حرف آخر را بزند.
_ بیشتر مجموعه ها و تشکیلاتی که هستند ، شخص محورند و در این حالت دیده می شود که اگر یکی دو نفر حذف شوند ، چارت آن زنجیره پایین می ریزد . من فکر می کنم که اگر مجموعه ها قائل به تفکرات باشند نه قائل به شخص ، منطقی تر است . به نظر شما کدام درست تر است ؟
+ شخص محوری به این معنا که اگر آن شخص رفت کل مجموعه از هم پاره شود این حتما اشتباه است .اما به این معنا که اگر شخص رفت ، مجموعه دچار شوک شود و حتی مقداری افت هم بکند ، ولی بعد بتواند خودش را بازسازی کند به این معنا، بنده قبول دارم . معنای سوم از این برداشت این است که حرف آخر را یک نفر بزند ، که این جزو سیستم های مدیریتی است . در سیستم مدیریتی، «فاشیست» - به اصطلاح غربی ها - یعنی مدیریتی که برمبنای یک نفر است . مسلمانان غربی به این اصطلاح «پاترنالیست» می گویند . یعنی مدیریت پدرانه که یک جور پدر سالاری و دیکتاتوری در غرب است ، اما ما آن را یک جور اتمام حرف آخر و حسن ختام می دانیم . اگر شرایطی که در اسلام راجع به مدیریت پدرانه است رعایت بشود ، حتما در هر مجموعه ای بهتر است که یک نفر حرف آخر را بزند . در حالی که در سیستم های فاشیستی یک نفر حرف اول و آخر را می زند . اسلام می گوید حرف آخر را یک نفر بزند ، مثل سیستم ولایت فقیه در ایران ، که امور را اداره می کند که بالاخره در این مجموعه ها با حذف آن یک نفر ، مجموعه دچار افت می شود . اما مجموعه ای که همه اعضای هیئت مدیره بخواهند آن را بچرخانند ، به حرف آخر نمی رسد . اینجا برمی گردیم به این که الزامات گروه چیست ؟ اگر در یک گروه شش نفر بودند که چهار نفر با یک موضوع موافق و دو نفر مخالف ، آیا آن دو نفر به الزامات گروه پایبند هستند یا نه ؟ که این جا تقوا لازم است و اعتماد به مباحث مدیریتی .
_ یکی از گروه های شورای شهر اصفهان تبلیغی داشت با این عنوان که کار شهرداری فقط ساخت و ساز نیست ، اشاره به اینکه در کالبد سیمانی شهر باید روح فرهنگی هم دمیده شود . آیا کسانی که می خواهند کار فرهنگی بکنند می توانند این تقسیم بندی را قائل شوند که یک کسی کار فکری فرهنگی کند، یک کسی کار یدی و یک نفر کار پولی و مالی انجام بدهد؟ نظر شما چیست؟
+ اینکه یک عده بروند فقط پول دربیاورند ، مشکلی نیست . اما آنهایی که می خواهند فکر کنند اگر در دایره اجرا نباشند، هم انتزاعی فکر خواهند کرد و هم خیلی ایده آل . من معتقدم کسانی که می خواهند طرح و برنامه بدهند باید بیایند در گود . کسانی که فقط در تریبون می گویند فلان کار باید انجام شود ، شاید اصلا نمی دانند که انجام کار چه معضلاتی دارد . کسانی که در اجرا هستند باید وقت بگذارند تا در بحث نظری هم به قدرت برسند . مجریان ما باید متخصص شوند و متخصصان ما باید بیایند مجری شوند .
_ در زمینه روانشناسی ارتباطات اگر منبعی هست، معرفی کنید .
+ خود من یک کتاب هفتصد صفحه ای دارم در رابطه با روانشناسی مدیریت که در سایت کانون رهپویان وصال موجود است . می توانید مراجعه کنید .
روزانه حداقل پنج ساعت مطالعه می کنم.
_با توجه به اینکه فرمودید: تا وقتی انگیزه در افراد به وجود نیاوریم ، نمی توانیم از توانایی آنها استفاده کنیم . این انگیزه را چطور می شود در افراد به وجود آورد ؟ انگیزشی که قرار است در افراد به وجود بیاوریم چه نیازهای شخصیتی لازم دارد که در ما یا خود آن فرد وجود داشته باشد تا بتوانیم از مینیمم و ماکسیمم توانایی آن ها استفاده کنیم ؟
+ انگیزه یک فرایند است که دوقسمت دارد . قوای جسمی و قوای معنوی . در بخش قوای جسمی باید کاری که برای فرد تعریف می کنیم ، از نظر جسمی ، فیزیکی و عقلی توانایی انجام آن را داشته باشد تا انگیزه هم ایجاد شود . از نظر معنوی هم دو مسیر وجود دارد : مسیر معنوی زمینی و مسیر معنوی الهی . در مسیر معنوی زمینی من شما را به یک جزوه کامل راجع به انگیزه و فرایندهای آن ارجاع می دهم ، اما در مسیر الهی همه باید درمسیر وعظ قرار بگیریم . یکی از مشکلات مجریان فرهنگی ما این است که کم کم تبدیل می شوند به مجری . خود من هفته ای حداقل بیست ساعت موعظه می شوم و سخنرانی گوش می کنم. کادر ما کم کم احساس می کند هادی است ، در حالی که باید فکر کند در مسیر هدایت قرار دارد . اینگونه است که انگیزه کم می شود . ما همیشه باید فکر کنیم که شاگرد هستیم .
موعظه یعنی تکرار و تذکر . بنده خودم در شلوغ ترین روزهای عمرم ، روزی پنج ساعت مطالعه می کنم که تا روزی هجده ، نوزده ساعت هم رسیده است . وقتی که شما تحت موعظه قرار می گیرید دیگر در زمین کار نمی کنید ، در آسمان قرار می گیرید ، در آسمان هم انگیزه ها فراوانند . مشکل اینجاست که در زمین دنبال موعظه می گردیم .
_ آیا ویژگی های روحی خاصی وجود دارد که شخص بگوید من فلان خصوصیت را دارم و با وجود این خصوصیت به درد کار فرهنگی می خورم ؟
+ مشاوره و مطالعه دو بحثی است که شخص از این طریق می تواند به خصوصیاتش در این زمینه پی ببرد.
_ سوال بنده یادآوری نکته مغفول است . با توجه به اینکه جمعیت حاضر جوان و بعضا متاهل هستند ، فرصتی وجود دارد که عموما هرز می رود و آن هم فعالیت فرهنگی در سطح خانواده هاست. مثلا برگزاری جلسات ماهیانه به صورت گردشی بین خانواده ها که آن چند مزیت دارد ، از جمله اینکه: افرادی که شاکله شان ساخته شده و هرکدام توانمندی دارند ، وقتی در کنار هم قرار می گیرند می توانند نقایص یکدیگر را پوشش بدهند و کار فرهنگی فکری و کار کلان فکری را ایجاد کنند.نظرتان در این مورد چیست؟
+به عنوان یک راهکار عملیاتی درست است .
_ در زمینه نیرو سازی ، برای آنهایی که با یک ذهنیت خاص وارد مجموعه می شوند و پس از ورود به یک تضادی برمی خورند ، چه راه حلی وجود دارد ؟
+ گروه بندی و سطح بندی لازم است . یکی از قسمت هایی که ما در کانون رهپویان داریم ، واحد ارزیابی است . پرسش نامه ای توسط فرد پر می شود . گزینش اولیه صورت می گیرد و به واحدهای مختلف معرفی می شود . خود فرد می تواند سه انتخاب اولیه داشته باشد . بعدازآن ارزیاب است که با ارزیابی متوجه می شود که فرد برای کدام یک از این سه واحد مناسب تر است . بعد از معرفی به واحد مربوط ، سه ماه به صورت آزمایشی قرار می گیرد. درصورت خواست خود فرد ، کار ادامه پیدا می کند .
_ آیا شما فعالیت های فرهنگی خود را به روز می کنید ؟ نحوه این به روز کردن چه گونه است؟ مسلما در ارزیابی تغییراتی باید ایجاد شود . این تغییرات چگونه اعمال می شود که به اصل حرکت لطمه نخورد ؟
+ با زحمتی که کادر می کشد و فراغتی که برای خود من ایجاد می شود ، درصدی از آن را خود من فکر می کنم . واحد طرح و برنامه هم واحدی است کاملا محتوایی که برنامه ها را نقد می کند ، اشکالات را می رساند و برای برنامه بعدی طرح ها را می دهد. نظارت بر مدارس ، مشورت گرفتن از بزرگان شهر و کشور و ... نیز به عهده واحد طرح و برنامه است .
یک کنکور فشرده تخصصی ، گزینشی ، حراستی ، محکم بگیر ، باریک و تلخ!
_ در حوزه نسبت کار فرهنگی و دینی ، آیا کار فرهنگی حتما باید دینی باشد ؟ و آیا اصلا کار فرهنگی که مذهبی نباشد، داریم یا خیر ؟
+ به نظر ما فرهنگ یعنی نور ، هرکاری که بصیرت بشریت را افزایش ندهد ، فرهنگی نیست . اما از نظر نظام ، هنر و سینما هم فرهنگی است ولو اینکه مذهبی هم نباشد . نظر شهید آوینی درمورد فرهنگ یک بحث است و نظر مصطلح امروزه از فرهنگ هم یک بحث . از نظر ما کار فرهنگی باید آدم را به خدا نزدیک تر کند .
_ با توجه به اینکه محیط آموزش و پرورش ما تربیتی نیست و فرهنگی هم نیست ، آیا شما در تاسیس مدارستان در قالب بحث های فرهنگی نظریه سازی هم کرده اید ؟
+ در بحث مدارس اگر نهضت جنبش نرم افزاری و تولید علم را در نظر دارید ، ما باید در قالب آموزش و پرورش کارمان را جلو ببریم و تولید و توزیع آن ها را اجرا کنیم . اما چون غیرانتفاعی هستیم در فوق برنامه و برنامه های فرهنگی خیلی از موارد را خودمان اضافه کردیم . مثل مدرسه امام محمد باقر (ع) در اصفهان . اما در بستر تولید علم باید بگویم که ما وارد این حوزه هم شده ایم و مجوز دانشگاه شهدای رهپویان را گرفته ایم و در سه رشته هنر ، مدیریت فرهنگی هیئتی ، طب اسلامی به فضای تولید علم می رویم .
_ آیا به نظر شما کسانی که طلبه در حوزه ها هستند،برای انجام امور فرهنگی باید از حوزه ها بیرون بیایند ؟
+ بنده قائل به یک کنکور فشرده تخصصی ، گزینشی ، حراستی ، محکم بگیر ، باریک و تلخ قبل از ورود به حوزه هستم ! امروزه حوزه های ما باید جای نخبگان درجه یک نزدیک به نبوغ باشد ، که این کار به لطف خدا و تاکیداتی که مقام معظم رهبری داشته اند کم کم دارد اتفاق می افتد. ولی باز هم این اشکال وجود دارد که طلبه ها غیر از درس هایشان جای دیگری نمی روند . این مشکل باید برطرف شود و همچنین علوم جدید مثل علوم اجتماعی ، علوم سیاسی ، علوم روانشناسی باید به دروس حوزه اضافه شود .