سپهدار اسلام، شير خداى

از شرف الشعراء بدرين قوامى رازى(ق6):
چو صاحب شريعت پس از كردگار
ثنا گوى بر صاحب ذوالفقار

سپهدار اسلام، شير خداى
امير عرب سيّد بردبار…

ولى نعمت اهل دين از رسول
ولى عهد پيغمبركردگار(1)
و در چكامه ديگر كه با اين مطلع شروع مى شود:

مرتضى بايد كه بعد از مصطفى فرمان دهد
تا بدين در علم دارو وار او درمان دهد

پس از سى و هفت بيت فاخر وغرّا مى گويد:

همچو سلمان گو فضيلت هاى مير مؤمنان
تا جهاندارت دَرَج چون بوذر و سلمان دهد

آن امامِ نصّ، معصوم، آن كه زير ساق عرش
بوسه بر نعلين قدر او همى كيوان دهد(2)

قوامى رازى كه از شاعران به نام شيعى است مولا على(علیه السلام) را در اشعارش "سپهدار اسلام"، "ولى نعمت اهل دين از جانب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)"، "ولى عهد رسول خدا"، "مير مؤمنان" و "امام معصوم" مى خواند و گوياتر از همه اين كه ايشان را "امامِ نصّ" مى داند و پيداست كه مراد از نصّ، بيشتر حديث غدير است.

1.ديوان قوامى رازى، تصحيح ميرجلال الدين محدّث ارموى، چاپ اول، 1334ش، ص141 و 142
2.همان، ص111ـ113

اوست مولانا به فرمانى كه از حق ناطق است

از ابن يمين فريومدى (م769ق):

در قصيده اى به مطلع:

مقتداى اهل عالم چون گذشت از مصطفى
ابن عمّ مصطفى را دان على مرتضى
از غدير خم و حديث متواترِ "من كنت مولاه فعلىّ مولاه" ياد مى كند و اين كه آن را نمى توان انكار كرد:

اوست مولانا به فرمانى كه از حق ناطق است
چون توان منكر شدن در شأنِ او "من كنت" را؟(1)

1. ديوان ابن يمين فريومدى، تصحيح باستانى راد، انتشارات سنايى، ص 10. گفتنى است كه ابن يمين قصايد بسيارى در مدح مولا ـ عليه السلام ـ سروده كه ديوانش موجود است.

اميرالمؤمنين حيدر، على بن ابى طالب

از مولانا لطف اللّه نيشابورى (م810ق):

بنازد عقل و جان و دل، به مهر سرور غالب
اميرالمؤمنين حيدر، على بن ابى طالب
نبى اندر مقامِ "انت منّى" مادحش بوده
چنانك اندر خطابِ "انّما" بودش خدا خاطب

اگر قرآن بُوَد بر حق به قول حق امامت را
حواله با كه كرد احمد بدان مجمع كه بُد ذاهب

بيا اى آن كه مى گويى كه با ايمان واسلامم
تفكر كن در اين معنا، تأنّى كن در اين موجب(1)

پيداست كه مقصود شاعر از آن مجمعى كه پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از شهادت خود خبر داده و امامت را در آن مجمع به حضرت على(علیه السلام) حواله كرده است، غديرخم است و همين موجب آن است كه امام و رهبر پس از پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) على(علیه السلام) باشد و نه غير.

1. مجالس المؤمنين، ج2، ص664

السلام اى سايه ات خورشيد ربّ العالمين

از مولانا كاشى، محمّد حسن افضل المتكلمين(ق8هـ):

السلام اى سايه ات خورشيد ربّ العالمين
آسمان عزّ تمكين، آفتاب داد و دين
بيت بالا مطلع بند اوّل از تركيب بند بلندى است كه افضل المتكلمين كاشى در امامت و ولايت امير غدير انشا كرده است و در بيت چهارم همين بند مى گويد:

مقصد تنزيلِ "بَلِّغ"، مركز اسرار غيب
مقطعِ "يتلوه شاهد"، مطلعِ "حبل المتين"

پر واضح و عيان است كه مراد مولانا كاشى از "مقصد تنزيل بلّغ" آيه شريفه ياايّها الرّسول بلّغ ما انزل اليك…(مائده، 67) است. به جاست كه بند آخر اين تركيب بند را بى هيچ كم و كاست نقل كنيم:

اى گزيده مرخدايت يا اميرالمؤمنين
خوانده نفسِ مصطفايت "يا اميرالمؤمنين"

سركشان دهر را آورده سرها زير پا
بازوى زور آزمايت يا اميرالمؤمنين

خازنان كان و دريا كيسه ها بر دوختند
روز بازار سخايت يا اميرالمؤمنين

بس كه لعل اندر دل كان خاك بر سر مى كشد
از دل دريا عطايت يا اميرالمؤمنين

از نسيم باد نوروزى نشايد ياد كرد
پيش خُلق جانفزايت يا اميرالمؤمنين

آنچه عيسى از نَفَس مى كرد رمزى بود و بس
از لب معجز نمايت يا اميرالمؤمنين

با همه بالا نشينى عقل كل نابرده راه
زير شأن و روى رايت يا اميرالمؤمنين

گر بُدى بالاتر از عرش برين جاى دگر
گفتمى آنجاست جايت يا اميرالمؤمنين

آنچه تو شايسته آنى زِ روى عزّ و جاه
كس نداند جز خدايت يا اميرالمؤمنين

خاطر همچون منى شوريده خاطر چون كند
وصف قدر كبريايت يا اميرالمؤمنين؟

مدح اگر شايسته ذات تو، بايد گفت وبس
كيست تا گويد ثنايت يا اميرالمؤمنين؟

ما همه از درگه لطفت گدايى مى كنيم
وى همه شاهان گدايت يا اميرالمؤمنين

فهم انسانى چه داند عزّت كار تو را
آفرينش برنتابد بار مقدار تو را(1)


1. مجالس المؤمنين، ج2، ص629 و 630؛ فصلنامه طلايه، سال اول، دفتر چهارم، زمستان 1366، ص36 به بعد. مولانا كاشى قصايد فراوانى در مدح حضرت مولا على سروده كه برخى از آنها در مجالس المؤمنين (ج2، ص627ـ642) نقل شده است.

شاهى كه خسروان دو عالم گداى اوست

از ابن حسام خوسفى، محمّد بن حسام الدين (783ـ875ق):

در ضمن قصيده اى به مطلع:

شاهى كه خسروان دو عالم گداى اوست
ماهى كه آفتاب فروغ لقاى اوست
برخى فضايل و مناقب حضرت امير(ع) مى شمارد تا مى رسد به آنجا كه مى گويد:

"يا ايّها الرّسول" خطاب محمّد است
ليك اين خطاب سوى محمّد، براى اوست(1)


1.آينه آفتاب، ص124و 125

آهنى در كف، چون مرد غديرخم

منوچهرى دامغانى (متولد 432هـ):

آهنى در كف، چون مرد غديرخم
به كَتِف باز فكنده سر هر دو كُم(1)
در لغت نامه دهخدا، زير مدخل ((غديرخم)) به همين بيت از منوچهرى استشهاد شده است و مصحّح ديوان، آقاى دبير سياقى نيز نوشته است: ((ظاهرا [!] مراد حضرت اميرالمؤمنين على(علیه السلام) است.))(2)، با عنايت به بيت مورد بحث، يكى از پژوهش گران نوشته است: ((ظاهرا نخستين شعرى كه در آن، نامِ غديرخم آمده، از منوچهرى دامغانى باشد)). (3)

امّا چنان كه پيش از اين آورديم معلوم شد كه يک قرن پيش از منوچهرى، دقيقى طوسى از ((امير روز غدير)) نام برده بود. ديگر اين كه منوچهرى دامغانى يادكرد ديگرى نيز از غديرخم دارد و با بهره جستن از صنعت ايهام التناسب مى گويد:

كس را خداى، بى هنرى مرتبت نداد
بيهوده هيچ سيل نيايد سوىِ غدير

باشد همو بزرگ و چنو روزِ او بزرگ
باشد شقى حقير و چنو روزِ او حقير(4)

منبع:

1. ديوان منوچهرى دامغانى، به كوشش محمد دبيرسياقى، چاپ اول، تهران، انتشارات زوّار، 1370ش، ص206
2. همان، ص255
3. يادنامه علامه امينى، سيد جعفر شهيدى ـ محمد رضا حكيمى، چاپ اول، مؤسسه انجامِ كتاب، 1361ش،ص415
4. ديوان منوچهرى دامغانى، ص49

امير روز غدير

از دقيقى طوسى، ابو منصور محمّد بن احمد (متولد341هـ):

كيوس وار بگيرد همى به چشم آلوس
بسان فرّخ شهبا امير روز غدير(1)
پر واضح است كه مراد از ((امير روز غدير)) اميرمؤمنان على(علیه السلام) است و تا آن جا كه ما تفحّص كرديم توان گفت كه اين بيت دقيقى، قديمی ترين شعرى است كه با صراحت تمام از روز غدير سخن گفته است.

منبع:

1.ديوان دقيقى طوسى،به اهتمام محمد جواد شريعت، چاپ اول، تهران، انتشارات اساطير، 1368ش، ص102و103

كاندر جهان به كس مگرو جز به فاطمى

از معروفی بلخی

این شاعر از سرآمد شعراى ايران، رودكى سمرقندى چنين حكايت كرده است:
از رودكى شنيدم استاد شاعران
كاندر جهان به كس مگرو جز به فاطمى(1)

منبع:

1.محيط زندگى و احوال و آثار رودكى [ديوان رودكى]، سعيد نفيسى، چاپ دوم، تهران، اميركبير، ص395

پيغمبر ما مركز و حيدر، خط پرگار

از كسايى مروزى، ابوالحسن مجد الدين (متولّد 341ق)

مدحت كن و بستاى كسى را كه پيمبر
بستود و ثنا كرد و بدو داد همه كار

آن كيست بدين حال، كه بوده است و كه باشد
جز شير خداوندِ جهان، حيدر كرّار؟
 
اين دين هُدى را به مَثَل دايره اى دان
پيغمبر ما مركز و حيدر، خط پرگار

علم همه عالم به على داد پيمبر
چون ابر بهارى كه دهد سيل به گلزار(1)

حكيم كسايى كه تخلّص شاعرانه اش را از حديث كساء برگرفته است در مدح مولا على(علیه السلام) قصيده بلندى دارد كه با اين بيت شروع مى شود:

فهم كن گر مؤمنى فضل اميرالمؤمنين
فضل حيدر، شير يزدان، مرتضاى پاكدين

فضل آن كس كز پيمبر بگذرى فاضلتر اوست
فضل آن ركن مسلمانى، امام المتّقين

و در ادامه مى گويد:

اى نواصب، گر ندانى فضل سرّ ذوالجلال
آيت ((قُربى)) نگه كن و آنِ ((اصحاب اليمين))

((قل تعالوا ندع)) بر خوان، ور ندانى گوش دار
لعنت يزدان ببين از «نبتهل» تا «كاذبين»

((لافتى الاّ على)) برخوان و تفسيرش بدان
يا كه گفت و يا كه داند گفت جز روح الامين؟

آن نبى، وز انبيا كس نى به علم او را نظير
وين ولى، وز اوليا كس نى به فضل او را قرين

آن چراغ عالم آمد، وز همه عالم بديع
وين امام امّت آمد وز همه امّت گزين(2)

كسايى مروزى، ممدوح و برگزيده خدا و رسولش را با تصريح به آيه ((مودّتِ قربى)) و آيه ((مباهله)) و سوره ((هل اتى)) مى ستايد و آن حضرت را ((ركن مسلمانى))، ((ولىِّ بى مانند)) و ((سرّ ذوالجلال)) مى داند و ((اميرالمؤمنين))، ((امام المتّقين))، ((امام امّت))، ((برگزيده امّت)) توصيف مى كند و با صراحت مى گويد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) او را ثنا كرد و ستود و همه كارها را به او سپرد.

منبع:

1.كسايى مروزى، زندگى، انديشه و شعر او، به اهتمام محمد امين رياحى، چاپ چهارم، 1373ش، ص82؛ اشعار حكيم كسايى مروزى، به كوشش مهدى درخشان، چاپ دوم، دانشگاه تهران، 1367ش، ص44و45
2. دو مدرك پيشين، به ترتيب، ص80 ـ89 وص46

يقين دان كه خاك پىِ حيدرم

از فردوسی طوسی

چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى
خداوند امر و خداوند نهى

كه من شهر علمم، عليّم در است
درست اين سخن گفت پيغمبر است
گواهى دهم كاين سخن را ز اوست
تو گويى دو گوشم به آواز اوست

اگر چشم دارى به ديگر سراى
به نزد نبى و وصى گير جاى

منم بنده اهل بيت نبى
ستاينده خاكِ پاى وصى

خود آن روز نامم به گيتى مباد
كه من نام حيدر نيارم به ياد

بر اين زادم و هم بر اين بگذرم
يقين دان كه خاك پىِ حيدرم(1)

حكيم طوس، چنان كه از ابيات بالا نيز پيداست، هرگاه از حضرت على(علیه السلام) ياد مى كند بيش از هر وصف ديگر به «وصايت» تكيه مى كند و هميشه با تاكيد صریح، حضرتش را «وصىّ» مى نامد كه همين خود مى تواند حاكى از اعتقادى باشد كه فردوسى بى گمان به حقانيّت غدير داشت.

1. شاهنامه فردوسى، تصحيح ژول مل، چاپ اول، انتشارات سخن، 1369ش، ج1، ص44

بياويزد آن كس به غدر خداى كه بگريزد از عهد روز غدير

از ناصر خسرو قباديانى (394ـ481ق):

شرف مرد به هنگام پديد آيد از او
چون پديد آمد تشريف على روز غدير

بر سر خلق مر او را چو وصى كرد نبى
اين، به اندوه در افتاد از او، آن به زحير

حسد آمد همگان را ز چنان كار از او
برميدند و رميده شود از شير، حمير

او سزايد كه وصى بود نبى را در خلق
كه برادرش بُد و بِنْ عم و داماد و وزير
و در ادامه مى سرايد:

اى كه بر خيره همى دعوى بيهوده كنى
كه فلان بودت از ياران، ديرينه و پير

شرف مرد به علم است، شرف نيست به سال
چه درآيى سخن يافه همى خيره بخير؟

يافت احمد(ص) به چهل سال مكانى كه نيافت
به نود سال براهيم(ع)، از آن عشر عشير

على آن يافت ز تشريف كه در روز غدير
شد چو خورشيد درخشنده در آفاق، شهير(1)

و در جاى ديگرى گويد:

با خرد باش يكدل و همبر
چون نبى با على به روز غدير(2)

و در قصيده اى به مطلع:

بنالم به تو اى عليم و قدير
ز اهل خراسان صغير و كبير

مى گويد:

بياويزد آن كس به غدر خداى
كه بگريزد از عهد روز غدير

چه گويى به محشر اگر پرسدت
از آن عهد محكم، شبر يا شبير(3)

و در چكامه بلندى گويد:

آگاه تو نيى كه پيمبر كه را سپرد
روز غديرخم، به منبر، ولايتش

آن را سپرد كايزد مر دين و خلق را
اندر كتاب خويش بدو كرد اشارتش

آن را كه چون چراغ بُدى پيش آفتاب
از كافران شجاعت، پيش شجاعتش

آن را كه در ركوع، غنى كرد بى سوال
درويش را به پيش پيمبر، سخاوتش

آن را كه كس به جاى پيمبر جز او نخفت
با دشمنان صعب به هنگام هجرتش(4)

و ضمن چكامه اى ديگر چنين گويد:

آن كه معروف به او شد به جهان روز غدير
وز خداوند ظفر خواست پيمبر به دعاش

هر خردمند بداند كه بدين وصف عليست
چو رسيد اين همه اوصاف به گوش شنواش(5)

و نيز همو گويد:

ندانم جز اين عيب مر خويشتن را
كه بر عهد معروف روز غديرم(6)

منبع:

1. ديوان ناصر خسرو، تصحيح سيد نصر اللّه تقوى، تهران، اميركبير، 1348ش، ص194ـ196
2. همان، ص172
3. همان، ص194، و نيز چاپ نشر چكامه، 1361ش، ص264
4. همان، ص214، و نيز چاپ نشر چكامه، ص292
5. همان، ص221، و نيز چاپ نشر چكامه، ص300
6. همان، ص445

كرده زِخارا خمير همچو امير غدير

از ابوالمفاخر رازى (م511ق):

بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن
اشگ زليخا بريخت يوسف گل پيرهن
اين بيت مطلع قصيده پرآوازه اى است كه رازى در مدح حضرت امام رضا(ع) سروده كه شاعرانِ پس از او به استقبال آن رفته اند، ابوالمفاخر رازى در ضمن آن گويد:

كرده زِخارا خمير همچو امير غدير
از كف پير فطير، پشت تنور دمن(1)


1. مجالس المؤمنين، ج2، ص615

كرم پيشه شاه مردان على است

شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى (م690ق) درباره حضرت امیرالمومنین علیه السلام گفته است:

جوانمرد اگر راست خواهى ولى است
كرم پيشه شاه مردان على است(1)
سعدى در اين بيت از اميرمومنان(علیه السلام) با نام "ولى" ياد مى كند. او در ضمن قصيده اى حضرتش را "سردار اتقيا"، "معصوم مرتضى" و… مى نامد:

كس را چه زور و زهره كه وصف على كند
جبّار در مناقب او گفته: "هل اتى…"

ديباچهّ مروّت وسلطان معرفت
لشكركش فتوّت و سردار اتقيا

فردا كه هر كسى به شفيعى زنند دست
ماييم و دست و دامن معصوم مرتضى(2)

مرحوم قاضى نور اللّه شوشترى از كتاب "خلاصة المناقب" مولانا نورالدين جعفر بدخشى قصيده اى از قصايد سعدى را نقل مى كند كه در ضمن آن سعدى گويد:
به آن روزى كه وحى آمد نبى را
كه از پالان اشتر ساخت منبر

كه بعد از مصطفى در كلّ عالم
نَبُدْ فاضل تر و بهتر ز حيدر

پس از احمد امام حق على دان
كه بود او نفس معصوم مطهّر(3)


1. كليات سعدى، تصحيح فروغى، كتابفروشى علمى، بى تا، ص273
2. همان، ص429ـ430
3. مجالس المؤمنين، نوراللّه شوشترى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1354ش، ج2، ص118

مرا امام هم از جايگه وصىّ ِ خداست

از سوزنى سمرقندى، شمس الدين محمّد (م569ق):

نگر كه دست كه بگرفت مصطفى به غدير
كه را امام هُدى خواند و فخر و زين و همام

مرا امام هم از جايگه وصىّ ِ خداست
ز جايگاه نبى، مر ترا امام، كدام؟
شاعر پس از آن كه مولاى پارسايان را به عدل و انصاف و اخلاص و ايمانِ ممتاز مى ستايد باز تاكيد مى كند كه:

امام آن كه خداى بزرگ روز غدير
به فضل كرد به نزديك مصطفى پيغام(1)

1. جهشها، محمد رضا حكيمى، چاپ ششم، 1366ش، ص108و109، به نقل از ديوانِ سوزنى، 274ـ275.