امیرالمومنین(ع) در قرآن

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

آیات 19 تا22 سوره توبه

« اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام کمن ءامن بالله و الیوم الاخر و جهد فی سبیل الله لایستوون عند الله و الله لایهدی القوم الظلمین* الذین امنوا و هاجروا و جهدوا فی سبیل الله باموالهمو انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئک هم الفائزون*یبشرهم ربهم برحمه منه و رضوان و جنت لهم فیها نعیم مقیم*خلدین فیها ابدا ان الله عنده اجر عظیم»

در روایات بسیاری نقل شده که این آیه و سه آیه ی بعد در شان امیرالمومنین علی (ع) نازل شده است. در یکی از این روایات می خوانیم که « شیبه» و «عباس» هر کدام بر دیگری فخر فروشی می کرد و در این باره مشغول سخن بودند که علی (ع) از کنار آنها گذشت و پرسید: « به چه چیز افتخار می کنید؟» عباس گفت: امتیازی به من داده شده که احدی ندارد و آن ، آب دادن به حجاج خانه ی خداست. شیبه گفت: من مسجد الحرام را آباد می کنم و کلیددار خانه ی کعبه هستم. علی (ع) فرمود: « با اینکه از شما حیا می کنم ، باید بگویم که با این سن کم ، افتخاری دارم که شما ندارید.» آنها پرسیدند: ای علی، آن افتخار چیست؟! حضرت فرمود:« من با شمشیر ، آنقدر به بینی های شما زدم تا به خدا و پیامبر ایمان آوردید.»

عباس خشمناک برخاست و دامن کشان سراغ پیامبر(ص) رفت و به شکایت گفت: آیا نمی بینی علی چگونه با من سخن می گوید؟ پیامبر(ص) فرمود:« علی را صدا کنید.» عنگامی که علی (ع) به خدمت پیامبر (ص) آمد، فرمود: « چرا اینگونه با عمویت(عباس) سخن گفتی؟» علی (ع) عرض کرد:« ای رسول خدا، من حق و حقیقت را بازگو کردم ؛ می خواهد غضب کند یا خوشش آید.» آنگاه جبرئیل نازل شد و گفت : محمد، پروردگارت به تو سلام می فرستد و می فرماید این آیات را بر آنها تلاوت کن: « اجعلتم سقایه الحاج و .... ان الله عنده اجر عظیم»(آیات 19 تا 22).

ترجمه ی آیات:

«آیا سیراب کردن حجاج، و آباد ساختن مسجدالحرام را، همانند عمل کسی قرار دادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده ، و در راه او جهاد کرده است ؟! (این دو،) نزد خدا مساوی نیستند، و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی کند.*  آنها که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد نمودند ، مقامشان نزد خدا برتر است ؛ و آنها پیروز و رستگارند.*پروردگارشان آنها را به رحمتی از ناحیه ی خود ، و رضایت (خویش )، و باغهایی از بهشت بشارت می دهد که در آن ، نعمتهای جاودانه دارند؛* همواره و تا ابد در این باغها ( و در میان این نعمتها)خواهند بود؛ زیرا پاداش عظیم نزد خداوند است.»

از تفسیر المیزان، ج 9 ، ص 216 و

 قرآن کریم ترجمه آیه الله مکارم شیرازی.

 

الارشاد شیخ مفید

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

« .... و رسول خدا( صلی الله علیه و آله ) غنیمت های جنگ حنین را فقط به قریش بخش کرد و به « مولفه قلوبهم » ( دل به دست آوردگان از آنها ) بیشتر داد ، مانند ابوسفیان بن حرب ، و عکرمه بن ابی جهل ، و صفوان بن امیه و حارث  بن هشام و سهیل بن عمرو و زهیر بن ابی امیه و عبدالله بن ابی امیه بن حرب و معاویه بن ابی سفیان ، و هشام بن مغیره ، و اقرع بن حابس ، و عینیه بن حصن ، و امثال ایشان ( که اینها بزرگان مکه و قریش بودند و رسول خدا( صلی الله علیه و آله ) برای اینکه دل آنان را به دست آورد و نسبت به اسلام دلگرمشان سازد سهم بیشتری به ایشان داد).

و گویند : برای انصار ( و مردم مدینه ) چیز اندکی نهاد ، و بیشتر آن را به گروهی که نام بردیم بخش فرمود ، پس جمعی از مردم انصار از این جریان خشمگین شدند ، و گفتاری از ایشان به گوش پیغمبر( صلی الله علیه و آله ) رسید که آن حضرت را ناراحت کرد ، پس فریاد زده آنان را گرد آورد و به آنان فرمود: بنشینید و هیچکس جز خودتان اینجا نباشد( یعنی از مردم مکه و قریش کسی در میان شما نباشد ) چون نشستند پیغمبر( صلی الله علیه و آله ) با علی ( علیه السلام ) که همراهش بود آمده و در وسط ایشان بنشست ، سپس فرمود : من در مورد چیزی از شما می پرسم ، پاسخم را بدهید. عرض کردند: بگو ای رسول خدا! فرمود: آیا شما گمراه نبودید پس خداوند به وسیله ی من شما را هدایت کرد؟ عرض کردند : چرا و این منتی بود که خدا و رسولش بر ما نهادند. فرمود : آیا بر لب پرتگاه آتش ( جنگ . خونریزی و نابودی ) نبودید و خداوند به وسیله ی من شما را رهایی بخشید؟ عرض کردند: چرا این منتی بود که خدا و رسولش بر ما نهادند . فرمود: آیا شما اندک نبودید و خداوند به وسیله ی من جمعیت شما را زیاد کرد؟ عرض کردند : چرا و این منتی بود از خدا و رسولش بر ما. فرمود : آیا شما دشمن یکدیگر نبودید و خداوند به وسیله ی من دل های شما را با همدیگر مهربان ساخت؟ عرض کردند: چرا ، و این منتی است از خدا و رسولش بر ما. پس لختی سر به زیر افکنده خاموش نشستند. سپس فرمود: آیا به آنچه پیش شما است پاسخم را نگویید؟ عرض کردند: به چه چیز پاسخت دهیم پدران و مادران ما به فدایت، پاسخت گفتیم که برای شما برتری و منت و بزرگواری است بر ما. فرمود: اگر می خواستید پاسخ دهید می گفتید : و تو ای پیغمبر، از شهر خود آواره شدی ( و پیش ما آمدی ) و ما به تو خانه دادیم ، و ترسناک به نزد ما آمدی ما به تو پناه دادیم ، و پس از آنکه تو را در مکه تکذیب کردند و دروغگو خواندند پیش ما آمدی و ما تو را تصدیق کردیم!

پس آواز های ایشان به گریه بلند شد و پیران و بزرگانشان برخاسته دست و پای آن حضرت را بوسیده عرض کردند: ما از خدا و رسولش خشنودیم و این اموال و دارایی ما در اختیار شما است اگر خواهی همه را میان قوم خویش ( و مردم مکه که همشهریان و فامیل تو هستند ) بخش کن، وکسی که این سخن را که از ما به گوش شما رسیده است ( و اظهار ناراحتی از روش شما در بخش غنیمتها که به قریش زیادتر از ما داده ای ) گفته ، نه از روی کینه ای بوده که در سینه داشته ، و یا ناراحتی که در دل خویش جای داده باشد، بلکه گویندگان این سخن پنداشته اند که این رفتار شما به خاطر خشمی بوده که بر اینها کرده ای ، و کوتاهی در انجام کار از اینان سر زده ( و چنین پنداشته اند که بواسطه ی کشتن آن دو تن اسیر که به دستور عمر انجام شد خشم شما برطرف نشده ، و اینکه بخش اینان را کمتر از قریش دادی این تفاوت به این خاطر بوده) و اکنون از گناهان خود آمرزش کرده و به درگاه خداوند استغفار می کنند ،پس شما ای رسول خدا از خدا آمرزش اینان را بخواه ، پیغمبر گفت: بار خدایا! بیامرز انصار را، و پسران پسران انصار را ،(سپس فرمود:)ای گروه انصار !  آیا خوشنود نشوید که دیگران با گوسفندان و چهارپایان به خانه های خود بازگردند و شما که باز می گردید رسول خدا در سهم شما باشد؟ عرض کردند: ای رسول خدا! خوشنود گشتیم.....»

«الارشاد / شیخ مفید(ره) / جلد اول / ص 188 تا 191»   

دین و سیاست در دوره ی صفوی از رسول جعفریان

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

«.......

رساله مجلسی درباره حکما ، اصولیین و صوفیه

چنین گوید احقر عباد الله الغنی محمدباقر بن محمدتقی حشر هماالله مع موالیهما الطاهرین که این دو کلمه است در جواب سوال مرد عزیزی که از این فقیر نموده بود. حق تعالی ، آن برادر ایمانی و خلیل روحانی و طالب دقایق معانی را از وساوس شیطانی و تسویلات نفسانی در امان خود بدارد. چون در نامه {گرامی} منطوی ساخته بودند که در این زمان غیبت ، شیعیان را در مسائل دینی و مسالک یقینی ، اشتباه بسیار عارض می شود و اظهار فرموده بودند بر این داعی در این مراتب، به اعتبار کثرت تتبع اخبار ائمه اطهار (ع) وثوقی دارید.

بر آن برادر ایمانی پوشیده نماند که هرکه در راه دین ، خود را از اغراض نفسانی خالی گرداند و طالب حق شود ، البه حق تعالی به مقتضای والذین جاهدوا فینا لنهدینهم او را به راه راست هدایت نماید و بحمد الله شما را به اخبار اهل بیت رسالت و آثار ایشان آشنا گردانیده ، خود می تواند از کلام هدایت نظام ایشان آنچه حق است در این مسائل استخراج نماید.

وچون مبالغه فرموده بودید {که} در سه مساله که از امهات مسائل اسلامیه است ، طریق حق امامیه را این شکسته تحریر {می } نماید، لهذا به جهت اطاعت امر و رعایت حقوق اخوت ایمانی به ذکر آنها مجملا مصدع می گردد و تفاصیل آنها را به کتب مبسوطه {خود} می نماید.

اما مسئله اولی یعنی طریقه حکما و حقیقت بطلان آن را ، باید دانست که حق تعالی اگر مردم را در عقول مستقل می دانست انبیاء و رسل برای ایشان نمی فرستاد و همه را حواله به عقول ایشان می نمود و چون چنین نکرده و ما را به اطاعت انبیاء مامور گردانیده و فرموده است « ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا»پس در زمان حضرت رسول {ص} در هر امری به آن حضرت رجوع نماید و چون آن حضرت را ارتحال {به عالم بقا} پیش آمد فرمود که « انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی » و ما را حواله به کتاب خدا و اهل بیت خود نمود و فرمود که کتاب با اهل بیت من است و معنی کتاب را ایشان می دانند ، پس ما را رجوع به ایشان باید کرد در جمیع امور دین، از اصول و فروع دین ، و چون معصوم (ع) غایب شده ، فرمود که رجوع کنید در امور مشکله که بر شما مشتبه شود به آثار ما و و راویان احادیث ما ، پس در امور ، به عقل مستقل خود بودن و قرآن و احادیث متواتره را به شبهات ضعیف حکما تاویل کردن و دست از کتاب و سنت برداشتن عین خطاست.

اما مسئله دوم که طریقه مجتهدین و اخباریین را سوال فرموده اند ، از جواب سوال سابق جواب این مساله نیز قدری ظاهر می شد ، ومسلک حقیر در این باب ، بین ، بین و وسط است ، افراط و تفریط در جمیع امور مذموم است و حقیر مسلک جماعتی را که گمانهای بد به فقهای امامیه می برند و ایشان را به قلت تدین متهم می کنند خطا می دانم ، زیرا که ایشان اکابر دین بوده اند . مساعی ایشان را مشکور و زلات ایشان را مغفور می دانم و همچنین مسلک گروهی که ایشان را پیشوا قرار می دهند و مخالف {لعنت} ایشان را در هیچ امر جایز نمی دانند { ومقلد ایشان می شوند} درست نمی دانم و عمل به اصول عقلیه که از کتاب و سنت مستنبط {نباشد} درست نمی دانم، ولکن اصول و قواعد کلیه که از عمومات کتاب و سنت معلوم شود با عدم معارضه نص بخصوص در آنها متبع می دانم و تفصیل این امور در مجلد آخر بحارالانوار ذکر کرده ایم.

فاما مسئله سوم که  از حقیقت طریق فقها و صوفیه سوال کرده بودند ، باید دانست که راه دین یکی است ، خداوند یک پیغمبر فرستاده و یک شریعت قرار داده ، و لکن مردم در مراتب عمل و تقوی مختلف می باشند و جمعی از مسلمانان را که عمل به ظواهر شرع شریف نبوی (ص) کنند و بسنن و مستحبات عمل کنند و ترک مکروهات و مشتهیات {شبهات} کنند و متوجه لذایذ دنیا نگردند و پیوسته اوقات خود را صرف طاعات و عبادات کنند و از اکثر خلق که معاشرت ایشان موجب تضییع عمر است کناره جویند ، ایشان را زاهد مومن متقی می گویند و مسمی به صوفیه {نیز} ساخته اند ، زیرا که پوشش خود را از نهایت فاقه به پشم قناعت کرده اند که خشن تر و ارزانترین جامهاست {در پوشش خود از نهایت قناعت پشم کنده که خشن تر از ارزانترین جامها ، قناعت می کرده اند} و این جماعت زبده مردمند و لکن چون در هر سلسله جمعی داخل می شود که آنها را ضایع می کنند و در هر فرقه از سنی و شیعه و زیدی و صاحب مذاهب باطله می باشند { تمییز میان آنها باید کرد چنانچه علما که اشرف مردمند میان ایشان بدترین خلق می باشند و یکی از علما ، شیطان است ویکی ابوحنیفه} و هم چنین میان صوفیه ، سنی و شیعه و ملحد می باشد و چنانچه سلسله صوفیه { صوفیه در برخی نسخ نیست} شیعه نیز از غیر ایشان ممتاز بوده اند و چنانچه در عصرهای ائمه طاهرین{جمعی} صوفیه اهل سنت ، معارض ائمه بوده اند که احادیث بسیار در مذمت آنها وارد شده ، در زمان غیبت امام (ع) نیز صوفیه اهل سنت معارض و معاند صوفیه اهل حق هم که شیعه باشد بوده و هستند و بر این معنی شواهد بسیار است.

اول آنکه ملاجامی که نفحات را نوشته و به اعتقاد {به اعتبار} خود جمیع مشایخ صوفیه را ذکر کرده است ، حضرت سلطان العارفین و برهان الواصلین شیخ صفی الدین اردبیلی نور الله برهانه را که از آفتاب مشهورتر بوده و در علم و فضل و حال و مقام و کرامات از همه پیش بوده ذکر نکرده است . و از مشایخ نقشبندیه و غیر ایشان جمعی را ذکر کرده است که به غیر اوزبکان نادان از دیگری نام ایشان شنیده نشود.

و همچنین سید بزرگوار علی بن طاوس که صاحب کرامات و مقامات بوده وشیخ ابن فهد حلی که زهد و ورع و کمال مشهور آفاق بوده و کتب او در دقایق اسرار صوفیه ، مشهور آفاق بوده و شیخ زین الدین رضوان الله علیه را که در راه دین شهید کردند و کتب وی از قبیل منیۀ المریدین و اسرار الصلوات که به دقایق اسرار صوفیه از همه مشهورتر است و امثال ایشان از صوفیه امامیه رضوان الله علیهم از جهت تعصب و مخالفت طریقه {ایشان را} ذکر نکرده.

دوم آنکه صوفیه شیعه ، همیشه علم و عمل و ظاهر و باطن را با یکدیگر جمع می کرده اند و در زمانهای تقیه مردم را به ریاضات و مجاهدات از اغراض باطله صاف می کرده اند و به حلیه علم و عمل ایشان را محلی می کرده اند و بعد از آن دین حق ائمه اثناعشر به ایشان القاء می فرموده اند ، اما صوفیه که تابع طریق اهل سنت می باشند مردم را منع از تعلم علم میکنند ، زیرا که می دانند با وجودعلم کسی خلفای ثلاثه را {عمر را از } به حضرت امیرالمومنین صلوات و سلامه علیه بهتر نمی داند، پس باید جاهل باشند که این قسم امر باطل را قبول کنند.

چنانچه حضرت شیخ صفی الدین رضوان الله علیه چندین هزار کس را به این طریق مستقیمه به دین {حق} تشیع آورده و از برکات اولاد امجاد آن بزرگوار، ادام الله برکاتهم العالی عالم به نور ایمان منور شده و علم و فضل شیخ علیه الرحمه به حدی بود که فضلای آن {عصر} در هر امر مشکلی که ایشان را پیش آمدی ، پناه به علم کامل او که از اجداد میراث داشت می بردند.

چنانکه از والد خود شنیدم که از شیخ {بهاءالدین} محمد عاملی علیه الرحمه روایت می کردند که روزی حضرت شیخ در مسجد {دارالارشاد} اردبیل مشغول {مباحثه} علوم دینیه بودند و جمعی دیگر از علمای آن عصر باز در آن مسجد مشغول بودند ، یکی از علما در بین درس به این حدیث رسید که اهل سنت روایت کرده اند که حضرت رسالت(ص) در نماز سهو کرد و چون دو رکعت نماز کرد سلام گفت ، یکی از صحابه گفت یا رسول الله آیا نماز را خدا کوتاه کرده یا شما فراموش کردید ، حضرت فرمود که هیچیک نبود.

پس شاگردان اعتراض کردند که چون تواند بود که حضرت رسول اکرم (ص) دروغ گوید. استاد ایشان در جواب عاجز شد. نزد عالم دگر رفتند او نیز {از روی عجز} ساکت شد . و از چند عالم دیگر پرسیدند و از هیچیک جواب شافی نشنیدند ، تا آن که به خدمت شیخ رضوان الله علیه آمدند و گفتند که آیا راوی ، این حدیث را دروغ نقل کرده یا حضرت پیغمبر دروغ گفته است. شیخ از روی ادب نخواست که تکذیب روایت ایشان کند ، فرمود که هیچیک نبوده و لکن چون نماز معراج مومن است و چون نماز به آخر می رسد، مومن به کمال حضور می رسد و مناسب حضور آن است که سلام بکند و برای این ، سلام در آخر نماز مقرر شده است و در آن روز سیر حضرت صلی الله علیه و آله و سلم در مراتب قرب الهی تندتر از روزهای دیگر بود، زود به مقام قرب حضرت ذوالجلال رسید و به این سبب در تشهد اول سلام داد. پس نه پیغمبر دروغ گفت و نه راویان {طلاب علما} پس آن گروه آن جواب را پسندیدند و از حسن جواب شیخ متعجب گشته وفور علم و کمال آن مقرب ملک متعال بر ایشان ظاهر شد.

سیم آنکه اولاد امجاد آن جانب که طریقه دین مستقیمه او را داشته اند ، پیوسته تعظیم و تکریم علمای دین را می کردند و بنای اموردین و دولت را بفرموده ایشان می گذاشتند و صوفیان سافی طویت را که به هدایت ایشان ارشاد می یافتند ، امر می کردند که بشرایع دین مبین عمل کنند و ازعلما اخذ مسائل کنند و بعد به هریک از ایشان که اطمینانی داشته خاطر جمع بودند که تجاوز از شرع قویم نمی نمایند و به عدالت رفتار می کنند ، به ولایت محروسه منصب خلافت و حکومت می دادند که به هیچ قسم تادی به رعایا و برایا نباشد {چنانچه} سلطان سلاطین و مروج دین مبین ، شاه اسماعیل حشره الله مع آبائه الطاهرین و صلوات الله علیهم اجمعین، خاتم المجتهدین شیخ علی بن عبد العال را از جبل عامل طلبیده و او را اعزاز و اکرام بسیار نمود و پیوسته در مصالح دین و دولت به او رجوع می فرمودند و بعد از آن جانب ، پیوسته این طریقه در سلسله سلطنت ایشان مسلوک بوده و می باشد.

چهارم آنکه طریقه صوفیان عظام که حامیان دین مبین بودند، در ذکر و فکر و ریاضت و ارشاد ، مباین است با طریقه صوفیانی که به مشایخ اهل سنت منسوبند ، و چرخ زدن و سماع کردن و برجستن را و دف زدن جایز می دانند ،اما صوفیان صافی ضمیر تشیع مشرب { شعرهای عاشقانه خواندن در میان ایشان نمی باشد} بجز تسبیح و تهلیل و توحید حق تعالی و توسل به انوار مقدسه ائمه طاهرین صلوات الله علیهم و حمایت شیعیان امیرالمومنین علیه السلام چیزی در میان ایشان نیست و اینها همه موافق شریعت مقدسه است و لهذا نواب خاقان خلد آشیان احله الله بحبوحه الجنان که فرمان ارشادی برای صوفیان و حامیان این دودمان ابد توامان نوشته اند و به اطراف فرستاده اند ، فرموده اند که جمیع اوامر و نواهی که در شرع متین و دین مبین ائمه طاهرین صلوات الله علیهم وارد شده است ، در آن کتاب درج نمایند که مردم به آن طریق حرکت و رفتار نموده ، تخلف را جایز ندانند، و حضرت شیخ صفی الدین علیه الرحمه در مقالات خود در چندین جا به مریدان {خود} مبالغه فرموده ، در متابعت شریعت مقدسه و زبان بستن از حرفی که مخالف ظاهر شریعت باشد . و نواب قدسی ، جناب شاه اسماعیل در هر جا که به خانقاه مشایخ اهل سنت می رسیدند ، خراب می کردند و حیله و مکرهای ایشان را بر مردم اظهار می فرمودند و از جمله آنها در محله ما ، سابقا بقعه ای بود که مزار ابونعیم نامی بوده ، از مشایخ اهل سنت و در سقف بقعه چراغی افروخته بودند که پیوسته روشن بود و در کتیبه آن نوشته بودند:

چراغی را که ایزد برفروزد         هرآنکس پف کند ریشش بسوزد

آن معدن اسرار ربانی چون آن حالت را مشاهده نمودند که مبنی بر حیله است ، مردی را فرستاده بودند که پف کند و آن چراغ را خاموش کند {او} ریشش نسوخت ، پس فرمودند که آن عمارت را خراب کرده بودند ، پس ظاهر شده بود که راهی از سقف عمارت به خانه متولی  داشته که ساخته بودند و از آن راه روغن و فیتیله به چراغ آن بقعه می رسانیده اند. پس به این طریق بنیان باطل را از بیخ کنده و حق را به جای او نشانیده اند و ظهور و بروز این دین مبین اولا از حسن ظن {و} سعی آن پادشاه جنت آرام گاه شود، از آباء کرام خود به طریق صوفیه حقه از عبادت و ریاضت و قناعت و عزلت و ترک دنیا موافق شرع انور رفتار نمودند. و ایضا بسیاری از علمای دین نیز این طریقه مرضیه صوفیه حق {را} داشته اند و اطوار و اخلاق ایشان مباین طایفه صوفیه اهل سنت بود،مانند شیخ بهاءالدین محمد عاملی رضوان الله علیه که کتب آن مشحون است به تحقیقات صوفیه و والد مرحوم حقیر از جناب شیخ بها ء الدین علیه الرحمه تعلیم ذکر و فکر گرفته بودند و هر سال یک اربعین می گرفتند و جمع کثیر از تابعات شریعت مقدسه را موافق قانون شرع به ریاضت وامی داشت و فقیر نیز مکرر اربعینات بسر آوردم و در احادیث معتبره وارد شده که هر که چهل صباح اعمال خود را خالص گرداند برای خدا،حق تعالی جاری گرداند چشمه های حکمت از دل او به زبان او.

پس از این شواهد و دلایل که ذکر آنها موجب طول کلام است باید که بر شما ظاهر باشد که این سلسله عالیه را که مروجان دین مبین و هادیان مسلک یقینند با سایر سلسله های صوفیه که سالک مسالک اهل ضلالند ، ربطی نیست { و ایشان برای ترویج امر خود به این سلسله عالیه خود را منسوب می گردانند}.

و باید دانست که آنها که تصوف را عموما نفی می کنند از بی بصیرتی ایشان است که فرق نکرده اند میان صوفیه شیعه و صوفیه اهل سنت. چون اطوار و عقائد ناشایست از آنها دیده و شنیده اند گمان می کنند که همه صوفیه چنین اند و غافل شده اند از آنکه طریقه شیعیان خاص اهل بیت علیه السلام همیشه ریاضت و مجاهده و ذکر خدا و ترک دنیا و انزوای از اشرار خلق بوده و طریق صوفیه حقه طریق ایشان است.

و سالهاست که شیعه به برکت آثار و انوار پادشاهان صفویه در مهد امانیت و رفاهیت می باشند و صوفیه {علانیه} به ترویج دین و نشر آثار ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و تبرای {لعن} از اعدای ایشان مشغولند و از زمان حضرت رسالت (ص) تا ابتدای ظهور این دولت عالیه ، هرگز فرقه محقه امامیه را چنین دولتی میسر نشده بود که علنیه به شرایع دین علیه {امامیه} عمل کنند و بر منابر و منارات ، تبرای از اعدای دین کنند و از شر مخالفان {دین} ایمن باشند.

مجملا باید دانست که در همه امور افراط و تفریط خوب نیست و طریقه حق وسط است، چنانچه حق تعالی فرموده است کذلک جعلناکم امه وسطا و اگر در آنچه گفتیم تفکر نمایید از هر جهت حق برای شما ظاهر می شود. والله یهدی من یشا الی صراط مستقیم.

الحمدلله اولا و آخرا و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

.....»

«دین وسیاست در دوره صفوی– رسول جعفریان – چاپ اول– 1370 – انتشارات انصاریان – صفحات 260 تا 267 »

هنگامه ی محشر...

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}


بی سایه مرا آن نور با خویش کجا می برد؟

بی پرسش و بی پاسخ می رفت و مرا می برد

می رفت و دلم بی حرف می رفت به دنبالش

آن جمع، دل از هر فرد بی چون و چرا می برد

ها...! گفت تماشا کن گل خاک عزیزان را

لایق نشدی ورنه این خاک تو را می برد

من بودم و من بودم ، در حال شدن بودم

پیدا که مرا شوری چرخان به سما می برد

هنگامه ی محشر بود یا وعده ی دیگر بود

آن پای که بی سر بود تن را چه رها می برد!

رو سوی خطر می رفت؟ یا سیر و سفر می رفت

ره توشه رها می کرد، جان توشه دعا می برد

پیری که غریبی را از کرب و بلا آورد

این بار غریبان را تا کرب و بلا می برد

محمدعلی بهمنی


تا گلو گریه کند...

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}


تا گلو گریه کند بغض فراهم شده است

چشم ها بس که مطهر شده زمزم شده است

نه فقط شاعر این شعر عزا پوشیده ست!

واژه هایش همه ، هم رنگ محرم شده است

ظهر داغی ست ، عطش ریزی روحم گویاست

از سرم سایه ی طوبا نفسی کم شده است

« هر که دارد هوسش ،  نه! عطش اش بسم الله »

راه عشق است و به این قاعده ملزم شده است

سوگواران شما مرثیه خوان خویشند

بی سبب نیست که عالم همه ماتم شده است

« من ملک بودم و فردوس برین» می داند

این ملک شور که را داشت که آدم شده است

من نه مداحم و نه مرثیه سازم ، اما

سرفراز آن که به توفان شما خم شده است

محمدعلی بهمنی


پایان دوره ی قرضاوی

به گزارش «شیعه نیوز» پس از اعلام خبر عزل مرسی توسط ارتش این کشور در شب گذشته، رادیو نروژی "استن" در تحلیلی اعلام کرد: سقوط اخوان المسلمین و عزل مرسی به معنای پایان دوره ی قرضاوی است.

این رادیو در تحلیل خود گفت: سقوط حزب اخوان و محمد مرسی حتما به ایفای نقش یوسف قرضاوی در منطقه پایان خواهد داد، شخصی که از زمان سقوط مبارک در 25 ژانویه، به صدور فتواهای مطابق با سیاستهای قطر و دولت های غربی مانند امریکا ، انگلیس و فرانسه اقدام کرد که از بارزترین انها می توان به فتوای او مبنی بر مسلح سازی گروههای تکفیری و فرستادن آنها به سوریه با هدف سقوط نظام کنونی این کشور اشاره نمود.

رادیو استن افزود: یوسف قرضاوی از موقعیت خود به عنوان رییس اتحادیه ی علمای مسلمان سوء استفاده نمود و به صدور فتواهایی همگام با منافع غرب و اسراییل پرداخت همانطور که مجوز بازگشایی سفارت اسراییل در قطر و فتوای قتل بشار اسد ونوری مالکی را صادر نمود.

در ادامه ی تحلیل آمده است: اخوان المسلمین برای کم کردن خشم عمومی دست به دامن قرضاوی شد، وی چند روز پیش اعلام کرد که شرکت در تظاهرات ممنوع و حرام است اما این بار مردم مصر توجهی نکردند، قرضاوی هم زمانی که عکس العمل مردم را می بیند ناامیدانه اظهار میدارد: مردم را چه شده که 33 سال بر نظام مبارک صبر کردند اما حال یکسال هم بر نظام مصر صبر نمی کنند؟

این رادیو سپس به فتواهای فتنه انگیز قرضاوی میپردازد و میگوید: وی کسی است که بر علیه شیعیان و حزب الله و قرضاوی فتوا صادر نمود و عامل قتل صدها نفر است. شایان ذکر است که رادیو استن ظهر روز چهارشنبه  سقوط اخوان المسلمین را اعلام نمود.

نامه ی سید محمدخاتمی

به نام خدا

جناب آقای دکتر احمد محمد احمد الطیب

امام الاکبر شیخ الجامع الازهر

سلام علیکم
به حرمت انسانیت و عدالت و به ضرورت دفاع از حقانیت دین رحمانی و عقلانی اسلام وظیفه می دانم که تأثر و تأسف شدید خود را از حادثه فجیع قتل شیعیان مظلوم در روستای «زاویه ابومسلم» مصر اعلام دارم.آنچه رخ داد هم با اصول احکام متقن اسلام محمدی (صلی الله علیه واله) ناسازگاری دارد و هم با شاخصه های اساسی فرهنگ و تمدن مصر؛ مصر سرزمین مدارا است و مصریان محبان دیرین و همیشگی اهل بیت علیهم السلام و عالمان مصری پیشگامان تقویت مذاهب اسلامی هستند؛ جای تأسف و تأمل آن که در آن جا گروهی اندک بتوانند به نام دین، دست به خشونت زده و فاجعه بیافرینند.

امروز خطر خشونت، افراط گرایی، تحجر و تفرقه نه تنها مصر، که دور و نزدیک جهان اسلام را تهدید می کند. باید این خطر را جدی گرفت و زمینه های ذهنی و عینی آن را از میان برد. باید به نام دین در برابر این تهدیدهای بنیان سوز اعتقادی و سیاسی ایستاد و به دفاع از اسلام رحمانی، بر ضرورت وحدت و کارآمدی منطق گفت و گو پرداخت.

در این میان نقش علما و متفکران برجسته است تا سیاستمداران و نهادهای رسمی را نیز به اقدامات پیگیرانه قانونی ترغیب کنند. فتوای مهم شما در حرمت شرعی این اقدام و ضرورت پیگیری قانونی آن اقدامی سنجیده است که در کنار اعلام مواضع دردمندانه و مسؤولانه مراجع عظام و علمای شیعه می تواند گام های مؤثری در جهت وحدت و تقریب همه مسلمانان و دور کردن آتش کینه و افراط و تروریسم کور از همه جوامع اسلامی به شمار آید.از خداوند بزرگ توفیق شما و همه علما و متفکران مسلمان را در این دوران حساس و در این راه مهم مسألت دارم.

سید محمد خاتمی
متن عربی این نامه نیز به این شرح است:

 بسم الله الرحمن الرحیم

سماحة الشیخ الدکتور أحمد محمد أحمد الطیب

شیخ الجامع الأزهر الشریف   المحترم

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و بعد،

مراعاة لحرمة الإنسانیة و العدالة، و إیمانا بضرورة الدفاع عن حقانیة الدین الإسلامي المتسم بالرحمة و العقلانیة، أری من واجبي أن أعبر عن بالغ حزني و شدید أسفي لحادث مجزرة الشیعة المظلومین في قریة " زاویة أبي مسلم" بمصر.

إن هذا الحدث لایتفق مع مبادئ الأحکام المتقنة للإسلام المحمدي (صلی الله علیه و آله و سلم) و لا مع الممیزات الرئیسیة لثقافة مصر و حضارتها. إذ أن مصر هي أرض التسامح و أن المصریین هم من محبي أهل البیت علیهم السلام منذ القدم و لایزالون، و أن علماء مصر هم روّاد دعم المذاهب الإسلامیة. فمن بواعث الأسف، و التأمل، أن تتمکن هناک شرذمة قلیلة من استخدام العنف باسم الدین فتخلق الکارثة.

لقد أصبح خطر العنف و التطرف و التحجر و نعرات التفرقة لایهدد الیوم مصر وحدها، و إنما یهدد العالم الإسلامي قاصیه و دانیه. و لابد من أخذ هذا الخطر بمأخذ الجد، و السعي للقضاء علی خلفیاته الذهنیة و العینیة. لابد من الوقوف بوجه هذه التهدیدات العقائدیة ـ السیاسیة التي تحرق الأسس و الجذور، و القیام بالدفاع عن إسلام الرحمة و التأکید علی ضرورة الوحدة و فاعلیة منطق الحوار.

إن العلماء و المفکرین لهم دور بارز في تشجیع الساسة و الجهات الرسمیة علی اتخاذ إجراءات قانونیة حثیثة في هذا المجال. و إن فتوی سماحتکم المتسمة بالأهمیة لغرض التأکید علی حرمة هذا العمل شرعا، و ضرورة ملاحقته عبر المجاري القانونیة، تشکل خطوة معقولة. و من شأنها أن تعتبر ـ إلی جانب المواقف المسؤولة المفعمة بمشاعر الألم و المعلنة من قبل المرجعیات الشیعیة الکبیرة و علماء الشیعة ـ من شأنها أن تعتبر خطوة فاعلة باتجاه الوحدة و التقریب بین جمیع المسلمین، و إبعاد نیران الحقد و التطرف و الإرهاب الأعمی من المجتمعات الإسلامیة کافة.

و إنني لأرجو من المولی تعالی أن یمن علیکم و علی جمیع العلماء و المفکرین المسلمین بالتوفیق في هذه الحقبة الحساسة الخطیرة و في هذا المسار الهام.

سید محمد خاتمي

منبع: شفقنا

نیاز به انقلاب دوم فرهنگی

سلام جماعت

طرح انتظار و مطالبات فرهنگی من و همقطارانم از آقای روحانی مسأله ای پیچیده نیست.آسان هم نیست.فکر کنم باید بگذاریم یک سال از حماسه 24خردادبگذرد تا سرصبر با ایشان و تیم شان صحبت کرد...

اماآنچه درذیل می آید مصاحبه کوتاهی است که ده روز مانده به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری یازدهم با یکی از سایتهای فرهنگی سیاسی داشتم.
 

* انتخابات این دوره را چگونه ارزیابی می کنید؟

من یک حرف اساسی دارم.

فارغ از اینکه چه کسی رئیس جمهور شود و آن حرف این است که ما نیاز به “انقلاب دوم فرهنگی” داریم.

دقت بفرمائید! از واژه” انقلاب دوم” استفاده می کنم.

یعنی پس از گذشت سی و چهار سال از پیروزی انقلاب اول که بی شک نه انقلاب سیاسی صرف و نه انقلاب اقتصادی صرف بود و قطعاً انقلابی با درون مایه فرهنگی و دینی بود باید اتفاقی دیگر بیافتد از جنس :"انقلاب".

البته توجه بفرمائید که انقلاب تاریخ شروع دارد .اماجنس انقلاب اسلامی اینگونه است که تاریخ پایان ندارد. بنابراین در تمام لحظه ها و گذرگاه های تاریخ کشورمان نیاز داریم انقلابی بیاندیشیم و انقلابی عمل کنیم و حتما جنس انقلابمان، انقلابی فرهنگی است.

* پس اقتصاد چه می شود؟

اتفاقاً باید مراقب باشیم. مساله اقتصاد و یا مساله سیاست از آن دست مسائلی است که در ذیل فرهنگ و انقلاب فرهنگی باید به شدت مورد توجه باشد.

نه اینکه اصل بشود اقتصاد و یا سیاست.

در اینکه الان به علت ندانم کاری ها و یا لج بازی و یا غرورهای بی جا و البته تحریم های دشمنان، وضعیت اقتصادی دچار نابسامانی است شکی نیست.

و قطعاً رئیس جمهور آینده و تیم و گروه او باید عالمانه به مداوای زخم های چند ساله اقتصادی بروند. اما عرض بنده اینست که تمام این اتفاقات باید بر مسیر فرهنگ انقلابی عمل کنند والا می شود بازی در زمین دیگران.
 

* می شود دقیق تر بفرمائید نظر شما در ارتباط با رئیس جمهور آینده چیست؟

واژه نظر خیلی درست نیست. بنده به عنوان کسی که در حوزه فرهنگ و هنر انقلاب بیش از بیست سال است حضور دارم و توفیق داشته ام در محضربرخی از عزیزان و بزرگان شاگردی کنم عرض می کنم که نسل دوم و سوم انقلاب از رئیس جمهور آینده مطالباتی دارد. مطالباتی از جنس بن مایه های ارزشی اسلامی که در انقلاب اول فرهنگی به واسطه آن به پیروزی رسید.

بعضی ها انتظار دارند که رئیس جمهور به تنهایی کاری کند کارستان و بعضی ها قرار گرفتن سیستم به جای شخص را مفیدتر می دانند. در نظر داشته باشیم که انقلاب ما بسیار جوان است و باید به آن فرصت داد. یعنی شاید 70سال که از انقلاب اول فرهنگی (12بهمن 57) بگذرد ، قطعاً اوضاع و احوال ما به لحاظ اداره مملکت و حاکمیت سیستم های درست تصمیم  سازی و اجرای منویات فرهنگی بسیار درست تر و بهتر خواهد بود.

اما در وضعیت کنونی انتظار آن است که رئیس جمهوری شجاع و مقتدر، با فکر و با عقل و با شخصیت و کارنامه روشن فرهنگی بر مسیر فرهنگ انقلاب اسلامی، سیستم و سازکاری درست را با استفاده از خرد جمعی طراحی و اجرا نماید.

به گونه ای که:

اول: بسترها و زیرساخت فرهنگی بر هر چیزی اولویت داشته باشد یعنی حتی داروی مشکلات و معضلات سیاسی  و اقتصادی را هم در داروخانه فرهنگ انقلابی جستجو کند.

دوم: تشکل های فرهنگی مردمی شناسنامه دار که در سرتاسر کشور مظلومانه و خالصانه و البته با تأثیرگذارترین روش ها فعالیت می کنند و به واقع پرچم انقلاب فرهنگی را افراشته نگاه داشته اند، جایگاه واقعی خود را بیابند.

بدانیم که وزارت ارشاد سالها و سالهاست که تعطیل شده است!

* پس تکلیف دولت و نظارتش بر حوزه فرهنگ چه می شود؟

دولت باید در جایگاه ارشد به جهت دهی های کلان و نظارت عالیه آنهم توسط نخبگان فرهنگی بپردازد و در بخشهای میانه و پایین ،تشکلهای فرهنگی مردمی شناسنامه دار و نه NGO ها هستند که می توانند در مُدل انقلاب فرهنگی پیشتاز ارائه منویات فرهنگ اسلامی با زبان مردم به جامعه باشند. درواقع باید تصدی دولت در حوزه فرهنگ به پایین ترین سطح ممکن برسد.

سوم: آموزش و پرورش کشور باید بشود پرورش و آموزش و حوزه پرورش هم باید در اختیار تشکل های فرهنگی مردمی با سابقه قرار گیرد.

تا نسل چهارم و پنجم انقلاب ادامه دهنده راه نسل های قبل باشند و روز به روز بر رویشهای انقلاب اسلامی افزوده شود. والا بدانیم که درصورت ادامه روند کنونی در سالهای آینده فاتحه پرورش را هم در آموزش و پرورش باید بخوانیم.

چهارم: دستگاههای فرهنگی دولتی و شبه دولتی باید باز تعریف شوند. اشکالی ندارد که در ماهیت وجود وزارت ارشاد و دیگر نهادهای دخالت کننده در امر فرهنگ سازی اندکی تردید کنیم و نقشه راهی جدید بر مبنای افق پیش روی انقلاب اسلامی طراحی کنیم  نه اینکه همان نقشه کلیشه ای  نظام پیشین را با تغییر عناوین و تعریف خط قرمزها ادامه دهیم.

انقلاب دوم فرهنگی می تواند و باید بر بلندای فرهنگ جهان حاکم باشد.

پنجم: مقوله فعالیتهای هنری و بیان منویات فرهنگ اسلامی با زبان هنر برای سطوح مختلف جامعه باید امری لازم و واجب و نه اشرافی تلقی شود.

آدم بی هنر نباید در هیچ جایگاه از بخشهای تأثیرگذار فرهنگی و آموزشی قرار بگیرد، از صدر تا ذیل آن.

ششم: تحجر و جمود و تخریب به اسم روشنگری و نیز فرهنگ لیبرالی در فضای فرهنگ انقلاب اسلامی جایی ندارد. باید بدانیم که هردوی اینها دو لبه قیچی هستند و ایران اسلامی اکنون به فضای باز فرهنگی نیاز دارد. فضائی که تفکر انقلاب بتواند رشد کند و نسل چهارم و پنجم نیروهای فرهنگی در آن فعالیت کنند.

هفتم: رئیس جمهور یا تیم و گروهش و اصحاب دولتش باید عناصری فرهنگی با تخصص های مورد نیاز جامعه باشند.

باید اخلاق مدار باشند، و در یک کلام رئیس جمهور و وزرا باید با ادب باشند.

والسلام علی عبادالله الصالحین

اصلا شما به "روح" اعتقاد دارید؟

سلام خلق الله

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت

سه گزینه در رابطه با انتخاب اعضای شورای شهر اصفهان به نظر می رسد:

اول: تجمع فن سالاران با پس زمینه دینی

حکومت فن سالاران(حکومت دانایان) نهایتا به تکنوکراسی ختم می شود.

در این نگاه فرهنگ در تکنولوژی هضم می شود، نه تکنولوژی در فرهنگ.

این گروه شاید همان "ظاهر مذهب ها" هستند.

نمونه بارز این نگاه در دوران کارگزاران سازندگی در اصفهان نمود پیدا کرد. پرداختن به توسعه ظاهر شهر، آن هم بر مبنای مدل های غربی، که البته در ظاهر، بسیار نمود داشت و بسیار مورد اقبال مردم است.

پارکسازی، اتوبانسازی، پدیدآوردن ساختمانها و ستونهای بتونی( که سمبل شهرمان شده اند!) و مهمترین و تاریک ترین نقطه فرهنگی، یعنی پدیدآمدن فرهنگسرا ها که تهی از فرهنگ بومی و دینی بودند و مساجد و تشکل ها و مراکز فرهنگی نحیف و البته بومی و دینی را به حاشیه برد.

دوم: تجمع فن سالاران دینی(غیر فرهنگی)

این جماعت همان مسیر قبل را می پیمایند و تنها در دو نقطه اختلاف نظر دارند. یکی گرایش سیاسی و دیگری اینکه بر تن همان بتون های سیمانی و فرهنگسرا ها لباس دین می پوشانند.

این نگاه حالا یا قشری گری است و یا فهم ظاهری از دین.

 اینها"مذهب ظاهرها" هستند.

نمونه این نوع نگاه در وضعیت گذشته نزدیک و حال هویداست.

اینکه شهرداری(با افتخار) خودش به تنهایی می خواست بار تبلیغات دینی و فعالیت های فرهنگی در شهر را به دوش بکشد؛ حال آنکه می توانست با یک مدیریت هوشمندانه و با ایجاد مشارکت در بین گروه های فرهنگی و دینی مردمی و با اعتماد به آنها و واگذاری این امور به سازمانهای مردم نهاد ، هم فعالیت های فرهنگی در شهر را به خوبی پیش گیرد و هم به گونه ای عمل می کرد که شهر با احساس تعلق در نزد همه شهروندان اداره می شد.

نمونه دیگر، ایجاد مراکز رفاهی، تفریحی و تجاری با جنس کاملا غیربومی است که با یک شیب تند در شهر رو به افزایش است.

شورای شهر و شهرداری قطعا باید برای این مسأله چاره جویی کرده و راه حل و مدل ارائه دهد. حالا بگذریم که خودش نیز در این مسأله دخیل است !

(اینکه یک قطعه از غرب را بدون هیچ گونه تأمل و دقت بیاورید و بگذارید در دل پایتخت و فرهنگ و تمدن ایران اسلامی ؟)

ظاهر مذهب اگر با مذهب ظاهر نشست

باید از ایمان و کفر خویش برداریم دست
سوم::تجمع روشنفکران دینی

نزدیک شدن به حیات طیبه و سبک زندگی ایرانی اسلامی و جهت دهی فرهنگ شهر توسط جماعت عاقل و دین مدار که کارشناس و آشنا به مسائل فرهنگی هستند، آرزویی است دیرین که در ادوار پیشین بدست نیامده است!

به نظر می رسد هندسه لیست در شورای شهر باید از این زاویه مورد نظر قرار گیرد:

چه آنکه اندیشمندان دینی غالبا در تصمیم گیریهای خود از نظر متخصصین استفاده می کنند؛ اما خیلی کم مشاهده شده که فن سالاران به مبانی و دیدگاههای فرهنگی  کارشناسان دینی و فرهنگی به معنای واقعی در تصمیم گیریها وقعی نهند.

***

از همه عزیزانی که در این دوره در شورای شهر بودند، تشکر کرده و از زحمات آنها تقدیر می کنم، از همه وقت گذاری هایشان و البته اکنون بهتر است عزیزان دیگری نیزدر کنار این دوستان، این بار را به دوش بگیرند و فرصتی فراهم شود تا دیگر سلایق و دیگر نگاه ها هم در معرض قرار گیرند.

چراکه شورای آینده باید غبار از چهره فرهنگ اصفهان بردارد و فرهنگ اصفهان را در تراز جبهه بین المللی فرهنگی انقلاب اسلامی ترسیم نماید. ودر آزمونی دیگر سربلند باشید . منظور مهمترین تصمیم شورای شهر یعنی انتخاب شهردار است.

شهردار آینده باید مدیر باشد؟ مهندس باشد؟ دکتر باشد ؟ یا ....

آیا می توان انتظار داشت ، اصفهان با عبور از وضع کنونی و قرارگرفتن در قطب تأثیرگذاری فرهنگی در جهان، شهردار آینده اش یک مدیر فرهنگی باسواد باشد؟

***

به نظر شما ما 21 نفر آدم فرهنگ مدار و دین مدار داریم که به شورا بفرستیم؟

و یا در آخر کار بازهم می گوییم: بالاخره شهر را باید به مهندسان واگذار کنیم و مگر شهر چیزی غیر از ساختمان و خیابان است!

اصلا شما به "روح" اعتقاد دارید؟

یادمان باشد:

کار شهرداری فقط ساخت و ساز نیست . (مقام معظم رهبری)

مسافرت معنوی از ویلیام میلر

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

کتابچه ای به نام مسافرت معنوی در بسته ای که آن را تبلیغ مسیحیت می نامند به دستم رسید.نام نویسنده ویلیام میلر ذکر شده که ظاهرا اقتباسی انجام داده است از کتابی به نام راه رستگاری. کاری به حواشی این مدل تبلیغات و اینکه آیا واقعا هدفشان ترویج یک دین و مذهب است یا اینکه نوعی ضد تبلیغ محسوب می شود و ... ندارم. متن این کتابچه ی چند صفحه ای جالب و جذاب به نظر می رسد. اما چند سوال اساسی در حین خواندن کتاب ذهن مخاطب را درگیر می کند که به آن جوابی داده نشده است.

ویلیام میلر در بیان دلیل برای انتخاب و تبلیغ مسیحیت ، زندگی معنوی انسان را به راهی و مسافرتی به سمت خدا تشبیه می کند.وی می گوید طی این طریق احتیاج به 4 مورد اساسی دارد. 1- انتخاب راه صحیح 2- همراه داشتن نور 3- همراه داشتن نان 4- همراه داشتن آب .وی سپس با بیان جملاتی از انجیل یوحنا، مرقس و متی حضرت مسیح(ع) را مصداق این چهار مورد دانسته و پیروی و محبت از وی را تنها راه نجات می داند. وی در پایان می گوید وقتی می تواند از این تعالیم به خدا برسد چه احتیاجی به پیروی از محمد {(ص)} دارد.

در صورتی که اصل احتیاج به این 4 مورد را برای رسیدن به خدا صحیح و کافی بدانیم ، چند سوال مطرح می شود:

1-    در صورتی که حضرت مسیح (ع) مصداق این چهار نیاز اصلی برای طی طریق به سمت یزدان باشد ، باید از ایشان پیروی کنیم. تعالیم حضرت مسیح دقیقا چیست و مسیحیان از چه طریقی از ایشان پیروی خواهند کرد. حتما آن حضرت برای برخورد با مشکلاتی که در این راه ایجاد می شود برنامه و راه حلی دارند این راه حل دقیقا کجاست؟ در چه کتابی نوشته شده و شامل چه مواردی است؟ قطعا میلر و هر انسان عاقل دیگری ، انتظار ندارد تنها با گفتن چند کلمه و رجوع به مسیحیت یک انسان این مسیر را طی کند؟! پیروی از حضرت مسیح (ع) احتیاج به تعالیمی دارد که از آن حضرت به جا مانده ، این تعالیم دقیقا در کجا نوشته شده که ما از آن پیروی کنیم؟

2-    چه نشانه ای در دین مسیحیت وجود دارد که وی آن را تنها دین الهی و راه رسیدن به خدا می داند؟ چرا تعالیم حضرت موسی (ع) یا حضرت پیامبر ما محمد (ص) ، ما را در مسافرت معنوی به خدا نمی رساند؟

3-    ویلیام میلر همه ی مطالب خود را مستند بر سخنان حضرت مسیح می داند، من نه به عنوان یک مسلمان، بلکه به عنوان یک کافر که می خواهد راه رسیدن به خدا را پیدا کند از کجا بدانم که مسیح ، پیامبر شما ، راست گفته و در گفته های خود صادق بوده است؟ آیا معجزه ای از طرف او در زمان حال دیده می شود که به او ایمان بیاورم؟

4-    به فرض که مسیح صادق بوده (و اعتقاد ما مسلمانان نیز قطعا چنین است) از کجا معلوم که سخنان نقل شده از وی در کتاب شما انجیل واقعا مربوط به اوست؟ شما خود برای استناد سخنانتان به سه کتاب مختلف به نام انجیل رجوع کرده اید که این سه با یکدیگر متفاوت بوده و خود شما و پیروان دینتان اعتقاد دارید انجیل واقعی تنها یک عدد بوده است که بعدا پیروان حضرت مسیح در آن اختلاف می کنند و هر کدام انجیلی نوشته که بعدا چهار انجیل رسمی اعلام شده و بقیه از سوی کلیسا منسوخ اعلام می شود. آیا می توان به چنین کتابی اعتماد کرد؟ برای اعتماد به این کتب باید اصل 4=1 را قبول کنیم( یعنی انجیل واقعی مساوی چهار انجیل متفاوت است که هر کدام از دیگری بی نیاز است!) که غیر منطقی است.

من نه به عنوان یک مسلمان که به عنوان یک کافر ، دینی مثل اسلام را برای پیروی شایسته تر از مسیحیت می دانم. زیرا:

1-    اسلام نیز محبت و پیروی از پیامبر و اهل بیتش را تنها راه رسیدن به خدا می داند ولی بر خلاف مسیحیت، برای اینکار مصداق مشخصی از واجب و حرام پیشنهاد می کند و می گوید که محبت و پیروی از آنان برای رسیدن به خدا ، یعنی انجام این واجبات و انجام ندادن این حرام ها.علاوه بر این اسلام ، در گذر زمان فقهی پویا دارد که نیازهای امروز را نیز بر طرف می کند و مشکلات امروز بشر برای رسیدن به خدا را حل می کند و برای اثبات کارآمدی راه حل های خود دلیل ارائه می دهد.

2-    اسلام برای اثبات حقانیت خود ، بر خلاف مسیحیت ، به معجزه هایی که در تاریخ نقل شده اکتفا نمی کند ، بلکه معجزه ای به نام قرآن را که حاضر و موجود است ارائه می کند و ادعا می کند که قرآن معجزه است و برای اثبات معجزه بودن آن ، نشانه هایی می آورد مثل اینکه این کتاب 1400 سال پیش مواردی علمی مطرح کرده است که دانشمندان علوم تجربی تازه به آن دست یافته اند ، علاوه بر این همه ی مسلمانان و زبان شناسان ، قرآن را بهترین نثر می دانند که نثری بهتر از آن در این 1400 سال و قبل از آن پدید نیامده که کسی آن را معادل حتی چند جمله از قرآن بداند.

3-    کتاب قرآن و کتب احادیث مسلمانان ، حداکثر مربوط به 1400 سال قبل است (یعنی 600 سال بعد از کتاب شما) بنابر این احتمال تقلب و تحریف در آن بسیار کمتر از کتاب انجیل است. علاوه بر این همه ی مسلمانان یک کتاب قرآن در دست دارند و مثل شما بر اصل آن اختلاف ندارند و این کتاب نیز از هزاران سند مختلف نقل شده که همگی یک متن را نقل کرده اند یعنی احتمال خطا تقریبا منتفی است.

با توجه به این موارد یک کافر با منطق ابتدایی خود می تواند تشحیص دهد که اسلام بهتر از مسیحیت می تواند کمک حال بشر باشد ، با این حال مسیحی شدن یک مسلمان از نظر عقلی یک اشتباه بزرگ است.

4 سال تسبیح تمام شد


تسبیح در آستانه پنج سالگی قرار دارد....


حمید علیمی در سوریه

به گزارش جهان به نقل از ایسنا، حمید علیمی درباره سفر به سوریه در شرایط فعلی می گوید: راجع به اومدنم به سوریه یه توضیح میدم؛ والله قسم من از طرف هیچ مرجعی یا شخصی به سوریه نیومدم. حدود ۲۰ روز تلاش کردم تا خودم رو به اینجا رسوندم.

پروازهای ایران به دمشق اکثرا کنسل شده و من از طریق کشور دیگه‌ای وارد سوریه شدم. کاری به دولتش ندارم. به شوق حرمی اومدم که هر خشت اون ریشه عمر حسینی‌هاست.

عمری گفتم یالیتنا کنا معک و حالا وقتشه که این حرف رو ثابت کنم.

 
http://www.jahannews.com/images/docs/files/000295/nf00295256-3.jpg

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000295/nf00295256-2.jpg

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000295/nf00295256-1.jpg

ما و نيمه شعبان عاشورايي مصر

1- تهاجم يزيديان زمان به مراسم نيمه شعبان در روستاي ابومسلم استان جيزه مصر و قتل وحشيانه چهارتن از شيعيان مظلوم مصر زماني رخ داد که همه به شکل عميقي خواب بوديم!
 
آن قدر عميق که حتي به اندازه «البرادعي» ليبرال و «عمرو موسا‌هاي» آمريکايي نسبت به اين جنايت فجيع و علني واکنش نشان نداديم! آن قدر مست جشن نيمه شعبان بوديم که نديديم برادران شيعه ما را به جرم تشيع و ابراز ارادت به ساحت مهدي موعود(عج) تکه تکه کردند!
 
2- بدون ترديد فرمان اين جنايت هفته پيش و با حضور «مرسي» در تجمع دشمنان تشيع در قاهره صادر شد! همان همايشي که به صراحت تمام کفر و ارتداد شيعيان جهان در آن مطرح و  مورد تاييد رئيس جمهور مصر قرار گرفت!
 
3- اين جنايت با حضور پليس مصر (به عنوان تماشاچي) و در روز روشن و در ميان کوچه و بازار انجام شد و جماعت جاهل تکفيري آزادانه و بدون هيچ مانعي در ارتکاب آن بر يکديگر سبقت مي‌گرفتند و شعار «شيعيان کافرند» و «شيعيان را بکشيد» سر مي‌دادند! آن هم در برابر دوربين‌هايي که اين جنايت را ثبت و ضبط کردند! و اين يعني همه چيز از قبل هماهنگ شده و هيچ کس نگران حضور در اين جنايت دسته‌جمعي نبود!
 
4- در اين ميان و بدون هيچ ترديدي سکوت کامل ما (دولت ما، سياسيون ما، رسانه‌هاي ما، حوزه‌هاي علميه و روحانيت ما، دانشگاهيان ما و خلاصه همه مايي که عنوان تنها نظام شيعي جهان را يدک مي‌کشيم!) در برابر حمايت رئيس جمهور مصر از تکفيريان و يزيديان و اعلام شيعيان به عنوان کافر و مهدورالدم زمينه ساز چنين جنايت کم‌نظيري محسوب مي‌شود! چرا هيچ کس اين اقدام مرسي را محکوم نکرد؟ چرا هيچ کس به دولت مصر و رئيس جمهور جاهل آن در خصوص حمايت از  تکفير شيعيان اعتراض نکرد؟! آيا اين سکوت عمومي مشوق مرسي و ياران تکفيري او براي تبديل نيمه شعبان امسال مصر به «عاشورا» نبود؟
 
5- در اين ميان سکوت محض احمدي‌نژاد، رئيس مجلس، وزارت امور خارجه و رئيس جمهور منتخب در برابر اقدامات رئيس جمهورمصر به هيچ وجه قابل پذيرش نيست. آيا اين عزيزان امکان صدور يک بيانيه چند خطي را هم نداشتند؟ آيا احمدي‌نژاد نمي‌توانست اندکي از زمان چند ساعته مراسم تقدير از خدمات خودش را به محکوم کردن اقدامات شيعه‌ستيزانه «مرسي» اختصاص بدهد؟ او و اطرافيان «بهاري‌اش» که در سخنراني‌هاي پي در پي به حساب منتقدان و مخالفان داخلي خود رسيدند! چه اشکالي داشت اگر چند دقيقه هم عليه«مرسي ضد شيعه» سخن مي‌راندند؟! آن آقايي که ساعتي را به توصيف رجعت احمدي‌نژاد در عصر ظهور اختصاص داد نمي‌توانست چند کلمه هم در مذمت شيعه‌کشي در مصر داد سخن بدهد؟!
 
6- آيا سکوت رئيس جمهور منتخب در برابر اين فاجعه نشانه‌اي از سياست خارجي آينده ايشان است؟ يا  نمادي از غفلت ايشان در برابر مسائل اساسي جهان اسلام؟ آيا ايشان به عنوان يک روحاني شيعه در اين باره موظف به موضعگيري نبودند؟
 
7- بايد در اقدامي هماهنگ دولت، مجلس، حوزه، روحانيت، دانشگاه، جناح‌هاي مختلف سياسي، رئيس جمهور منتخب و... به جدي‌ترين شکل ممکن به اين جنايت و زمينه ساز آن (رئيس جمهور مصر) واکنش نشان دهند! واکنشي که لااقل جبران کننده اندکي از غفلت و خواب عميق ما در برابر اقدامات شيعه‌ستيزانه «مرسي» باشد!

محاصره ی خانواده شهید"شحاته"و تعدادی دیگر از شیعیان توسط سلفیون وهابی

به گزارش «شیعه نیوز» تعداد از روزنامه ی های مصری منتشر شده امروز چهارشنبه اعلام کردند: خانواده ی شهید حسن شحاته و تعداد دیگری از خانواده های شیعی دیگر در منطقه ی جیزه ی مصر از سوی سلفی های این کشور در محاصره هستند و در خانه هایشان زندانی شده اند، این روزنامه ها پلیس مصر را به همدستی با تروریست ها متهم نموده و پیش بینی کرده اند در روزهای آینده کشتاری جدید در راه باشد.

این منابع اعلام کردند: زمانیکه برای پوشش خبری حادثه ی شهادت شحاته به منطقه رفتیم دیدیم که خانواده ی این شهید به همراه تعداد دیگری از خانواده های شیعی از سوی عناصر سلفی در خانه هایشان محاصره شده اند و از ترس کشته شدن به دست این عناصر نمی توانند از منزل بیرون بیایند.

این خانواده ها که شامل زن و بچه و جوان بودند در حالتی از ترس و اضطراب به سر می بردند به نحوی که کم کم این حالت به گروه روزنامه نگاران نیز منتقل شد، در صورتی که اقدامی جدی صورت نگیرد در روزهای آینده شاهد کشتارگاهی دیگر خواهیم بود، در حال حاضر آنچه از ظاهر امربیانگر این مسئله بود که نیروهای امنیتی مصر با سلفی های محاصره کننده همدست هستند و در صورت قصد این سلفی ها برای کشتاری دیگر هیچ مانعی جلوی آنها نخواهد بود.