Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:"Table Normal";
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:"";
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin-top:0in;
mso-para-margin-right:0in;
mso-para-margin-bottom:10.0pt;
mso-para-margin-left:0in;
line-height:115%;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:"Calibri","sans-serif";
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
«.......
رساله مجلسی درباره حکما ، اصولیین و صوفیه
چنین گوید احقر عباد الله الغنی محمدباقر بن
محمدتقی حشر هماالله مع موالیهما الطاهرین که این دو کلمه است در جواب سوال مرد
عزیزی که از این فقیر نموده بود. حق تعالی ، آن برادر ایمانی و خلیل روحانی و طالب
دقایق معانی را از وساوس شیطانی و تسویلات نفسانی در امان خود بدارد. چون در نامه
{گرامی} منطوی ساخته بودند که در این زمان غیبت ، شیعیان را در مسائل دینی و مسالک
یقینی ، اشتباه بسیار عارض می شود و اظهار فرموده بودند بر این داعی در این مراتب،
به اعتبار کثرت تتبع اخبار ائمه اطهار (ع) وثوقی دارید.
بر آن برادر ایمانی پوشیده نماند که هرکه در راه
دین ، خود را از اغراض نفسانی خالی گرداند و طالب حق شود ، البه حق تعالی به
مقتضای والذین جاهدوا فینا لنهدینهم او را به راه راست هدایت نماید و بحمد
الله شما را به اخبار اهل بیت رسالت و آثار ایشان آشنا گردانیده ، خود می تواند از
کلام هدایت نظام ایشان آنچه حق است در این مسائل استخراج نماید.
وچون مبالغه فرموده بودید {که} در سه مساله که
از امهات مسائل اسلامیه است ، طریق حق امامیه را این شکسته تحریر {می } نماید،
لهذا به جهت اطاعت امر و رعایت حقوق اخوت ایمانی به ذکر آنها مجملا مصدع می گردد و
تفاصیل آنها را به کتب مبسوطه {خود} می نماید.
اما مسئله اولی یعنی طریقه حکما و حقیقت بطلان
آن را ، باید دانست که حق تعالی اگر مردم را در عقول مستقل می دانست انبیاء و رسل
برای ایشان نمی فرستاد و همه را حواله به عقول ایشان می نمود و چون چنین نکرده و
ما را به اطاعت انبیاء مامور گردانیده و فرموده است « ما آتیکم الرسول فخذوه و
ما نهیکم عنه فانتهوا»پس در زمان حضرت رسول {ص} در هر امری به آن حضرت رجوع
نماید و چون آن حضرت را ارتحال {به عالم بقا} پیش آمد فرمود که « انی تارک فیکم
الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی » و ما را حواله به کتاب خدا و اهل بیت خود
نمود و فرمود که کتاب با اهل بیت من است و معنی کتاب را ایشان می دانند ، پس ما را
رجوع به ایشان باید کرد در جمیع امور دین، از اصول و فروع دین ، و چون معصوم (ع)
غایب شده ، فرمود که رجوع کنید در امور مشکله که بر شما مشتبه شود به آثار ما و و راویان
احادیث ما ، پس در امور ، به عقل مستقل خود بودن و قرآن و احادیث متواتره را به
شبهات ضعیف حکما تاویل کردن و دست از کتاب و سنت برداشتن عین خطاست.
اما مسئله دوم که طریقه مجتهدین و اخباریین را
سوال فرموده اند ، از جواب سوال سابق جواب این مساله نیز قدری ظاهر می شد ، ومسلک
حقیر در این باب ، بین ، بین و وسط است ، افراط و تفریط در جمیع امور مذموم است و
حقیر مسلک جماعتی را که گمانهای بد به فقهای امامیه می برند و ایشان را به قلت
تدین متهم می کنند خطا می دانم ، زیرا که ایشان اکابر دین بوده اند . مساعی ایشان
را مشکور و زلات ایشان را مغفور می دانم و همچنین مسلک گروهی که ایشان را پیشوا
قرار می دهند و مخالف {لعنت} ایشان را در هیچ امر جایز نمی دانند { ومقلد ایشان می
شوند} درست نمی دانم و عمل به اصول عقلیه که از کتاب و سنت مستنبط {نباشد} درست
نمی دانم، ولکن اصول و قواعد کلیه که از عمومات کتاب و سنت معلوم شود با عدم
معارضه نص بخصوص در آنها متبع می دانم و تفصیل این امور در مجلد آخر بحارالانوار
ذکر کرده ایم.
فاما مسئله سوم که از حقیقت طریق فقها و صوفیه سوال کرده بودند ،
باید دانست که راه دین یکی است ، خداوند یک پیغمبر فرستاده و یک شریعت قرار داده ،
و لکن مردم در مراتب عمل و تقوی مختلف می باشند و جمعی از مسلمانان را که عمل به
ظواهر شرع شریف نبوی (ص) کنند و بسنن و مستحبات عمل کنند و ترک مکروهات و مشتهیات
{شبهات} کنند و متوجه لذایذ دنیا نگردند و پیوسته اوقات خود را صرف طاعات و عبادات
کنند و از اکثر خلق که معاشرت ایشان موجب تضییع عمر است کناره جویند ، ایشان را
زاهد مومن متقی می گویند و مسمی به صوفیه {نیز} ساخته اند ، زیرا که پوشش خود را
از نهایت فاقه به پشم قناعت کرده اند که خشن تر و ارزانترین جامهاست {در پوشش خود
از نهایت قناعت پشم کنده که خشن تر از ارزانترین جامها ، قناعت می کرده اند} و این
جماعت زبده مردمند و لکن چون در هر سلسله جمعی داخل می شود که آنها را ضایع می
کنند و در هر فرقه از سنی و شیعه و زیدی و صاحب مذاهب باطله می باشند { تمییز میان
آنها باید کرد چنانچه علما که اشرف مردمند میان ایشان بدترین خلق می باشند و یکی
از علما ، شیطان است ویکی ابوحنیفه} و هم چنین میان صوفیه ، سنی و شیعه و ملحد می
باشد و چنانچه سلسله صوفیه { صوفیه در برخی نسخ نیست} شیعه نیز از غیر ایشان ممتاز
بوده اند و چنانچه در عصرهای ائمه طاهرین{جمعی} صوفیه اهل سنت ، معارض ائمه بوده
اند که احادیث بسیار در مذمت آنها وارد شده ، در زمان غیبت امام (ع) نیز صوفیه اهل
سنت معارض و معاند صوفیه اهل حق هم که شیعه باشد بوده و هستند و بر این معنی شواهد
بسیار است.
اول آنکه ملاجامی که نفحات را نوشته و به اعتقاد
{به اعتبار} خود جمیع مشایخ صوفیه را ذکر کرده است ، حضرت سلطان العارفین و برهان
الواصلین شیخ صفی الدین اردبیلی نور الله برهانه را که از آفتاب مشهورتر بوده و در
علم و فضل و حال و مقام و کرامات از همه پیش بوده ذکر نکرده است . و از مشایخ
نقشبندیه و غیر ایشان جمعی را ذکر کرده است که به غیر اوزبکان نادان از دیگری نام
ایشان شنیده نشود.
و همچنین سید بزرگوار علی بن طاوس که صاحب
کرامات و مقامات بوده وشیخ ابن فهد حلی که زهد و ورع و کمال مشهور آفاق بوده و کتب
او در دقایق اسرار صوفیه ، مشهور آفاق بوده و شیخ زین الدین رضوان الله علیه را که
در راه دین شهید کردند و کتب وی از قبیل منیۀ المریدین و اسرار الصلوات که به
دقایق اسرار صوفیه از همه مشهورتر است و امثال ایشان از صوفیه امامیه رضوان الله
علیهم از جهت تعصب و مخالفت طریقه {ایشان را} ذکر نکرده.
دوم آنکه صوفیه شیعه ، همیشه علم و عمل و ظاهر و
باطن را با یکدیگر جمع می کرده اند و در زمانهای تقیه مردم را به ریاضات و مجاهدات
از اغراض باطله صاف می کرده اند و به حلیه علم و عمل ایشان را محلی می کرده اند و
بعد از آن دین حق ائمه اثناعشر به ایشان القاء می فرموده اند ، اما صوفیه که تابع
طریق اهل سنت می باشند مردم را منع از تعلم علم میکنند ، زیرا که می دانند با
وجودعلم کسی خلفای ثلاثه را {عمر را از } به حضرت امیرالمومنین صلوات و سلامه علیه
بهتر نمی داند، پس باید جاهل باشند که این قسم امر باطل را قبول کنند.
چنانچه حضرت شیخ صفی الدین رضوان الله علیه
چندین هزار کس را به این طریق مستقیمه به دین {حق} تشیع آورده و از برکات اولاد
امجاد آن بزرگوار، ادام الله برکاتهم العالی عالم به نور ایمان منور شده و علم و
فضل شیخ علیه الرحمه به حدی بود که فضلای آن {عصر} در هر امر مشکلی که ایشان را پیش
آمدی ، پناه به علم کامل او که از اجداد میراث داشت می بردند.
چنانکه از والد خود شنیدم که از شیخ {بهاءالدین}
محمد عاملی علیه الرحمه روایت می کردند که روزی حضرت شیخ در مسجد {دارالارشاد}
اردبیل مشغول {مباحثه} علوم دینیه بودند و جمعی دیگر از علمای آن عصر باز در آن
مسجد مشغول بودند ، یکی از علما در بین درس به این حدیث رسید که اهل سنت روایت
کرده اند که حضرت رسالت(ص) در نماز سهو کرد و چون دو رکعت نماز کرد سلام گفت ، یکی
از صحابه گفت یا رسول الله آیا نماز را خدا کوتاه کرده یا شما فراموش کردید ، حضرت
فرمود که هیچیک نبود.
پس شاگردان اعتراض کردند که چون تواند بود که
حضرت رسول اکرم (ص) دروغ گوید. استاد ایشان در جواب عاجز شد. نزد عالم دگر رفتند
او نیز {از روی عجز} ساکت شد . و از چند عالم دیگر پرسیدند و از هیچیک جواب شافی
نشنیدند ، تا آن که به خدمت شیخ رضوان الله علیه آمدند و گفتند که آیا راوی ، این
حدیث را دروغ نقل کرده یا حضرت پیغمبر دروغ گفته است. شیخ از روی ادب نخواست که
تکذیب روایت ایشان کند ، فرمود که هیچیک نبوده و لکن چون نماز معراج مومن است و
چون نماز به آخر می رسد، مومن به کمال حضور می رسد و مناسب حضور آن است که سلام
بکند و برای این ، سلام در آخر نماز مقرر شده است و در آن روز سیر حضرت صلی الله
علیه و آله و سلم در مراتب قرب الهی تندتر از روزهای دیگر بود، زود به مقام قرب
حضرت ذوالجلال رسید و به این سبب در تشهد اول سلام داد. پس نه پیغمبر دروغ گفت و
نه راویان {طلاب علما} پس آن گروه آن جواب را پسندیدند و از حسن جواب شیخ متعجب
گشته وفور علم و کمال آن مقرب ملک متعال بر ایشان ظاهر شد.
سیم آنکه اولاد امجاد آن جانب که طریقه دین
مستقیمه او را داشته اند ، پیوسته تعظیم و تکریم علمای دین را می کردند و بنای
اموردین و دولت را بفرموده ایشان می گذاشتند و صوفیان سافی طویت را که به هدایت
ایشان ارشاد می یافتند ، امر می کردند که بشرایع دین مبین عمل کنند و ازعلما اخذ
مسائل کنند و بعد به هریک از ایشان که اطمینانی داشته خاطر جمع بودند که تجاوز از
شرع قویم نمی نمایند و به عدالت رفتار می کنند ، به ولایت محروسه منصب خلافت و
حکومت می دادند که به هیچ قسم تادی به رعایا و برایا نباشد {چنانچه} سلطان سلاطین
و مروج دین مبین ، شاه اسماعیل حشره الله مع آبائه الطاهرین و صلوات الله علیهم
اجمعین، خاتم المجتهدین شیخ علی بن عبد العال را از جبل عامل طلبیده و او را اعزاز
و اکرام بسیار نمود و پیوسته در مصالح دین و دولت به او رجوع می فرمودند و بعد از
آن جانب ، پیوسته این طریقه در سلسله سلطنت ایشان مسلوک بوده و می باشد.
چهارم آنکه طریقه صوفیان عظام که حامیان دین
مبین بودند، در ذکر و فکر و ریاضت و ارشاد ، مباین است با طریقه صوفیانی که به
مشایخ اهل سنت منسوبند ، و چرخ زدن و سماع کردن و برجستن را و دف زدن جایز می
دانند ،اما صوفیان صافی ضمیر تشیع مشرب { شعرهای عاشقانه خواندن در میان ایشان نمی
باشد} بجز تسبیح و تهلیل و توحید حق تعالی و توسل به انوار مقدسه ائمه طاهرین
صلوات الله علیهم و حمایت شیعیان امیرالمومنین علیه السلام چیزی در میان ایشان
نیست و اینها همه موافق شریعت مقدسه است و لهذا نواب خاقان خلد آشیان احله الله
بحبوحه الجنان که فرمان ارشادی برای صوفیان و حامیان این دودمان ابد توامان نوشته
اند و به اطراف فرستاده اند ، فرموده اند که جمیع اوامر و نواهی که در شرع متین و
دین مبین ائمه طاهرین صلوات الله علیهم وارد شده است ، در آن کتاب درج نمایند که
مردم به آن طریق حرکت و رفتار نموده ، تخلف را جایز ندانند، و حضرت شیخ صفی الدین
علیه الرحمه در مقالات خود در چندین جا به مریدان {خود} مبالغه فرموده ، در متابعت
شریعت مقدسه و زبان بستن از حرفی که مخالف ظاهر شریعت باشد . و نواب قدسی ، جناب
شاه اسماعیل در هر جا که به خانقاه مشایخ اهل سنت می رسیدند ، خراب می کردند و
حیله و مکرهای ایشان را بر مردم اظهار می فرمودند و از جمله آنها در محله ما ،
سابقا بقعه ای بود که مزار ابونعیم نامی بوده ، از مشایخ اهل سنت و در سقف بقعه
چراغی افروخته بودند که پیوسته روشن بود و در کتیبه آن نوشته بودند:
چراغی را که ایزد برفروزد هرآنکس پف کند ریشش بسوزد
آن معدن اسرار ربانی چون آن حالت را مشاهده
نمودند که مبنی بر حیله است ، مردی را فرستاده بودند که پف کند و آن چراغ را خاموش
کند {او} ریشش نسوخت ، پس فرمودند که آن عمارت را خراب کرده بودند ، پس ظاهر شده
بود که راهی از سقف عمارت به خانه متولی داشته که ساخته بودند و از آن راه روغن و فیتیله
به چراغ آن بقعه می رسانیده اند. پس به این طریق بنیان باطل را از بیخ کنده و حق
را به جای او نشانیده اند و ظهور و بروز این دین مبین اولا از حسن ظن {و} سعی آن
پادشاه جنت آرام گاه شود، از آباء کرام خود به طریق صوفیه حقه از عبادت و ریاضت و
قناعت و عزلت و ترک دنیا موافق شرع انور رفتار نمودند. و ایضا بسیاری از علمای دین
نیز این طریقه مرضیه صوفیه حق {را} داشته اند و اطوار و اخلاق ایشان مباین طایفه
صوفیه اهل سنت بود،مانند شیخ بهاءالدین محمد عاملی رضوان الله علیه که کتب آن
مشحون است به تحقیقات صوفیه و والد مرحوم حقیر از جناب شیخ بها ء الدین علیه
الرحمه تعلیم ذکر و فکر گرفته بودند و هر سال یک اربعین می گرفتند و جمع کثیر از
تابعات شریعت مقدسه را موافق قانون شرع به ریاضت وامی داشت و فقیر نیز مکرر
اربعینات بسر آوردم و در احادیث معتبره وارد شده که هر که چهل صباح اعمال خود را
خالص گرداند برای خدا،حق تعالی جاری گرداند چشمه های حکمت از دل او به زبان او.
پس از این شواهد و دلایل که ذکر آنها موجب طول
کلام است باید که بر شما ظاهر باشد که این سلسله عالیه را که مروجان دین مبین و
هادیان مسلک یقینند با سایر سلسله های صوفیه که سالک مسالک اهل ضلالند ، ربطی نیست
{ و ایشان برای ترویج امر خود به این سلسله عالیه خود را منسوب می گردانند}.
و باید دانست که آنها که تصوف را عموما نفی می
کنند از بی بصیرتی ایشان است که فرق نکرده اند میان صوفیه شیعه و صوفیه اهل سنت.
چون اطوار و عقائد ناشایست از آنها دیده و شنیده اند گمان می کنند که همه صوفیه
چنین اند و غافل شده اند از آنکه طریقه شیعیان خاص اهل بیت علیه السلام همیشه
ریاضت و مجاهده و ذکر خدا و ترک دنیا و انزوای از اشرار خلق بوده و طریق صوفیه حقه
طریق ایشان است.
و سالهاست که شیعه به برکت آثار و انوار
پادشاهان صفویه در مهد امانیت و رفاهیت می باشند و صوفیه {علانیه} به ترویج دین و
نشر آثار ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و تبرای {لعن} از اعدای ایشان
مشغولند و از زمان حضرت رسالت (ص) تا ابتدای ظهور این دولت عالیه ، هرگز فرقه محقه
امامیه را چنین دولتی میسر نشده بود که علنیه به شرایع دین علیه {امامیه} عمل کنند
و بر منابر و منارات ، تبرای از اعدای دین کنند و از شر مخالفان {دین} ایمن باشند.
مجملا باید دانست که در همه امور افراط و تفریط
خوب نیست و طریقه حق وسط است، چنانچه حق تعالی فرموده است کذلک جعلناکم امه
وسطا و اگر در آنچه گفتیم تفکر نمایید از هر جهت حق برای شما ظاهر می شود. والله یهدی من یشا الی صراط مستقیم.
الحمدلله اولا و آخرا و صلی الله علی محمد
و آله الطاهرین.
.....»
«دین وسیاست در دوره صفوی– رسول جعفریان – چاپ
اول– 1370 – انتشارات انصاریان – صفحات 260 تا 267 »