بیوتن
«... - دور نمی ریزم. کمک می کنم به برادران و خواهران م تا جریمه نشوند...
همهمه ای بین مردم بلند می شود. در میان مردم، ارمیا چند نفری از مهمانان افطاری را هم تشخیص می دهد.حتما مهمانی تمام شده است و آمده اند پایین. مردم آرام به هم می گویند:
- دیوانه است یارو!
- کمک می کنم؟! پولش را دور می ریزد که چه؟
- باید صبر می کردند ببینند آخرش چه کار می خواست بکند...
عربی مزه ای می پراند:
- چه قدر خواهر و برادر! رحم الله ابوک! ماشاء الله به آن پدر!
حلقه ی جمعیت را یکی کنار می زند و جلو می آید. چند نفری او را می شناسند. به او راه می دهند و می گویند:
- تفضل! تفضل دکتر خشی!
ارمیا متعجب می شود. این دیگر از کجا پیدایش شد؟! خشی جلو می رود و شروع می کند با پلیس زن حرف زدن.
- عذرخواهی! این دوست مان کارش قصابی است. 10 دلار می گیرد، گوسفندی سر می برد. فقط برای همین 10 دلار تن به این کار می دهد اما طاقت دیدن خون حیوان ها را ندارد. برای همین امروز نرمال نیست. دپرس شده است. شما گذشت کنید، فردا خودش با پای خودش می رود پیش روان شناس. الان هم بابت 100 دلار ناقابل با کسی حرفش شده بود...
خشی با انگشت به سرش اشاره می کند و بعد دستش را تکان می دهد: آن تو به هم ریخته! پلیس زن دومی به پلیس زن اولی چیزی می گوید. زن پلیس دولا می شود و کارت سوشیال سک یوریتی* ارمیا را می گیرد و می گوید :
- این بار را فقط وارنینگ ** می دهیم. به خاطر اخلال در نظم شهر. اما دفعه ی بعد مستقیم بازداشت می شوی... شما شاید درآمد غیرقانونی نداشته باشید اما جلو درآمد قانونی ما پلیس ها را که می گیرید!
ارمیا چیزی نمی گوید و برگه ی اخطار را می گیرد و می اندازد داخل جیب کنار زانوی شلوار شش جیب. پیر مرد مامور سری تکان می دهد و به سرعت مشغول ادامه ی کار می شود. دو پلیس زن با اسب آرام راه می افتند. ارمیا رو می کند به جمعیت و می گوید:
- این اتومبیل ها مال برادران و خواهران ماست، مال برادران و خواهران شماست. چه اشکالی دارد که با دادن چند کوارتر، جلو ضرر پانزده دلاری آن ها را بگیرم؟ همه ی زنده گی که پول نیست...
خشی جلو می رود و آرام می زند به سینه ی ارمیا:
- کیپ یور فث ماوث شات؛ اند لیسن***! به خاطر همین اراجیف داشتند می گرفتندت اگر من نبودم.
جماعت همهمه می کنند. خشی دوباره فریاد می کشد:
- بی کووایت****! گوش کنید! فقط گوش کنید! اسکت!
همه ساکت می شوند. در سکوت شب، تنها صدایی که کنار امپایراستیت به گوش جمع می رسد، صدای سم دو اسب پلیس است که روی آسفالت خیابان، آرام کوبیده می شود.
- تتلق...تتلق...تتلق...
بعد دکتر خشی ادامه می دهد:
- تتلق...تتلق...تتلقاهم الملائکه ... شما که عرب هستید. به تر می دانید معنای این آیه را ... این صدای تتلق تتلق کانه صدای پای فرشته گان و ملائکه است....2 پلیسی که مثل فرشته گان الاهی مراقب نظم و امنیت ما هستند... به دیدار ما می آیند. تتلق...تتلق..تتلقاهم الملائکه...صورتشان را دیدید؟ شکل فرشته ها نبودند این 2 پلیس زن؟!
جیسن از وسط جمعیت داد می کشد:
- احسنت! ما شاء الله ! دکتر خشی! ماشاء الله ...
جیسن با دست می زند به پهلوی موذن کراواتی که کنار دست ش ایستاده است و او وسط خیابان بلند می زند زیر آواز و با صوت حجازی می خواند:
- لا یحزنهم الفزع الاکبر... و تتلقـ ... تتلقـ ... تتلقـ ... تتلقاهم الملائکه هذا یومکم الذی کنتم توعدون...
همه شروع می کنند به کف زدن برای خشی و جیسن و موذن کراواتی و ... عرب ها می گویند : الله ! الله ! احسنت یا شیخ! افغانی ها می گویند: نام خدا! نام خدا! ، آمریکایی ها می گویند: براوو! براوو! ....
*: social security امنیت اجتماعی
**:warningاخطار
***:keep your fat mouth shut; and listen!دهن گنده ت را ببند و گوش کن!
****: be quiet!ساکت! »« رضا امیرخانی/ بیوتن»